تبليغاتX
AZIZ KALHOR founder in fear poem iran

Doctrine first poem in the world fear the post' aziz kalhor

قسمتی ازنخستین دکترین ادبی شعر وحشت به قلم عزیز کلهر بنیانگذار شعر وحشت ایران

 

به کودکان شیعه یمن

 

که توسط متجاوزان عربستانی کشته می شوند

 

وبلاگ به زبان های  انگلیسی /  آلـمانی / ژاپنی /  و اسپانیایی است 

 
 
 نخستین دکترین ادبی شعر
 
 

 وحشت در جهان

 

 

به قلم 

 

 شاعر همه گورستان های تاریخ

 

 این مرد درد کشیده شاعر همه گورستانهای تاریخ است

 

 

عزیز کلهر

 

 

 

با من با این ایمیل در ارتباط باشید

 

AZIZ.KALHOR@GMAIL.COM 

 

 

شعر وحشت 

 

 

 

 محو در تفکر آخر زمان است 

 

 

 

مقدمه

 

 

عصیانگری چون من که ریشه در گستره ی

موهوم وحشت دارد

و بر مدار مورب و مسموم ویا مهیج مرگ می چرخد

جز سایه گزینی در حوالی گورها و پوست اندازی در دامنه ی بدخیم درد ها ورنج ها
عایدی ندارد

من که حلول کرده ام در میان هر ان چه جهنم و تیره روزیست

فرمان مرگ خود را بار ها از دهانه ی دوزخی هزار دره و گرداب شنیده ام

اما تن در عذاب مذاب گریه هایی سپرده ام

که شبانه نیم رخ تکیده ام را جز به خون سرخی نمی بخشد

این جاست که آ واره گی روح را در پس این همه سرابهای متعفن بارها تجربه کرده ام

و خطوط نا خوانایی ازسر نوشت را ناخوداگاه از متن پیچیده ی آینده ربوده ام

و هولناکترین لحظات ان را دیوانه وار در برزخ بی پناهی و پوسیدگی سروده ام

اینک هر نیمه شب در میعادگاه مردگان زمین زوزه های وحشت بر انگیز

مرا کسانی درک می کنند که تنها مزد انها ماندگاری در این مرداب خود ساخته است

اینک برهنه از میل به زندگی و دلخور از جامی که در ازل روز

بی اختیار در گلوگاهم ریخته اند تن به تهوع کلماتی می دهم

که روح فرسوده ی هر انسانی را به بیراهه می کشاند و در تنازع برای بقا

هر بار به جبر و فشار چنگال تیز کرده ی خود را

به لاشه ی ملتهب و زونا زده ی زمین می کشم واز ان نیرو که از بالا بند بندم را باز می کند

و از ان سمت که چون گردبادی مجموعه ی استخوانی پوسیده ام

را در گوری به اندازه ی دنیا می چر خاند می خواهم

فرصتی که به دقت صدای اونگ شومی که ثانیه ها را به جلو جریان می دهد

خاموش شود
تا زمین در زاویه ای به اندازه ی چشم های مترسکی چوبین در مزرعه ای سوخته

فقط و فقط یک بار حقیقت را ببیند و دیگر نچرخد 

 





همواره انسان از اینده ی خود  و وقوع ناشناخته ترین حوادث  که می تواند خلقت انسان رخ داده است این باور را کامل می کند که او را از حوزه ی زندگی آرام خود دور کند

هر اسیده است   انسان اعصار کهن که در غارها جنگلها و کوهها

 سکنی داشته است آثاری از این نوع هراس را می توان از  نقاشی ها و حکاکی های آن بر دیواره ی غارها

تنه ی درختان و صخرها  دید     وحشت انسان از عدم طلوع خورشید در صبحی دیگر ویا   باقی ماندن تاریکی و شب برای همیشه که در روز نخستین بشر دست به عصا در ادوار متمادی با هراس دست و پنجه نرم کرده است

همین که در گورهای عهد باستان مردگان را با  ظروف سفالین

همراه با مختصر غذایی به خاک سپرده اند مدعی این  است که انسان از گرسنگی بعد از مرگ هراسیده است و یا با خود خدای سنگی  اش را به گور برده است

 کار به این چند خط ختم نمی شودانسان  وقایع غیر طبیعی و مافوق قدرت خود را که نمی تواند اراده  اش  را برآن استیلا ببخشد  محور ترس می داند و این باورها در عهد باستان بصورت تصویری ویا تجسمی بجا مانده اند بصورت میراث های چند هزار ساله در قومیت ها و ملیت های متفاوت

اما ژانر وحشت در ادبیات معاصر ما که در حوزه های بین المللی با وجود نویسندگان چیره دستی مثل استفان کینگ  رمزی کمپل

برام استوکر  و یا ایزابل آلنده همه و همه در جهت مناسبی به این موضوع نپرداخته اند که  عمدتا این نوع ژانر را در تکنیک گرایی و تهیج احساسات و خلق کاراکتر های خیالی انتزاعی وعلمی تخیلی و شاخه هایی برای اثبات ناباوری های علمی انسان و رنگ حقیقت بخشیدن به دروغهای بزرگی چنان بکار برده اند که محتوای هر منوتیک این قضیه را در ک نکرد ه اند

ساختن انسان های الکترونیکی روباتی در لابراتوارهای مخفی دانشمندان کشورهای ابر قدرت و قرار دادن انها بعنوان قهرمان ها و توتم های مدرن و ناجی بشر

ظهور نوعی انسان  یا حیوانات ماقبل تاریخ و یا مسخ شده ای که

باعث ایجاد رعب و وحشت در جهان

 و مناطق مختلف ان می شود و بعد ستیز کشور های ابر قدرت برای گرفتن انتقام از این موجودات  وپیروزی انها براین عناصر شر که ساخته ی دست خود انانند همه و همه توجیه قدرت نامشروع ابر قدرتهایست که می خواهند  به واسطه ی این ژانر بجایی برسند واذهان عمومی ملتها را

ا ماده برای سیطره بر منابع و منافع شان کنند

 

تازه پایان کار این جا نیست

انها این نوع ادبی را در سینما بکار گرفتند  تا زود تر نتیجه گیری کنند

  آنها لوکیشن های خود را در جغرافیای جامعه ی خود انتخاب می کنند

یا در انگلستان  ویا در ایالت های غربی امریکا  در دهات دور افتاده در جنگلها در صحراهای بی اب و علف و کاراکتر ها بیشتر همین انسانهایی هستند که کنار ماو شما زنده اند و کم کم فضای رعب و وحشت بر روح انها استیلا می یابد و داستانها  از همین نقطه ی حساس کلید می خورند

ظهور ار واح خبیث خون اشامها  دراکولا گودزیلا

 کشتار با راه برقی کلبه ی وحشت حادثه در گور ستان متروک

و.....

پر واضح است که هیچ تعهدی در برابر انسان معاصر ما در دست نوشته های ایزابل النده و استفان کینگ نیست انها فقط تکنیک نوشتاری برای خلق اثار وحشت برانگیزی دارند

که چرخهای هالیود بچرخند و باز هم تولید وحشت از نوع کاذب ان داشته باشند

تصمیم  من جبهه گیری در مقابل این زانر نبوده و نیست خود من که سالها ست در این زانر با نوع دیدگاه متفاوتی می نویسم

ان هم در ژانر شعر  برای اولین بار در ایران خواسته ام مسله ی شعر نوستالوژیک و سیاه را از ژانر وحشت مجزا کنم

که در این مسیر هنوز دست به قلم ایستاده ام و می نویسم

اما گرایش من به این  جهت از نوع ادبی این بود که حس می شد یک عده در جهان امروز ما این مسیر را با نادانی کامل و اغلب با عدم درک از مسائل امروز جهان و اینده ان  پیموده اند و من بعنوان یک شاعر ایرانی که خاستگاه ادبیات پر مغز و محتوا هستم باید در این زمینه چراغها را روشن می کردم که این وظیفه خطیر را پیگیری می کنم

ادگار الن پو  بورخس  اچ. پى لاوكرافت  جان ويليام پوليدورى

 نویسند ه چیره دست خون اشام هوراس والپل و..... همه به دنبال چه چیزی هستند

هیجان؟ خلق انچه که ما از ان می ترسیم؟ ویا انچه که حتم دارند در آینده بوجود خواهد آمد و یا در گذشته رخ داده است؟

نمیدانم خون اشام نیازی به این همه تخیل پردازی برای نوشتن داشت؟

هرگز...

 نویسندگان ژانر وحشت همه کورند ویا خود را با عصا در مهلکه دنیای ناهموار امروز اسیر و اجیر کرده اند

ایزابل النده  باید ملکه وحشت باشد و استفان کینگ سالطان  آن اما این ملکه و سلطان وحشت واقعی امروز جهان را نمی نویسند چونکه تعهدی  در قبال انسان ندارند

انها لو لوی سر خرمنی را در تخیل خود خلق کرده اند که اسیب  رسان تمامی اقوام و ملتهاست و خود فراموش کرد ه اند که چه نکرده اند؟

بلکه از ان نیز بهره برداری های متفاوتی را برده اند که می توان انگشت شما ر از این سو استفاده ها نام برد  که چه بر سر ملتها اورده اند و خود عامل بی چون چرای وحشت در چها نند

 

 


روزهاي سختي برزمين گذشته است، روزهايي تاريك، تاريخ جهان همواره پرازصداهاي دلخراشي ازجنگها، خونريزي وكشتار، برادركشي ونسل براندازيهاست.

انسان به مثابه چرخي بوده كه بي آنكه بخواهد باراين همه وقايع را ازبدو آفرينش تاكنون كشانيده است وصداي شكستن خود را بين اين همه تنازع بارها شنيده است.

ازهمان روزنخست برادركشي چاشني تاريخ شد وجنگهاي فزون خواهانه خرابه هاي بسياربرجا گذاشت.

جاه طلبي انسان وحس سيري ناپذيري وي دست مايه كثيف كشتارشد تا غضب وتجاوز، تعدي وهتاكي ازنرون گرفته تا چنگيز، ازآتيلا تا هيتلر، بسترقصه هاي تاريخ شدند.

انسان سرگرم خونخواره گي شد، سرگرم هم نوع كشي وتاريخ را با خون وتباهي نوشت، ويرانه ها را ويرانتروآباديها را ويران وسياست شهرهاي سوخته را به اجراء گذاشت وبردگي را گسترش بخشيد وبسترمناسب تعالي براي رشد عقلايي انسان را به جهنم مبدل ساخت وجهل را دانش فزون طلبي معرفي كرد.

چوب وسنگ وماه را پرستيد، حرمتي كه براي گاوقائل شد براي انسان هم نوع خود منتفي دانست وانسان را زيرپاي گاوسربريد.

جهالت همچنان سير سنتي خود را طي كرد وبرمدارناداني آنقدركشت كه بوي تعفن تاريخ بلند شد. گروهي سيرتحولات تاريخ را جبري مي دانستند وگناه اعمال ننگين انسان را درمسيرتاريخ به گردن يك نوع جبرفلسفي مي انداختند.

گروهي ديگرارادي تعبيرمي نمودند واحكام صادرمي كردند.

اين دوگروه اومانيسم را درحوزه ارادي وجبري با پادرمياني تاريخ به يك سمت مي كشاندند. آن هم تبرئه كوركه قانون بقاي كشتاررا تثبيت مي كرد واين نيرنگ جهل فلسفي ست.

اينان هرگزتصميم خود را درمورد انسان وحالات رواني با منشاء پوچي وديد هيچ گرايانه ي انسان به نقطه پاياني يعني فنا عملي نكرده بودند وبررسي اين نوع پيامدهاي شوم وتاريك را هرگزبه حوزه نقد روانشناختانه نكشانيده بود واگرلحظه ايي نيزبه اين مقوله ناخنكي زده اند متاسفانه حاشيه گرايي دراين موضوع محرزاست.

پرمسلم است كه رفتارهاي تاريك انسان ازعصرآفرينش تا چالش برانگيزنده دوران پرستش پوچي وبت يابي، بردگي وبرده داري ومريد ومراد گرايي را، عامل ظهورپيغمبران شد.

اديان الهي با رسولاني متنوع نيزدرزندگي بشرپديد آمدند، بشرايمان آورد واخلاق ورفتارگرايي الهي، مذهبي را چراغ راه تاريكي دانست وآنها را تكريم نمود.

مدتي نگذشت، حس غريزي گرايش به لذتهاي ممنوع، چنگالهاي تيزانسان را دوباره فاش نمود يا عصيان كرد يا دربرابراديان ديگرايستاد ويا خواست تا سيرصعودي خود را بازهم با صف آرايي دين بار ازنوع اعتقادي وايدئولوژيكي تكميل سازد.

ازاين رو به جاي نقد عالمانه ي هم نوع كشي ويا غيره نيزه ها را تيزكردند، شمشيرها را بيرون كشيدند وبازهم تراژدي كشت وكشتاربه راه افتاد.

جنگهاي كوچك، نزاع هاي محلي درابعاد قصبه ويا روستايي، تصفيه حسابهاي قومي،قبيله اي به تنازع هاي ايدئولوژيكي مبدل شد وجنگهاي امپراطوري صليبي به راه افتاد.

واين بارفلسفي تر، دهشت ناكتر، مرگ هم را مباح مي دانستند وكلمه ذبح به سادگي صادر مي شد. سايه ي وحشت وهراسناكي جهان را هدف قرارداد ورفتارهاي تاريك متن مقدس اديان را نشانه رفتند تا اينكه انسان پوتوليزم را مانع رشد وتعالي خود دانست وكسانيكه درچنبره چكيده هاي پوتوليسمي مي چرخيدند را واپسگرا ومرتجع معرفي نمودند.


فلاسفه مدرنيته آمدند وجا پاي پيامبران نهادند وهريك با ارائه و افریدن مكتب ها وايسم هاي مختلف صادره ازآبشخورهاي غربي وشرقي، آفرينش نحله هاي روشنفكري را برعهده گرفتند وپايگاه هاي اجتماعي وسياسي خاصي را بنا نهادند.

رنسانس درحال وقوع بود كه بشرازلحاظ علمي سيرتاريخي كندگرا را كنارزد وسرسام آور به سرعت به توليد، كشف واختراع وابداعات حائزاهميتي دست يافت.

كم كم مرزبندي هاي تكنولوژيك وژئوپلتيكي به قدرت رسيدند.

انسان كنارگذاشته درميان دود وآهن با طرحي نوستالوژيك متولد شد، اعتقادات مذهبي رنگ باخته با اثربخشي زندگي مدرن دركنارمكاتب ايسمي بارديگرعقده هاي تاريخي كوروبه خواب رفته ي سردمداران سياسي جهان را بدجوري جنباند . ايسم ها كه تعدادشان ازاديان الهي فراتررفته بود بارديگربه علت تناقض هاي فراوان واشكال متفاوت درتعريف وتوجيه انسان وحس برتري جويانه اي كه تئوريس هاي خرده پا ازآنها كرده بودند به جان هم افتادند وبه توليد وتكثيرسلاحهاي كشتارجمعي انسان روي آورد.

حمله هاي اقتصادي ويرانگر، شورش هاي سياسي ، اجتماعي - جنگ هاي الكترونيكي نبردهاي سهمگين سرد جهالت عالمانه ي انسان را برملا كرد.

ميليونها انسان بي گناه مابين جنگهاي جهاني اول ودوم وخرده جنگها وتسويه حسابهاي نژادي، ايسمي زيرباران بمب هاي خوشه ايي، اتمي وشيميايي خاكسترشدند.

اينك سايه جنگها برسردنيا كوتاه نيست، درچهارگوشه جهان پيامدهاي منفورتنازع برپاست، جنگ فقروايدزوبيماريهاي مهلك رواني، اعتياد، وقوع حوادث عذاب گونه، آماربي خانمانها، فحشا وكودكان كارگر، زنان بي سرپرست، جرم وجنايت، خود كشي واحياي دوباره وديگرگونه اي ازنژاد پرستي، اشغال گري وانحرافات اخلاقي، بشريت را رو به پرتگاه هدايت نموده است.

حقيقت اين است انسان برسرشاخه اي نشسته است وشاخه زيرپاي خود را دارد بي هيچ تاملي مي برد.

اينجاست كه وحشت آخرين احساس انسان به هستي براندازشده ايي است كه انتظارش را مي كشد.

اينجاست كه انسان واحساس آن به آينده تاريكتراز شبي ست كه ماه پشت ابرمانده است اما نشانه هاي آخرالزماني يكي پس ازديگري درحال وقوع است .

خروج سفیاني ودجال، آتشي كه ازانتهاي عدن بلند مي شود وجهاني را به صحاري اورشليم ... مي كشاند، زلزله ها ي زياد درزمين، سيل وزنا با محارم، سختي معاش، امراض لاعلاج درزمين، ظهورآفات هاي اخلاقي، فقر، فساد، تبعيض مسيري را ترسيم نموده ازجهنمي خود ساخته كه گريزازهواي خاكستري آن مستلزم پانهادن روي تمامي جنازه هاي تاريخ است.

دراين يخبندان وآشفتگي، گيج روي وكج مداريها مكاتب هنري وژانرها عميق ترين تاثيرات را پذيرفته اند. ژانر وحشت درشعرمعاصرپرده ازپنهان ترين لايه هاي نامتعارف از تصوير حس وفهم گرايي ها برمي دارد و به توصيف وتفهيم هرمنوتيك درمحتوا واوضاع موجود را بدون كم وكاست درفيلترهاي بينشي خود عبورداده اند وبا ابزارهاي هنري ومكتبي كه دراختياردارند به تشزيع وكالبد شكافي موضوعات مي پردازند. ريختن اين پرسه كه حول محوررفتارتاريك انسان درادوار مختلف تاريخ دارد ونيل آن به سمت هيچگرايي وپوچ پنداري است جز ازعهده اشكال متعارف اين مكاتب فوق برمي آيد ديگرراه چاره ايي متصورنيستم.

وحشت تراژدي نيست ،جنبشي براي تحقق بخشيدن و رسيدن به پست مدرنيسم نيست،پلوراليسم و کثرت گرايي در آن منوط به درک وقايع در حال جريان است ، اما شدت آن در حوادث آخرالزماني با طيفي از اضطراب و کنش هاي غير طبيعي همراه است .


پايه مستدل اين امر محکم است که روزگاري فراخواهد رسيد که کودکانمان را با لباس هاس ضد شيميايي بخوابانيم ويا مانند وال ها اقدام به خودکشي دسته جمعي بزنيم .


فکر مي کنم نظام هستي که بر اساس حرکت دوار دايره هاست دچار اختلال در محاسبه ها مي شود و روند هندسي جهان تغيير مي کند ، ذرات منحني کلوني بزرگي از بي نظمي و آنارشي گري را تشکيل مي دهند و عصر برخورد ،سقوط ، و ازهم گسيختگي و رهايي از مدارهاي معين ،آغاز مي شود ، هيچ تئوري پيشگيرانه هاي نمي تواند روند جريانات و وقايع آخرالزماني را متوفق کند .

وحشت يک تفکر آخرالزماني است ،که در پرسه ي اجتماعات بشري رخ مي دهد، و ديدگاه هاي فلسفي وابسته به آن بسيارند اما متفاوت با آنچه که در هاليود يا هالووين به خاطر ايجاد فضاي رعب و هراس بکار رفته است ، متغير ودر تضاد با نحله هاي منحرف تعريف شده از فضاي اضطراري و زنگهاي خطري که در فيلم هاي عصر جديد براي مرعوب کردن مخاطب ترسيم شده اند .

ژانر وحشت در شعري که پايه ريزي کرده ام ، سعي در ايجاد هيجان نيست ، روي ديگري از سکه هاي ضرب شده در اين قالب و فضا هم نيز نيست ، واقعيت جاري و سرايت کننده اي هست که غيبت آن قابل وقوع و شاخه هايي از آن به بار نشسته است و اصل آن مناقشه ي بشر براي فزون خواهي و زياده طلبي وبا ديکته کردن اعتقاد خود برصفوف متقابل است ،که گاهي در جريان حرکت زمان يعني تاريخ ، تنازع اين دو ، به رخوت رخ داده ، اما اينها همه جرقه هايي کوجکند در برابر آن جريان در حال وقوعي که مسير تاريخي خود را بايد تکميل و به پايان برساند وبه مرحله رشد خود برسد و کليد بخورد ، آنگاه تحقق مي يابد و محقق شدن آن بستگي به رفتارهاي تاريک انسان آخر زماني دارد .

ظهور اريستوکراسيسم (سرمايه داري) و قطب بندي هاي ناعادلانه بين انسان ها و جوامع جهان پيرامون و حوزه ي قدرت و ثروت بزرگترين چالش و عامل وحشت در دنياست ، فرزندان ناخلف اين نگره ي شوم بي درو پيکر يعني دو ديدگاه مخرب و دو جريان حليه باز خون آشام و ليبراليسم و نئوامپرياليسم همان فرمانده ي بي رحم فلسفي پوچي است که نقطه ي ظهور ميلستاريسم (لشگرکشي) به قطب هاي ضعيف و در حال نابودي جهان براي چپاول ثروت آنها که پايه بي بديل قدرتهاي سيالسيون ليبرال و امپرياليسم جهاني است .

امروزه وحشت گالري خود را رو به جوامع فقير و مرگ زده باز کرده است .

پرمسلم است که کادوهاي سردمداران غربي جز بمب هاي مخرب نيست .

ودرميان اين همه بيغوله و ويراني که به بهانه ي دموکراسي و ثروت درجهان به راه انداخته اند، سعادت و خوشبختي مرگ است .

هيچ کس فکر نمي کرد انيشتين دست به معامله اي کثيف بزند و حاصل تجربه گرايي خود در مورد ذرات ريز هستي (اتم ) را دو دستي به جاني ها بسپارد که بهاي آن از بين بردن مردم هيروشيما و ناکازاکي و ... غيره باشد .

جهان بي فاشيسم و بي نازيسم بي ارتش هاي سرخ و زرد و قرمز براي اينها ضايعه جبران ناپذيري است .

حتي صداي مسيحايي موتسارت يا باخ ، بتهون نمي تواند جلوي جنايات آنها را بگيرد و قالب در پس اين همه زيبايي عوض کنند .

 

 



 

 


عصر وحشت

 

 



عصر خواب هاي طلايي نيست ، عصر شکوه يک ملکه در کندو نيست ، عصراندام واقعيت هايي است که به حقيقت نزديکترند .

و مترقي ترين فلسفه وجودي آن کشتار است و اعلام موجوديت در آن براساس خرافه هايي به نام دموکراسي ، تقسيم ثروت ، فقر زدايي و ... تئوريهاي ظاهر نمايي که از آنسوي آتلانتيس به صورت موجهايي مخوف از برج کج پيزا مي گذرند و تا سرزمين آفتاب مي خزند .

گناه کشته شدگان هيروشيما و ناکازاکي برگردن کيست ؟ معصوميت مرگ دسته جمعي روستاي ديرياسين و کپرقاسم و يا جوخه هاي مرگ در بوسني و فلسطين بر گردن کيست ؟

آفريننده ي کشتارهاي دارفور و ترورهاي کور مثل کشتن انسان هايي بزرگ (پاتريس لومومبا) و زنداني نمودن نلسون ماندلا به مدت 27 سال نتيجه ي کدام نگره است .

نژاد پرستي صهيونيستي کابويي ، در رأس اقدامات وحشيانه و برنامه ريز تمام جنايات عصرحاضر در حوزه ي کشورهاي مختلف است .

صهيونيست ها که با رويه ي قتل وعام و صدور نقشه هاي جنگ هاي خونين ، مغز متفکر نئوامپرياليست جهاني مي باشند .

عملاً ثروتهاي عظيم کارتلهاي جهاني در غرب را هدف قرار داده و منافع نامشروع خود را با ايجاد وحشت از ديگران بالأخص قدرت هاي غربي و کشورهاي تحت اشغال اخاذي مي کنند و با مظلوميت نمايي در مورد قضيه ي مضحک و بي ريشه ي تاريخي هولوکاست خون ديگران را به سادگي بالا مي کشند .

مگر غير از اين است که يک پاي قضيه 11 سپتامبر رژيم صهيونيستي است که عامل تنازع اخير در خاورميانه است .

بررسي عوامل وحشت و رويارويي جبهه هاي حق در برابر باطل به آخرالزمان ختم مي شود .

فلسفه ظهور ناجي و تبعيت آحاد زجر کشيده از اين همه رنج توأمان با انواع فشار حتمي است .

اما عصر وحشت در راه است و اجراي آن منوط به اجراي انفجار در سرزمين هاي فقير است . آفريقا محصول و مستعمره ي بي چون و چراي ، خون آشاماني هست که علاوه بر ديدگاه هاي نژاد پرستي مورد راهزني سياسي غربيها قرار گرفته است .

و آسيا نيز از نقشه هاي شوم استعماري نو و غارت منابع و جنگ نفت به ستوه آمده است ، اين شک ها زاويه ي تزلزل را بالاتر برده اند .

در جهان ميليون ها زن بي گناه قرباني و بازيچه فرضيه پردازاني همچوم فرويد مي شوند .

که در دامنه ي تسلسلي فلسفي چنان به ابطال رسيده اند که قادر به تعريف شايسته اي از انسان و موجوديت آن نيستند / داروينيسم را دست مايه ي تحقير بشر قرار مي دهند تا او را به اميال حيواني خود نزديک تر کنند ، آيا اين آغاز انفجار نيست ؟

در اين خلأ فلسفي ، فيلسوف ها چه مي کنند و يا فلاسفه هنوز در پي کشف رابطه ي علمي و معمولي خلق تخم مرغ و مرغ هستند ؟

واقعيت اينست : که اتوديناميسم انسانها بهم خورده است و مخ هاي پريش فلاسفه مدرن کار دست بشر داده اند .

حال ایزابل النده جواب بدهد در ویتنام  وحشت فراگیر است یا در لوکیشن  های هالیود در ایالت های غربی امریکا

از استفان کینگ سلطان ادبیات وحشت می پرسم که اقای کینگ شما وحشتناکتر از این دیدید که کودکی را در اغوش پدرش در خاور میا نه در همین فلسطین  تیر باران کردند و امثال شما نشستند داراکولای خیالی  ساختند  ودلار و یورو به جیب تهیه کنندگان سیری نا پذیر هالیود ریختند تا تعهد شما نسبت به انسان روشنتر شود

شما چرا وحشت کودکان هیروشیما را تصویر نمی کنید

چرا غارت منابع و ثروت افریقا را تصویر نمی کنید دراکولا که جرمی ندارد جز تر ساندن کودکان و انسانهای ضعیف النفس

شما از این همه کشتار که ار بابان غربی تان در افغانستان و عراق

و از همه بارزتر در غزه و فلسطین و در قانا  یا از همه بهتر در دیر یاسین نمودند چیزی به خاطر ندارید؟

ژانر وحشت نویسنده ی متفاوت می خواهد یک انسان نویسنده ی بینا  و پردازشگر که اوضاع زمین را خوب از دور رصد کند نه شما که لقمه های اماده برای هالیود هستید و جشنواره به جشنواره دست تکدی دراز می کنید

متن دکترن من سیاسی نیست

رسانه ای نیست انسانی مطلق است بی رنگ و نزاد  و چالشی بزرگ در برابر نویسندگان بی تعهد زانر وحشت در مغرب زمین  که موضوع را بر عکس انعکاس داده اند و تا حالا کسی منتقد محتوایی ان ها نبوده است

فضای غالب بر شعر های من بر گرفته از سیاه نمایی ها ی مدرن نیست

نوعی نوگرایی را دنبال نمی کند

به دنبال راه انداختن جریانی ادبی و ثبت ان نیستم من ظهور خود در عرصه ادبیات امروز را یک نیاز اساسی برای تغیر بنیا د های فکری  در این رخداد چند صد ساله دارم که در غرب پایه ریزی شده است و منتقد جدی تا بحال نداشته است  علاوه بر انتقا د جدی از ان به رقابت با بر خاسته ام و  چون چالش های فرا روی این جریان ادبی  را کاملا بررسی نموده ام در مقابل ان شعر وحشت را ارائه داده و از همگرایی با این زانر در غرب پرهیز می کنم بلکه نقطه ای مثبت برای اعلام درد های انسانهایی هستم که از دنیای غرب لطمه دیده اند

شاید فراروی این جریان بتوانم تغیری اساسی در اذهان  بوجود بیاورم

 لاف ادبی اگر نزده باشم مدعی کامل این حرفم که استعداد ایرانی جماعت در ادبیات انهم مدرن بسیار بارز است

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط انجمن ادبی مولانا در Fri 14 Nov 2008 ساعت 0:28 AM |
چند شعر کوتاه وحشت از عزیز کلهر ونقدی بر عزیز کلهر به قلم نصرت درویشی
 
 
 
 

 
 
 
گره از گردنم گشودم

خون بچرخ آسياب افتاد چرخيد
 
باد به دامان دريا لرزيد

وجان به جوهر من خنديدم

متولد شدم

اما . . .

زائوي من كه چين در چهره

و چروك در چاره داشت

مرد

مرگ سر آغاز من بود

((سرطان))


من به تو

و

تو به من

آلوده اي

آلوده...

به شكل سرطان كه در هم سرايت كرده ايم

و در پس

هسته اي شكاف خورده در نقطه اي كور

بهم رسيده ايم

خورشيد

بر جنازه هاي عفوني مان سقوط خواهد كرد
 

گورستان متروکه

کلیسای ننه طاووس

((سالومه))
 

نيمه شب سيزده هم ماه مرداب است

و اشياء

در خلسه اي خونين

فرو مردابيده اند

باد

از مغز يخ زده زمين

عبور ميكند

آنجا كه ذرات نور

چون سوزن

در سر و سينه ام فرو مي روند

پيرزني گوژ پشت

با ردائي

كه نقش چندين هزار

رتيل

بر خود دارد

مدام زو مي كشد

هلا . . . هذيانا

او كسي جز سالومه نيست

ساحره اي كه به مسخ من

مي كوشد
 
و دهانش جهنمي ست

كه بوي مردار پتياره مي دهد

همه چيز
 

زير فرمان سالومه است

حتي ماه

كه نيم تنه ي خود را

در آغوش صاعقه انداخته است

و يا . . .
 

عنكبوتي سياه كه با بوي لقاح ديوانه وار

زوجش را

در ترك ديوارها
 
در دم مي كشد
 

هوا

هوا . . .
 

هواي آلوده ايست

ياران

وگرنه من از تناسخ به تنگ آمده ام

و از سالومه

ماده نر مخنثي

كه شبيه خرچنگ را مي رود
 

و لانه دركنار مرداب دارد
 


گورستان کلیسای بارتا با یا
(نیمه شب زمستانی۱۹۹۹)

(( مسموم))
 
 


ماه را دو نيم كن

و در دو دست شكسته ات

بگير

و

بر جنازه خورشيد برقص

تا زنجيره اي از

ستارگان خاموش

به گرد گردنه ي استخواني ات بپوسند

و مدام

بر پوستي كه انداخته اي

تف كن
كه هواي تازه ترا مسموم مي كند


جني باش
 

با دو چشم تراخم كرده

در سردابه اي باستاني

در كالبد كاشي ها نفوذ كن

تا پژواك مويه وار تو

مو از تن كفتار بريزاند

هواي تازه ترا مسموم مي كند




هيولا شو .... هيولا
 

با صورتي مسطح

و دندانه هايي دلتا شكل

كه وقتي بخندد

اشك بر قرنيه هامان
 
بخشكد
 
ان گاه از پس هر دري چهره ي چهار ضلعي را خواهي ديد

كه پيشاني اش را با خط ميخي نوشته اند

هواي تازه تو را مسموم مي كند



دست در حدقه هاي موميايي چشمانت كن

وبه جاي ان
 

دو خفاش خوابيده

چشم گرگ بگذار وببين

كه جهان همه تيفوسي اند

وپشت شيشه عينك هاي ماهواري شان

مردمك ها

دو هسته ي اتشينند

كه بر ظلمت سگ سايه هاي هار

تمركز كرده اند

و براي قطعه قطعه كردن تو

ساطور تيز مي كنند

مسموم هواي تازه تو را می كند


 
درخت مقدس


پاییز که پلک های سوخته اش را بردارد

 

 


زمین می خشکد

زمان می ایستد

اسمان رنگ می بازد

تا ارواح دختران زنده به گور

دوباره پای ان درخت مقدس

گرداگرد هم ایند

وشب را

در شیشه ایی

گلوی کشدار هم ان قدر

بریزید

که صبح چون بومیان افریقایی

بر خلیج های خون گرفته ی زمین

بر قصند

پاییز که پلک های سوخته اش را بردارد

تابوت های چوبین

بر شانه های اسکلت های این گورستان

به حرکت در می ایند

ودر انتهای صفوف استخوانی شان

کودکان بریده سر

بغض های گره خورده در گلو را

از عروق پاره پاره فواره می کشند


پاییز که پلک های سوخته اش را بردارد

نسلی از پا برهنه گان

کارتون خوابها

وگر سنه گان

به تولید علامت سوال می پردازند

وزیر تیر چراغ برق ها

بی شمار کسانی خوابید ه اند

که در حافظه کورشان

صدای پای هزارغریبه ثبت کرده اند


 
صدا


صدای ملتهب مردیست

مرد

که انگشت اشاره اش

شاخه ی شکسته ی بیدیست در باد
 
ونیمه پنهانش ویرانه ایست

که جغد ها در ان لانه کرد ه اند

مردی

مرد

که فانوس هزار ساله کور

این کوچه ها را

در دست

و زخم تیغ نا ساز گار روزگار را بر رگ

پا پیاده

در مسیر مه الودی نهاده

که ساطور های برنده

و

دهان های مکنده

مدام

برای بریدن وبلعیدنش

سابه در سایه ی هم

شورید ه اند

صدا

صدای ملتهب مردیست

مرد
که تکه تکه های تنش را

در دهان دریده ی گورستان

می ریزد

تا اشباح کلاغ های خبر چین

از حفره های متعفن

هزار سردابه ب کهنه

طوری قار بکشند

که انگار قیامت است

قاره ی خون
 


زمین میچرخد

مردان سربی با سرعتی سر سام اور

ذوب می شوند

جنگجویان زمین

با اسلحه هایی لیزری

سر بر دیواره هاب هزاره ی

سوم سکوت می کوبند

ودخترکان قاره های فقیر

دخیل های خود رابه بمب های خوشه ای

گره می زنند

عفریته عریان بر سر در وازه های جهنم

رجز می خواند

وخون در رگ زندگان

لخنه می بندد

مخربی

مخربی تلخ

بر بام خرابه هایی مخوف

با دست های شیمیایی

و

گام هایی اتمی که زمان را می بلعد

بر روی شانه های پلاسیده ام

ابلیسی

حلول کرده که قطره

قطره

قطره قطره

کابوسم را در می نوردد

وبر فلاتی از افیون

در خلا یک انسان
 

ادم

شبه ادم

میچرخم

و

می گریم

واشباح فسفرین فرشتگان را پودر میکنم


اینک


من مانده ام و تندیس رقاصه ای

که به زوزه ی سیاه باد ها

تن به رعشه وتشنج داده ام


 
بر مدار مهیج
 


زمین از منظومه ی جنگ ها بر می گشت

با اقماری ازگلوله های توپ ها

تانک ها

وسر کودکانی

که بر مدار مهیج

افتاب

می چرخیدند

ومی سوختند


هنوز

خون های گرم

طوفان های سرخی در سواحل خلیج خوک ها

بر پا کرده

بود

که.....

هوابه قیمت طلا

در ریه های منبسط درختان

می ریختند

و
زنانی که جنین های خود
 
 را با بند ناف

به دار کرده بودند
 

این مرثیه ی ادمیزاد است


 

 

عزيز كلهر شاعر گورستان هاي تاريخ  

 

شعر عزيز كلهر را نمي پسندم ، به هزارو يك دليل دليل هزارم بي   سليقگي اين حقير شعر عزيز كلهر رامي پسندم ، به هزارو يك دليل دليل هزارم خوش سليقگي اين حقير از مغز يخ زده زمين تا اوج كهكشان هاموافق و مخالف داشته باشد شعر هاي عزيز كلهر را در وبلاگ قرار مي دهم باشد مخالفين بينديشندو موافقين درنگ نمايندكه اين همه انديشه هاي ماليخوليايي وسرطاني اين همه افكار مشوش وقي كرده و كوفت وزهرماركه بر جنازه خورشيد تابناك تف مي كند براي چيست درج  شعر هاي عزيز كلهر در اين وبلاگ به معناي تاييد يا تكفير اين شاعر دلسوخته وآواره ي همه گورستان هاي تاريخ نيست در مجالي ديگر شعر هاي جديد تري از عزيز كلهر به همراه نقد و نظر بيشتردر اين وبلاگ منتشر خواهد شد  

 

 

 

 

                                           نصرت درويشي نیمه اول فروردين ۱۳۸۶ 

 

 

(( زائو )) 

 

 

گره از گردنم گشودم
خون بچرخ آسياب افتاد چرخيد
باد به دامان دريا لرزيد
وجان به جوهر من خنديدم
متولد شدم

اما . . .
زائوي من كه چين در چهره
و چروك در چاره داشت
مرد
مرگ سر آغاز من بود

 

((سرطان))


من به تو
و
تو به من
آلوده اي
آلوده
به شكل سرطان كه در هم سرايت كرده ايم
و در پس
هسته اي شكاف خورده در نقطه اي كور
بهم رسيده ايم
خورشيد
بر جنازه هاي عفوني مان سقوط خواهد كرد


 

 

((سالومه))


نيمه شب سيزده هم ماه مرداب است
و اشياء
در خلسه اي خونين
فرو مردابيده اند
باد
از مغز يخ زده زمين
عبور ميكند
آنجا كه ذرات نور
چون سوزن
در سر و سينه ام فرو مي روند
پيرزني گوژ پشت
با ردائي
كه نقش چندين هزار
رتيل
بر خود دارد
مدام زو مي كشد
هلا . . . هذيانا
او كسي جز سالومه نيست
ساحره اي كه به مسخ من
مي كوشد
و دهانش جهنمي ست
كه بوي مردار پتياره مي دهد
همه چيز
زير فرمان سالومه است
حتي ماه
كه نيم تنه ي خود را
در آغوش صاعقه انداخته است
و يا . . .
عنكبوتي سياه كه با بوي لقاح ديوانه وار
زوجش را
در ترك ديوارها
در دم مي كشد
هوا
هوا . . .
هواي آلوده ايست
ياران
وگرنه من از تناسخ به تنگ آمده ام
و از سالومه
ماده نر مخنثي
كه شبيه خرچنگ راه مي رود
و لانه دركنار مرداب دارد
 

(( مسموم))

 
ماه را دو نيم كن
و در دو دست شكسته ات
بگير
و
بر جنازه خورشيد برقص
تا زنجيره اي از
ستارگان خاموش
به گرد گردنه ي استخواني ات بپوسند
و مدام
بر پوستي كه انداخته اي
تف كن
كه هواي تازه ترا مسموم مي كند
جني باش
با دو چشم تراخم كرده
در سردابه اي باستاني
در كالبد كاشي ها نفوذ كن
تا پژواك مويه وار تو
مو از تن كفتار بريزاند
هواي تازه ترا مسموم مي كند
هيولا شو .... هيولا
با صورتي مسطح
و دندانه هايي دلتا شكل
كه وقتي بخندد
اشك بر قرنيه هامان
بخشكد
ان گاه از پس هر دري چهره ي چهار ضلعي را خواهي ديد
كه پيشاني اش را با خط ميخي نوشته اند
هواي تازه تو را مسموم مي كند
دست در حدقه هاي موميايي چشمانت كن
وبه جاي ان
دو خفاش خوابيده
چشم گرگ بگذار وببين
كه جهان همه تيفوسي اند
وپشت شيشه عينك هاي ماهواري شان
مردمك ها
دو هسته ي اتشينند
كه بر ظلمت سگ سايه هاي هار
تمركز كرده اند
و براي قطعه قطعه كردن تو
ساطور تيز مي كنند
مسموم هواي تازه تو را می كند 

 

درخت مقدس


پاییز که پلک های سوخته اش را بردارد
زمین می خشکد
زمان می ایستد
اسمان رنگ می بازد
تا ارواح دختران زنده به گور
دوباره پای ان درخت مقدس
گرداگرد هم ایند
وشب را
در شیشه ایی
گلوی کشدار هم ان قدر
بریزید
که صبح چون بومیان افریقایی
بر خلیج های خون گرفته ی زمین
بر قصند

پاییز که پلک های سوخته اش را بردارد
تابوت های چوبین
بر شانه های اسکلت های این گورستان
به حرکت در می ایند
ودر انتهای صفوف استخوانی شان
کودکان بریده سر
بغض های گره خورده در گلو را
از عروق پاره پاره فواره می کشند

پاییز که پلک های سوخته اش را بردارد
نسلی از پا برهنه گان
کارتون خوابها
وگر سنه گان
به تولید علامت سوال می پردازند
وزیر تیر چراغ برق ها
بی شمار کسانی خوابید ه اند
که در حافظه کورشان
صدای پای هزارغریبه ثبت کرده اند

 

صدا


صدای ملتهب مردیست
مرد
که انگشت اشاره اش
شاخه ی شکسته ی بیدیست در باد
ونیمه پنهانش ویرانه ایست
که جغد ها در ان لانه کرد ه اند
مردی
مرد
که فانوس هزار ساله کور
این کوچه ها را
در دست
و زخم تیغ نا ساز گار روزگار را بر رگ
پا پیاده
در مسیر مه الودی نهاده
که ساطور های برنده
و
دهان های مکنده
مدام
برای بریدن وبلعیدنش
سابه در سایه ی هم
شورید ه اند
صدا
صدای ملتهب مردیست
مرد
که تکه تکه های تنش را
در دهان دریده ی گورستان
می ریزد
تا اشباح کلاغ های خبر چین
از حفره های متعفن
هزار سردابه کهنه
طوری قار بکشند
که انگار قیامت است 

 

قاره ی خون


زمین میچرخد
مردان سربی با سرعتی سر سام اور
ذوب می شوند
جنگجویان زمین
با اسلحه هایی لیزری
سر بر دیواره هاب هزاره ی
سوم سکوت می کوبند
ودخترکان قاره های فقیر
دخیل های خود رابه بمب های خوشه ای
گره می زنند
عفریته عریان بر سر در وازه های جهنم
رجز می خواند
وخون در رگ زندگان
لخنه می بندد
مخربی

مخربی تلخ
بر بام خرابه هایی مخوف
با دست های شیمیایی
و
گام هایی اتمی که زمان را می بلعد
بر روی شانه های پلاسیده ام
ابلیسی
حلول کرده که قطره
قطره
قطره قطره
کابوسم را در می نوردد
وبر فلاتی از افیون
در خلا یک انسان
ادم
شبه ادم
میچرخم
و
می گریم
واشباح فسفرین فرشتگان را پودر میکنم
اینک
من مانده ام و تندیس رقاصه ای
که به زوزه ی سیاه باد ها
تن به رعشه وتشنج داده ام

 

برمدار هيچ

 

 زمین از منظومه ی جنگ ها بر می گشت
با اقماری ازگلوله های توپ ها
تانک ها
وسر کودکانی
که بر مدار مهیج
افتاب
می چرخیدند
ومی سوختند

هنوز
خون های گرم
طوفان های سرخی در سواحل خلیج خوک ها
بر پا کرده
بود
که.....
هوابه قیمت طلا
در ریه های منبسط درختان
می ریختند
و
زنانی که جنین های خود را با بند ناف
به دار کرده بودند
این مرثیه ی ادمیزاد است

  

 

 

 

 

 

 

مطالبی درج شده

 

 توسط نصرت درویشی در مورد زندگی و شعر عزیز کلهر 

 

چند روزي كه از درج شعر هاي عزيز كلهر در وبلاگ اين حقير مي گذرد نظرات متفاوتي بدستم رسيده است از تهران خرم آباد رشت امريكا آلمان كانادا و هلند يكي شماره تماس عزيز را از من خواسته  ديگري شماره حساب براي كمك مالي به عزيز/ديگري هر چه فحش و ناسزا در عالم بوده نثار ...... نمي دانم در شناساندن عزيز كلهر چه قصوري از من سر زده  كه اينهمه طعن ولعن .....بگذريم/ دوستاني هم بوده اند كه تشويق كرده اند وتمايل داشتند از زندگي شخصي عزيز بنويسم اعتقاد دارم با عزيز شاعر ارتباط برقرار نماييم بهتراست تا فيزيك عزيز درشعر او هرچه هراس و دلواپسي وخون و عفونت و  دمل هاي چركينوسرطان هاي بدخيم وقبرستان هاي متروك و صداي جغد هاي بد آهنگ استبه چشم مي خوردو مارا به ورطه هر چه جهنم است ميكشاند و گاه مارا در برزخ  ما بين زمين و اسمان معلق و پا در هوانگه مي داردبا اين حال عزيز را نمي شود انكار کرد ميتوان او را دوست نداشت ميتوان راحت از كنار او رد شدبدون هيچ تكفير و توهين و... او خود مي گويد

آن قدر فاسد شده ام كه بوي جهنم را از حفره هاي متعفن نگاهم مي شود استشمام كرد 

در پاسخ دوستاني كه خيلي احساساتي با پديده عزيز برخورد مي كنند توصيه من شعر هاي لطيف  دوست داشتني وملايم  سهراب سپهري است در اين وبلاگ نمي توانم عزيز را تاييد يا تكذيب كنم  چه نيازي به اين كار است

 

           تثليث: من/تو/ما.....

 

من


مثلث مرگزایی


که از اضلاع زنگ خورده ام


خون می چکد


تو


مثلث متساوی الساقیني


که ساقه ات


نه از خاک من


از خیانتت پا گرفته اند


ما دایره ی دد زده ای


که شعاع پریشانی


مان شیار دست ها یست


که این شیار ها


طول موج بلندی از شکنجه


در کارگاه اجبار است

 


مثلث تنهایی..قلعه ی فلک الافلاک
خرم اباد...

 

 


تا از


چهل شکوفه ی گیلاس


چهل قطره ی خون


نچکد


نه توخدایی ...


نه من انسان

 

 


اب و خاک را از زمین


باد وافتاب را از اسمان


و
ستاره ی سرخی را از کهکشانی دور


به عاریت گرفته ام


تا من نیز


منظومه ای خود مختار را بر مدار هیچ


بچر خانم

 

 


از دست گرگ نه

 

 


از دست انسان


به جنگل خواهم گریخت



انسان گرسنه


از گرگ گرسنه


خطر ناکتر است...

 

 

 

خون ريزي

 

به روز مرگی دچارم


به خون ریزی روح


در عذاب مکرری از سیاه باد وطاعون


به خود کرده گر فتار


واز تنم می کنم .


..ودر دهان تاریکی وهم بر انگیز

 

گورستان میریزم


تا مرگ مویه گر

 

 موهن این پیکره ی مترسگ گونه ام باشد


که هر عصر
میز بان ارواح سر گردان متروکه ترین خرابه ام


به ضیافت خونخواری در

 

 غروب پنجشنبه ها


در جمع کثیف ترین زالوها زانو می زنم


واز خودم ان قدر می خورم


که به هلاکت برسم


دیوانه وار زن می شوم


وبه روسپی خانه ای تن می دهم


که مدام فاحشه ای کور


در ان اوازی بدوی


از قبیله ای ما قبل تاریخ را

 

 در رثای تن سوزاک گر فته ام


می خواند...


ومن خون گریه می کنم ..


.نه زندانی این


گورستانم

 

با لباسی از پوست سوخته دختری خود فروش


که مدام نفرین نامه می خواند


وتن در مذاب اجساد عفونی تغسیل می دهد ....


....... صبح


ان قدر فاسد شد ه ام


که بوی جهنم را

 

از حفر ه های متعفن نگاهم می شود

 


استشمام کرد...

 

 


شب ملاقات با ...کلیماندا


عجوزه ای که از رگ گردن من خون می خورد

 

 

 

 

 

                     

چراغم در اين خانه مي سوزد

 

بخش شعر عزيز كلهر كم كم دارد پر بار مي شود بسيار خوشحال و خرسندم كه اين بخش  تا اين حد مورد توجه قرار گرفته است نظرات موافقين و مخالفين شعر عزيز كلهر را به فال نيك مي گيرم

راستش را بخواهيد مايل بودم و قلقلك مي شدم كه اين قسمت به چالش كشيده شود

اين بخش را در نيمه اول ارديبهشت به وبلاگ اضافه مي كنم تاكنون در سه نوبت اضافات صورت گرفته و اصرار داشته ام همگي در يك پست قرار گيرندتا كاربر دچار سردرگمي نشود

نظرات زيادي بدستم رسيده متاسفانه برخي كاربران دور از ملاحظه و خارج از نزاكت و ادب

مطالبي را مي نويسند كه مجبور ميشوم براي حفظ احترام و شخصيت افراد آنها را درج ننمايم

يكي از زيباترين و شيواترين نظر ها نوشته سركار خانم آتوسا رحمتي است

جالب است بدانيد در بين كامنت ها نوشته شخص آقاي عزيز كلهر به چشم مي خورد

ضمن استقبال از نوشته هاي كاربران محترم كه بر من منت مي گذارند

از شما دعوت مي كنم نوشته سركار خانم آتوسا رحمتي و نوشته عزيز كلهر را بخوانيد

 

 

                        

 

 

برای عزیز کلهر  

 

امروز، درست همین امروز من تمام شدم پیش پای همه تان که بیایید

 

و بر این جنازه متعفن بو داده لعن کنید

 

من تمام شدم از حسرت تنهایی مردی که بزرگ میاندیشد

 

و به همان سان دورترها میرود سرش را به لاک تنهاییش فرو میبرد

 

اشک میریزد، بغض میکند، اشک میریزد....

 

نه، گمان نمیکنم حکایت آی آدم ها باشد اینجا درست وسط گرداب است

 

دستی از دور نیست اینجا خود آتش است مغز سرخ آتش

 

و عزیز کلهر ......

 

که اتفاقا دوست میدارمش

 

و این تصادفی ترین حقیقتی است که به چشمم می آید

 

ومن بی محابا اندیشه ام رابه مرگ ، مرگ نازنین پیوند میدهم

 

تا به حیات دوست داشتنی امروزم وسوسه نشوم

 

نگاهی پر از زخم در متن که نه در حاشیه

 

با ابروانی نه درهم که گشوده

 

و این تناقض حس ها مرا دیوانه میکند

 

میخندد این مرگ، خنده هم دارد و شاید تباهی آدمها به هنگام  زندگی

 

پر از گریه های ناتمام نوزادی پر عصب که به تاراج رفته میبیند

 

وابستگیهایش را و بازهم کورمال کورمال پی بستگی

 

به من ، تو، ما،در حقیقت دلتنگی های یک عمرش بی همه !

 

هلا، هذیانا، سکوتا و آری الا ای تمام مجردات عالم!!

 

برای هم صدایی با عزیز چه کم داریم ما؟

 

و عزیز با خویش چه میکند ؟

 

و ما با شعر عزیز؟

 

و شعر عزیز با  ریشه های زمین؟

 

من در پس التهابی سرخ به او می اندیشم

 

و هراسناک از تمام پایانی که میتواند داشته باشد

 

دست اندیشه ام را رو میکنم

 

و باز منم و خلوتی ، ازدحامی از اندیشه های مذاب کج و کوله

 

که بارشان به منزل هم نرسد منزلتی عظیم یافته اند!

 

ذهن پرسشگر و دردجوی عزیز از پس اینهمه سوال هستی

 

سخت جان به در د میبرد و آینه میشود عزیز

 

از دردهایی که من تو اصولا ما به آنها حتی فکر هم نمیکنیم

 

و در نا خود اگاه خویش هم نمی یابیمشان

 

این پایان نگرش مرگ آور حیاتست وبراستی مگر جز اینست؟

 

من، تو، میزییم

 

در کنار هم و هزاران مایل و کیلومتر و فرسنگ دور از هم

 

کسی اعتراضی ندارد؟

 

اینجا دادگاه آخرست موکل ها حرفی ندارند؟

 

به حکم زندگی به زندان میدهند تمام خواسته های بلندمان را

 

برای پیشگیری از خودکشی

 

برای به تعویق انداختن حیات مرگبارمان

 

چشمانمان را بسته اند و ما سرخوشانه پوزخند میزنیم

 

که ای آقا عجب حوصله ای داری بنشین زندگیت را بکن

 

اصلا به تو چه که هوای بارانی سهم شمالی هاست

 

و عطش نصیب ما جنوبی ها؟

 

اینجا مردانه  مرگ را زیسته است عزیز!

 

و این سیریست که کسی به دست خویش کمتر و دیرتر میرود...

 

  

 

آتوسا رحمتی

 

 

 

 

 

پیام عزیز کلهر به سایت نصرت درویشی

 

اقای نصرت درویشی

 

امروز به دیدن سایت شما امدم بنده ناچیز ترینم و نظرات را خواندم ای کاش فحاشی های دیگران را منعکس می کردی من با تمام وجودم از شما که منو ناچیزو جزیی از فرهنگ این مرز و بوم می دانی تشکر می کنم اما فراموش نکنیدعزیز کلهر فاجعه ای بزرگ در دل دارد که فاش نمی کند خون گریسته است تا به اینجا رسیدهعزیز کلهر در تاریکی گورستان می نشیند بر مزار گذشتگان در خلوت وهم برانگیز می سراید و روزی از میان شما پر می کشداما یک چیز باقی می ماند که ان هم شعر است همین دور بریهای من: خبر مرگ من را در سایت ها زدند

 اتریش ناهید باقری به پوران فرخزاد زنگ زد و از نگرانی در امد از فنلاند اقای ظریفی به همه ی افغان ها خبر داد که برای من سوگواره بگیرندالمان نگران شد ند و در سایت

 مانیها در ج کردو خبر صحت ان را خواستم  راحله ی یار در بن نیز به انجمن های ایرانی اعلام خبر نموداما... در این شهر نه مرا می شناسند نه از من خبری هست عزیز کلهر موجود بی پناهی بیش نیست از اینکه این ناچیز را حساب کرده ای و وقت برایش گذاشتی ممنونم باز هم سر می زنم  برادر بی روزی و روزن تو عزیز كلهر

 

 

 

نكاتي در ياد داشت عزيز كلهر هست كه يكي از آن هزاران دليلي است كه شعر عزيز را نمي پسندم در برابر هزاران دليلي كه شعر عزيز را مي پسندم نگاهي هر چندگذرا، به اين نكات ضروري به نظر مي رسد مردم لرستان ،اين قوم بزرگ ونجيب اينك با داشتن فرزنداني با سواد، متخصص در زمينه هاي مختلف سهم خود را در راه اعتلاي فرهنگ وهنر و تكنولوژي

به جهانيان نشان مي دهنددر سايت ها و وبلاگ هاي گوناگون اگر جستجو نماييم

شاهد حضور قدرتمند و فخر آفرين مردم لرستان در عرصه هاي مختلف دانش بشري هستيم

فرزندان لرستان با غرور و شهامت نام لرستان را در سراسر دنيا به ثبت مي رسانند و مايه افتخار و سربلندي اين قوم بزرگ ميشونددر اين بين افرادي خواسته يا ناخواسته ،اين گوهر گرانسنگ را اين سرمايه عظيم انساني را مورد هجوم قرار مي دهنددر خصوص افرادي كه آگاهانه به اين كار بيهوده وعبث دست مي زنندحرفي نيست،روي سخنم با كساني است كه با رفتارنادرست

كلام وگفتار بدون انديشه ،سعي در مخدوش نمودن چهره تابناك و جاودانه قوم لر دارند

اين حقير بنا به مقتضيات وعلاقمندي به هنر و ادبيات و شعردرسايت ها و وبلاگ هاي مختلف هنري و فرهنگي به دنبال مطالبي در خور وبگردي مي كنم در اين گشت وگذار ها سايت هايي كه مشخص است در خارج كشور هستند،اما مدير سايت ها ايراني است برخوردم و مطلبي از عزيز كلهر ديدم بسياري از اين سايت ها قابل استفاده ومورد اعتماد هستند داراي پتانسيل و كارامدي فراواني هستند ودور از هر پيش داوري در مورد مديران اين سايت ها بايد بگويم خيلي هم پيشرو هستند از راه دور دستشان را مي فشارم وبرايشان آرزوي سلامت و دوام و ارتقا دارم اما ...

با كمال تاسف مطلبي در يكي از سايت ها از قول عزيز كلهر ديدم و از زبان عزیز کلهر اراجیفی  سرهم کرده بود شان ومقام والاي يك انسان آزاده را حفظ نكرده بوددر تماس های مکرری که با عزیز کلهر داشتم و توضیحاتی که عزیز کلهر دادند مرا بر آن واداشت که در این باره موضع گیری نماییم و در اولین اقدام همراه و همصدا با عزیز کلهر به سایت خاطی اعتراض نمودیم

که نوشته های مسخره را پاک نماید این نوشته ها جعلی بوده و از ذهن یک بیمار و عقده ای

سرچشمه گرفته بود و چند نکته خطاب به دوست گرامی ام عزیز کلهر 

دوست من ! 

 

 

فكر نمي كنم در جهان كسي به اندازه اين حقير وقت و انرژي براي شناساندن و انتقال انديشه هاي تو ،صرف كرده باشدو اين كارم تداوم خواهد يافت،تو اگر بخواهي يا نخواهي حاصل انديشه هاي تو چه سياه و تباهي وچه سپيد و نور و روشنايي،در هر حال وبلاگ بنده كامل در اختيار توست شاعران وهنرمندان سرفراز ،زيبنده ايران ولرستان سرفراز است چراغت در اين خانه بسوزد

شعر تو تلخ وگس است

شعر تو سياه و زخم خورده است

شعر تو گورستاني و بد خيم است

در شعر تو مظلوميت قوم لر را نمي بينم

در شعر تو نعر ه جانانه نمي بينم

تلخي و سياهي شعر تو اگر فلسفي است

خیلی وقت ها قابل دفاع نیست 

 

 

دوست گرامي !  شاعر گورستان هاي تاريخ ! 

 

 

از من رنجيده نباش ! نيك ميداني شلاقي كه از روبرو بر صورت تو مي زنم

بهتر و پسنديده تر از خنجري است كه از پشت سر بر تو وارد آورم

من نيز چون تو پاي حصار بلند فلك الافلاك در انديشه لرستاني سرفراز و آباد هستم

چراغم دراين خانه مي سوزد

چراغم دراين خانه ميسوزد

و اصرار دارم چراغم دراين خانه بسوزد بقول آن شاعر بزرگوار كوچه

من اينجا عاشق اين خاك اگر آلوده يا پاكم

من اينجا تا نفس باقيست مي مانم 

دوست ارجمند !

ديگران را دوست بدار

تا تو را دوست بدارند

عشق را زخمي نكن

 عشق زخمي را مرهم گذار

 

   نصرت درويشي /نيمه اول ارديبهشت ۱۳۸۶

 

فصلي از اين ياد داشت را سفيد مي گذارم

براي دفاع عزيز كلهر و دوستداران شعر او           

|+| نوشته شده توسط انجمن ادبی مولانا در Wed 5 Nov 2008 ساعت 11:27 PM |
ترجمه انگلیسی آلـمانی ژاپـنی اشعار وحشت بر انگیز عزیز کلهر در سطح بین الملل
 
 

 

 
ترجمه انگلیسی
 
 
 شعر های وحشت عزیزکلهر
 
 
 
 

Second terror




With a broken rod
And
Forty foot
Red sunset in lane
Word sing
Golden color bone dust from my long
Vsrm the vapor halo of blood buried

I
Evening cancer cells to silence it
Was fertile are you
Grftarm
Minister cascade Azasyd focus most hellish words
My collar
Kim is part
Perspective grave dead
Gold coffin
Tnalyth of fancy and horror
And four bodies in the form of vertical
Scarecrow four fictitious
Forty thousand Language
God screaming kill

Khnd God you will not transmit a
Sculpture Metamorphosis've cumulative
Metamorphosis Metamorphosis Metamorphosis
With two hollow eyes and crying
Molten lead in your head
Have taken into

And the list of such pain and suffering

Opened my head to talk



-January 1370
Third terror



For the world genocide

Human hunters
Not always for the skin
Not for meat
For race and belief
To hunt


Human hunters
Of prey that are

Killed for skin
For meat

Fall 71
                                            

Fourth terror

To Mrgy Dcharm
Insult to the spirit
  The punishment
  Repeated the whirlwind Vtavn
   To the Gr Ftar
  Vaz I Tnm
The dark specter of sediment controversial cemetery Bryzm
Death
  Gr مویه obscene species have this figure is the Mtrsg
Tahr PM
Watch the table the most forlorn wandering spirits wreckage Game
I
Thursday evening banquet in the bloodthirsty Game
Most gathering dirty knees'll leech
   I'll have enough Vaz
That killed arrive
  Become frenzied Metamorphosis
And smell have
To me the
Jsdm Masydgy are brought

Mtfnm
But hungry
Open my
  Took
And a forbidden piece of myself to my shadow
  The dog would have been

Pars I
Oh
I have sin sin



Persian month Aban 77
Fifth fear

Nietzsche have not drunk
   Not Khmarbvda
Not drunk inventory Kafka Metamorphosis in the synagogue
No Faces seraph
The Federal Cobra
Alarvah spirit alive, not head
No whispers the Ringtones
Only the head explosion by topics bodies
Only
Only
The only tone you've stopped
With half of the month in the mouth
And
Portion of the blade in the throat
Sing
Me and the black widow and the Wall
Khvnkhvargy lust and Alley
Deadlock have


                                      Persian month Mordad 76
Fear sixth

I I
And
I I
Infected or
Infected
Form of cancer that has spread to have
And the
Eaten in nuclear point gap blind
Joint have been
Sun
The funeral will fall our infectious

                                                                                                                    
Persian month Azar 80

Fear th
((Saloumeh))
The thirteen months swamp at midnight is
And soul, not the Nylvfra
Skunk
In the dirt of hands and feet undermines Tnm
That
I ....... Nylvfranh'm
I Saloumeh
Cut to the head doom myself Tsht Mfrghyn Yahya
Have been
Sin blade that is my neck
 
And
  Otherwise I
  Same
ماهم
Before the evolution
Thirteenth of every month
I Tsht lunar eclipse in Mfrghyn
To write poetry and I read requiem
The month is Tsht
  Srbrydh song called

Fear th
((Venom))
Two half moon ME
And two broken hands ات
Universities
And
Funeral of Sun Brqs
As a chain of
Star off
To a round neck bone ات Bpvsnd
And constantly
Put on the skin or
Sputum ME
That fresh air will be poisoned Terra


Jenny Be

Two eyes with trachoma Krddh

In the basement or ancient

Tapping the framework influence Tile Game

Echoes مويه pertaining to you

Bryzand hyena hair tone

Fresh air will be poisoned Terra


Shu monsters .... Monster

With flat

Delta and some form of tooth
That when Bkhndd
Tear on the cornea Haman
Bkhshkd
It sometimes after a tetrahedral face of each door to see Poll
That his forehead is written with the cuneiform
Fresh air will poison you



Pupil of eyes in the mummy lord
On for a replaced
Two bat lying down
Wolf eyes Read Vbbyn
The world have all typhus
Vpsht glass glasses Mahvary their
Pupil Game
Two core Atshynnd
The darkness that shadows rabid dog
Concentration have
And the segment I
Shall sharp cleaver
Fresh air is poisoned you can

Fear ninth

I I
And
I I

Smeary a

Smeary
I share your silence is
Endocrine
The nerve with you to

Months
Of the burned skeletons of our
Will escape




Fear do

Been resilient night ..
Long hair
Night

With a single bed in dental oral deaf

Vhft
Breast and grill the cut

Hanging to the ground a

Hungry Afghan land

Oral Valley have

To the sky

Vjadvy tuba single eye that Chragry

Do forehead

Does not Mztrbm

By night a

Long hair




Mkhns

And
The three-dimensional mask of the

You will tear the

And at slope graves


Suspended Vmkhvf


Sunday before the sound come

Non-arc fear

In

The gun coffin AIDS
Blood Khoury


Not me
I surrender
I do not.
. I never surrender ...
Jenny I
That's the essence of my life
I Rvhm
Have been the first
Zadm
Jvhrm Rykhtm to the Cup



Now ........

We stand behind the back

With two feet

That burned the stem

Wheat have
Vkhnjr the walls are faced Kshym

Vieira and this is not so Jngym Vmy Rqsym

To heel feet

Long hair reaches to the bone

Long hair ..........


Abandoned cemetery Khorram Abad

Midnight Persian date 17 Dey, 1381


Fear XI

((Zayv))

Neck node Gshvdm
Blood fell roll mill rotate
Daman sea wind لرزيد
Vjan to my ink Khndydm
I was born
But. . .
I Zayvy that China faces
And wrinkles in the solution was
Male
I had started over death

Fear twelfth


Sound
Sound inflamed Mrdyst
Male
The index finger of his
Bydyst broken branch in the wind
Vnymh Pnhansh ruins stand
The owl will nest in it have you
Man
Male
The thousand-year-old Lighthouse Blind
This alley the
Available
And non-instrument Gar era sword wound on the vessel
Foot walk
Turbidity path input
Winning the chopper
And
Mouth and sucking
Constantly
For cut Vblydnsh
Shadow in the shadow of the time
Have you Shvryd


Sound

Sound inflamed Mrdyst

Male

That the breaking stress

Drydh the cemetery in the mouth

Are Ryzd

Crow and sent to China Saga

The hole stinking

Thousands of the old basement

Unemployment so kill

Armageddon as if it is

Khorram Abad cemetery

5 November 76

Fear thirteenth


I like the power need

Meters under the shadow of big goad M.
Poetry for clusters of wheat
Wrote

I like the power need

Mirror that stood between the two M.
Repeated futile to me
Btr document
Btr document
Btr document
Btr document

Apr 17 80
Church no no Peacock
Fear or four ten M.

Earth's solar system to the war

With satellites and Azglvlh ball Game
And
Tanks
With head and neck
Children
Exciting circuit that

Fungi atoms

Are turned
And
Are Svkhtnd


Blood warm
Black hair to paint the Hyrv Shima

And
Gold Hvabh

The lungs expanded trees
Congo
Went to plunder

Oil


Vietnam girls

  Bombs in Npalm

Their virginity to Buddha
Were
And
  Lost

Or
Afghan women
In

Bamyan
Trkshh of the mortar

  Neck pendant

Daughters were

Fortune to go home
Do not lose?

Nkhvrnd eye to Taliban
Kick Nkhvrnd
Africa from the sharp and strong boots Sicily
Black was
Or child
Palestinian

A father in the Persian month Tir Ghvsh Barney is
To taste drought is over sixty years

Situation is the same land
That the bombs have brothers graves
To market
Badger Game
  Find prosperity

Tomorrow before sunrise
Bombs to rise from West
To sunflower to lose direction
Swan immigrant
Unknown to reach the continent of
  And
Chinese woman in Mbdsh  India
Prague
Build 


      

Winter 87

 

 

 

ترجمه آلـمانی

 

 اشعار عزیز کلـهر

 

 

 

Zweiter Terror




Mit einer zerbrochenen Stab
Und
Forty Foot
Red Sonnenuntergang in der Spur
Word singen
Golden color Knochen Staub von meinem langen
Vsrm der Dampf Halo Blut begraben

I
Evening Krebszellen zum Schweigen zu bringen es
War fruchtbar sind Sie
Grftarm
Minister Kaskade Azasyd konzentrieren sich die meisten höllischen Worte
Meine Kragen
Kim ist Teil
Vorausschau Grab tot
Gold Sarg
Tnalyth der Phantasie und Entsetzen
Und vier Stellen in der Form der vertikalen
Scarecrow vier fiktive
Vierzigtausend Sprache
Gott schreien töten

Khnd Gott Sie nicht übermittelt ein
Skulptur Metamorphosis've kumulative
Metamorphosis Metamorphosis Metamorphosis
Mit zwei hohlen Augen und weinte
Geschmolzenes Blei im Kopf
Getroffen haben, in

Und die Liste dieser Schmerzen und Leiden

Eröffnet Kopf-to-talk



-Januar 1370
Drittens Terror



Denn die Welt Völkermord

Human Jäger
Nicht immer für die Haut
Nicht für Fleisch
Für Rasse und Glauben
Für die Jagd


Human Jäger
Greifvögel, die

Killed für die Haut
Für Fleisch

Herbst 71
                                             

Vierte Terror

Um Mrgy Dcharm
Beleidigung für den Geist
   Die Strafe
   Wiederholte der Wirbelwind Vtavn
    Um die Gr Ftar
   Vaz I Tn
Die dunkle Gespenst der Sediment umstrittenen Friedhof Bryzm
Tod
   Gr مویه obszöne Arten haben diese Zahl ist die Mtrsg
Tahr PM
Beobachten Sie den Tisch verlassen die wandernden Geister Trümmern Game
I
Donnerstag Abend Bankett in die blutrünstige Spiel
Die meisten Treffen schmutzigen knees'll Blutegel
    Ich habe genug Vaz
Das getötet zu gelangen
   Werde rasender Metamorphosis
Und riechen
Für mich ist die
Jsdm Masydgy gebracht werden

Mtfnm
Aber hungrig
Öffne meine
   Nahm
Und ein verbotenes Stück von mir zu meinen Schatten
   Der Hund hätte

Pars I
Oh
Ich habe sin sin



Persisch Monat Aban 77
Fünfte Angst

Nietzsche nicht betrunken
    Nicht Khmarbvda
Nicht betrunken Inventar Kafka Metamorphosis in der Synagoge
No Faces seraph
Der Bundesrat Cobra
Alarvah Geist lebendig, nicht den Kopf
Nein, flüstert der Klingeltöne
Nur der Kopf Explosion nach Themen Einrichtungen
Nur
Nur
Der einzige Ton, den Sie haben aufgehört,
Mit der Hälfte des Monats, in den Mund
Und
Teil der Klinge in den Hals
Sing
Ich und die schwarze Witwe und die Mauer
Khvnkhvargy Lust und Alley
Deadlock haben


                                       Persisch Monate Mordad 76
Fear sechste

I I
Und
I I
Infizierte oder
Infizierte
Form von Krebs, die Ausbreitung zu haben, hat
Und die
Eaten in kerntechnischen Unterbrecherkontaktabstand blind
Gemeinsame wurden
Sonne
Die Beerdigung fallen unsere infektiösen

                                                                                                                     
Persisch Monat Azar 80

Fear th
((Saloumeh))
Die dreizehn Monate um Mitternacht Sumpf ist
Und Seele, nicht des Nylvfra
Skunk
In den Schmutz von Händen und Füßen untergräbt Tn
Das
Ich ....... Nylvfranh'm
Ich Saloumeh
Ausschneiden, um den Kopf doom mich Tsht Mfrghyn Yahya
Wurden
Sin Klinge, mein Hals ist
  
Und
   Sonst hätte ich
   Gleich
ماهم
Vor der Entwicklung
Dreizehnten jedes Monats
Ich Tsht Mondfinsternis in Mfrghyn
Gedichte zu schreiben und ich lese Requiem
Der Monat ist Tsht
   Srbrydh Song namens

Fear th
((Venom))
Zwei halbe Mond ME
Und zwei gebrochenen Händen ات
Universitäten
Und
Funeral von Sun Brqs
Wie eine Kette von
Star aus
Um einen runden Halsausschnitt Knochen ات Bpvsnd
Und immer wieder
Setzen Sie auf der Haut oder
Sputum ME
Das frische Luft vergiftet werden Terra


Jenny Be

Zwei Augen mit Trachom Krddh

Im Keller oder alten

Die Erschließung des Rahmens beeinflussen Tile Game

Echoes مويه in Bezug auf Sie

Bryzand Hyäne Haar Ton

Frische Luft wird vergiftet werden Terra


Shu Monster .... Monster

Mit Immobilie

Delta und eine gewisse Form der Zähne
Dass, wenn Bkhndd
Tear auf der Hornhaut Haman
Bkhshkd
Sie manchmal nach einem Tetraeder Gesicht jeder Tür, um zu sehen Poll
Das war seine Stirn ist mit der Keilschrift geschrieben
Frische Luft wird vergiften



Schüler des Augen der Mumie Herr
Auf einer Fassung
Zwei Schläger Hinlegen
Wolf Eyes Lesen Vbbyn
Die Welt haben alle Typhus
Vpsht Glas Gläser Mahvary ihre
Schüler-Spiel
Zwei Kern Atshynnd
Die Dunkelheit, die Schatten tollwütigen Hund
Konzentration haben
Und das Segment I
Soll scharfe Hackmesser
Frische Luft ist vergiftet, können Sie

Fear neunten

I I
Und
I I

Schmierige ein

Schmierig
Ich teile Ihre Stille ist
Endokrine
Der Nerv mit Ihnen

Monate
Der verbrannten Leichen unserer
Wird entkommen




Angst haben

Als widerstandsfähig erwiesen Nacht ..
Lange Haare
Nacht

Mit einem einzigen Bett in der zahnärztlichen mündlichen taub

Vhft
Brust-und Grill-Schnitt

Hängend auf den Boden ein

Hungry afghanischen Land

Oral Valley haben

Um den Himmel

Vjadvy Tuba einziges Auge, dass Chragry

Do Stirn

Nicht Mztrbm

In der Nacht ein

Lange Haare




Mkhns

Und
Die dreidimensionale Maske des

Sie reißen die

Und am Hang Gräber


Suspended Vmkhvf


Sonntag kommen, bevor der Ton

Non-Bogen Angst

In

Die Pistole Sarg AIDS
Blood Khoury


Mich nicht
I surrender
Ich weiß nicht.
. I never surrender ...
Jenny I
Das ist die Essenz meines Lebens
Ich Rvhm
Wurden die ersten
ZADM
Jvhrm Rykhtm dem Cup



Jetzt ........

Wir stehen hinter dem Rücken

Mit zwei Füße

Dass der Stiel verbrannt

Weizen
Vkhnjr die Wände sind konfrontiert Kshym

Vieira und das ist nicht so Jngym VMY Rqsym

Um die Füße Ferse

Langes Haar reicht bis auf die Knochen

Lange Haare ..........


Abandoned Friedhof Khorram Abad

Midnight Persisch Tag 17 Dey, 1381


Fear XI

((Zayv))

Hals Knoten Gshvdm
Blood fiel drehen Walzwerk
Daman Seewind لرزيد
Vjan meine Tinte Khndydm
Ich geboren wurde
Aber. . .
Ich Zayvy, dass China vor
Und Falten in der Lösung
Männlich
Ich hatte über den Tod begann

Fear zwölften


Sound
Sound entzündeten Mrdyst
Männlich
Der Zeigefinger der
Bydyst abgebrochenen Ast im Wind
Vnymh Pnhansh Ruinen stehen
Die Eule wird in ihr Nest haben Sie
Mann
Männlich
Die tausend Jahre alten Leuchtturm Blind
Diese Gasse der
Verfügbar
Auch Nicht-Instrument Gar Ära Schwert Wunde auf dem Schiff
Fuß gehen
Trübung Pfadeingabe
Winning the Chopper
Und
Mund und saugt
Ständig
Für Schnittblumen Vblydnsh
Schatten im Schatten der Zeit
Haben Sie Shvryd


Sound

Sound entzündeten Mrdyst

Männlich

Dass die Bruchspannung

Drydh dem Friedhof in den Mund

Sind Ryzd

Crow und an China Saga

Das Loch stinkenden

Tausende von alten Keller

Arbeitslosigkeit so zu töten

Armageddon, als ob es

Khorram Abad Friedhof

5 November 76

Fear dreizehnten


Ich mag die Kraft brauchen

Meter unter dem Schatten des großen Stachel M.
Poesie für Cluster von Weizen
Schrieb

Ich mag die Kraft brauchen

Spiegel stand, dass zwischen den beiden M.
Wiederholt vergeblich mich
Btr Dokument
Btr Dokument
Btr Dokument
Btr Dokument

17. April 80
Kirche nein nein Peacock
Angst oder vier zehn M.

Earth's solar system, um den Krieg

Mit Satelliten und Azglvlh Ball Game
Und
Tanks
Mit Kopf-Hals
Kinder
Spannende Schaltung,

Pilze Atome

Sind sich
Und
Sind Svkhtnd


Blut warm
Schwarze Haare zu malen, die Hyrv Shima

Und
Gold Hvabh

Die Lungen erweitert Bäume
Kongo
Went Beute zu

Öl


Vietnam Mädchen

   Bomben in Npalm

Ihre Jungfräulichkeit zu Buddha
Waren
Und
   Verloren

Oder
Afghanische Frauen
In

Bamiyan
Trkshh des Mörtels

   Hals-Anhänger

Töchter waren

Fortune to go home
Verlieren Sie nicht?

Nkhvrnd Blick auf Taliban
Kick Nkhvrnd
Afrika von den scharfen und stark Stiefel Sizilien
Schwarz war
Oder Kind
Palästinensische

Ein Vater in der persischen Monat Tir Ghvsh Barney ist
Um Dürre Geschmack ist mehr als sechzig Jahren

Situation ist die gleiche Fläche
Dass die Bomben sind Brüder Gräber
Auf den Markt
Badger Game
   Finden Wohlstand

Morgen vor Sonnenaufgang
Bomben zu steigen von West
Um Sonnenblumen zu verlieren Richtung
Swan Einwanderer
Unbekannte zu erreichen den Kontinent
   Und
Chinesisch Mbdsh Frau in Indien
Prag
Bauen 


     

ترجمه ژاپـنی 

 

اشعار عزیز کلهر

 

 

برگرفته از مجله ی ادبی نانورای

 

 

توکیو

 

 



壊れたロッドと
および
40フィート
レーンにレッド日没
Wordを歌う
から黄金色の骨粉私の長い
血液のVsrm蒸気ハロー埋葬

わたし
夜、がん細胞を沈黙させる
肥沃な今までのあなたは
Grftarm
首相カスケードAzasydほとんど地獄のような単語をフォーカス
私の襟
金一部です
パースペクティブの墓死者
金色の棺
Tnalyth空想と恐怖の
との形で4体の垂直
かかし4架空の
40万語
神を殺す叫び

Khnd神はあなたを送信しません
彫刻Metamorphosis'veの累積的な
変態変態変態
2つの中空の目に涙を流すと
あなたの頭の中で溶融鉛
考慮したことがあります

このような痛みと苦しみのリスト

話をする私の頭の開設



- 1370年1月
3番目の恐怖



世界の大虐殺について

ヒューマンハンター
必ずしも肌に
ない肉
レースと信念について
ハントする


ヒューマンハンター
がいる獲物の

肌のために殺される
肉について

秋71
                                             

4番目の恐怖

Mrgy Dcharmするには
侮辱の精神に
  罰
  繰り返し旋風Vtavn
    GRのFtarするには
  ヴァス私は現
堆積物の暗い亡霊物議を墓地Bryzm

  グラムمویهわいせつな種は、この数値がMtrsgです
タール午後
時計の表は、ほとんど絶望的な放浪霊残がいゲーム
わたし
血に飢えたゲームの木曜日の夜宴会
ほとんどの収集が汚れknees'llリーチ
   私は十分にヴァス必要があります
は、到着が死亡
  熱狂的な変身になる
そして、においがする
私には
Jsdm Masydgy持って来られる

Mtfnm
しかし、空腹
開いて私の
  取った
そして、自分の影に自分の禁止ピース
  犬されていること

アンダー私

私は罪の罪はない



ペルシア語刊行Aban 77
5番目の恐怖

ニーチェは酔っていない
   探しKhmarbvda
シナゴーグで探し酔ってインベントリカフカ変身
いいえ顔セラフ
連邦コブラ
Alarvahの精神ではなく、頭を生きて
いいえささやき着メロ
トピック別にのみ頭を爆発機関
唯一の
唯一の
あなたが停止している唯一のトーン
口の中で月の半分で
および
部分は、ブレードの喉に
歌う
私と黒の未亡人との壁
Khvnkhvargy欲望と路地
デッドロックが


                                      ペルシア語刊行Mordad 76
恐怖6

私は
および
私は
または感染
感染
ことが広がっているがんのフォーム

食べ核ポイントの差が見えない
併催されている
太陽
葬儀には感染落ちる

                                                                                                                     
ペルシア語刊行アーザル80

恐怖目
((Saloumeh))
13カ月真夜中の湿地です
と魂ではなく、Nylvfra
スカンク
手の汚れや足で博物館を損なう
あの
私は....... Nylvfranh'm
私Saloumeh
カットの頭にTsht Mfrghynヤヒヤ自分懲罰
してされて
罪の刃は、私の首です
  
および
  そうでなければ、
  同じ
ماهم
進化する前に
13毎月
私Tsht月面Mfrghynのeclipse
詩を書くために、私はレクイエムを読む
先月Tshtです
   Srbrydh歌と呼ばれる

恐怖目
((ヴェノム))
2つの半月形の私
そして、2つの折れた手ات
大学
および
葬儀の日Brqsの
チェーンの時点で
スターオフ
ラウンド首の骨اتBpvsndするには
絶えず
皮膚やに入れ
痰の私
それは、新鮮な空気テラ毒される


ジェニーください

トラコーマを持つ2つ目のKrddh

地下室や、古代の

タイルゲームの枠組みに影響をタップする

エコー場合に係るمويه

Bryzandハイエナの髪のトーン

新鮮な空気をテラ毒される


舒淇モンスター....モンスター

フラット

デルタ航空と歯の何らかの形で
そのとき
涙を角膜上咸安

これは、各ドアの正四面体の顔も後に投票してください。
それが彼の額のくさび形文字で書かれて
新鮮な空気が毒を



生徒の目のミイラの領主で
のために置き換え
2つのバット横たわっている
オオカミの目を読むVbbyn
世界のすべての発疹が
Vpsht眼鏡Mahvaryたち
瞳孔ゲーム

暗闇の中、影狂犬病の犬
集中力がない
また、セグメントの私
しなければならない鋭い包丁
新鮮な空気が汚染されすることができます

恐怖9

私は
および
私は

よごれた

よごれた
私はあなたの沈黙の共有です
内分泌
あなたには神経

ヶ月
の焼却スケルトンのうち当社の
エスケープウィル




恐れる

弾力性のある1泊..存在していた
長い髪


歯科口腔聴覚障害者には、シングルベッドと

Vhft
乳癌とカットグリル

地面にハンギング

空腹アフガニスタンの土地

口腔の谷が

青空へ

Vjadvyチューバ1つ目は、Chragry

額か

しない

1泊で

長い髪






および
3次元マスク

あなたが涙をする

そして、斜面の墓で


中断


日曜日の音の前に来る

禁煙アークの恐怖

〜で

銃の棺エイズ
血液フーリー


私ではなく
私は降伏
私はありません。
。私も明け渡さない...
ジェニー私
それは私の人生の本質の

されて最初にしたことがあります




今........

我々は、バックの後ろに立つ

2本足で

これは、幹細胞燃焼

小麦が入って
Vkhnjr壁Kshym直面している

ビエラは、このようJngym Vmy Rqsymされていません

ヒールの足に

長い髪の骨に達する

長い髪..........


放棄された墓地アバド

ミッドナイトペルシャ日17デイ、1381


恐怖XIの



首Gshvdmノード
血液を回転させるロールミル下落
ダマン海の風私のインクKhndydmする
私が生まれた
しかし。 。 。
私Zayvyは、中国の顔
また、溶液中のしわをされた
男性
私は死を始めていた

恐怖12回


サウンド
サウンド炎症
男性
の人差し指を彼の
風の中でBydyst壊れた支店
遺跡スタンド
フクロウそれには巣をお持ち

男性
千年の古い灯台ブラインド
この路地
利用可能な
と非楽器ガー時代の刀は血管の傷
徒歩徒歩
濁度のパスを入力
チョッパーウイニングイレブン
および
口を吸う
絶えず
カットについては
影時間の影に
Shvrydことがありますか


サウンド

サウンド炎症

男性

これは、破断応力

Drydh口の中で、墓地

ている

クロウと中国の佐賀に送信

穴の臭い

古い地下数千人の

失業率は殺す

アルマゲドンかのようです

Khorramアバド墓地

11月5日76

恐怖13


私は、パワーが必要にな

大きな追い立てるの影の下でメータ
詩の小麦のクラスタの
書き込み

私は、パワーが必要にな

ミラーは、メートルの間に立って
私には無駄な反復
オリョールドキュメント
オリョールドキュメント
オリョールドキュメント
オリョールドキュメント

4月17日80
教会はない孔雀
恐怖や四十メートル

戦争に地球の太陽電池システム

人工衛星やAzglvlhボールゲームで
および
タンク
と頭頸部
子供たち
回路はエキサイティングなこと

菌類の原子

になっています
および
ている


ブラッドウォーム
黒い髪Hyrv志摩をペイントする

および
ゴールド

肺の木を拡大
コンゴ
行った略奪する

オイル


ベトナムの女の子

  爆弾で

仏様に彼らの処女
なった
および
  失った

または
アフガニスタンの女性
〜で

バーミヤン
Trkshhモルタル

  首のペンダント

娘だった

フォーチュン家に帰る
を失うことですか?

タリバンに目
キック
アフリカは、シャープの頑丈なブーツシチリアから
黒だ
または子
パレスチナ

ペルシア語刊行ティルGhvshバーニーの父親です
干ばつの味がするには60歳を超えている

状況は、同じ土地である
爆弾の兄弟の墓がそれている
市場に出回る
アナグマゲーム
  繁栄して下さい

日の出前に、明日
爆弾を西から上昇する
ヒマワリには方向性を失う
白鳥の移民
未知の大陸に到達する
  および
Mbdshインドでは、中国の女性
プラハ
建てる 


         

|+| نوشته شده توسط انجمن ادبی مولانا در Sun 6 Apr 2008 ساعت 0:33 AM |
دکترین ادبی شعر وحشت به قلم عزیز کلهر شاعر وحشت ترجمه اسپانیایی

 

ترجمه اشعار عزیز کلهر شاعر وحشت

 

 

 

به اسپانیایی

 

 

 

 

  La primera doctrina poesía literaria
  
  El miedo en el mundo

 

 

Laringe Pen heridos Zagros 

  

  

  
 AZIZ



Kelleher 


  


  

 

Me conecté con este e-mail

 

AZIZ.KALHOR @
GMAIL.COM

 

 


Poesía Horror

 

 

 

  Eliminar el pensamiento es la última vez

 

 

 

Introducción

 

 

Syangry porque sus raíces en la gama

Temor supersticioso de

Y el circuito de excitación en diagonal y muerte por envenenamiento o rota

Excepto en las sombras y la piel de conmutación creada alrededor de las tumbas en el rango de dolor maligno Vrnj Game
Sin ingresos

Tengo la penetración entre la oscuridad lo que el infierno Rvzyst

Comando de la muerte de la boca infernal del valle y miles de personas han oído hablar de hidromasaje

Pero toneladas de castigo fundido a llorar como el depósito

La mitad de la noche ocurrió, excepto mi Tkydh no dar de color rojo sangre

Un varh ese es el espíritu vive en el Srabhay fétido esta todo lo que he experimentado muchas veces

Ilegibilidad de las líneas de texto escrito Azsr complejos inconscientes han robado el futuro

Hvlnaktryn y los momentos frenéticos de la transición y el deterioro abrigo han escrito

Ahora, cada noche en el balneario de la tierra muerta, temen que el controvertido Yap

Entiendo que los que ellos sólo la persistencia en los salarios de fabricación propia laguna es

Ahora, desnudo de la voluntad de vivir y delinquen en el Jami-Azal Día de

Tono espontánea en Glvgahm han puesto palabras a las náuseas se

Que cada alma humana llevado el infierno, y llevó la lucha por la supervivencia

Cada vez que el álgebra y la presión para afilar sus tenedores

Canal a la zona inflamada y golpeó el suelo Kshm Vaz Inicio de la fuerza abierta a Bndm

Y a continuación, establezca el vórtice, porque mis huesos oxidados

Gori para el tamaño del mundo ¿Por qué la familia

Una oportunidad para cuidado swing sonido ominoso que s el flujo de interés

Shvdta fuera de los ojos espantapájaros tamaño angular de tierra quemada en una granja de la pierna

Y sólo una vez para ver la verdad y otros Nchrkhd

 





Siempre el futuro de la humanidad y la ocurrencia de eventos desconocidos que la creación de la mayoría de los humanos ha pasado a la creencia de que terminó la vida tranquila fuera del campo a la

Asydh hay ningún hombre en las cuevas de los bosques y las montañas Asar antiguos

  Cámara ha tenido las obras de este tipo de miedo puede ser pintada y tallada en la pared de la cueva

Skhrha ver el tronco del árbol y el miedo humano a la salida del sol matin otros o permanecer en la oscuridad y noche para siempre el día en el primer ser humano a seguir con miedo sobre la hebilla períodos ha

Así que los muertos en tumbas antiguas con la cerámica

Con los alimentos breve están enterrados hombre dijo que después de la muerte de hambre y Hrasydh o piedra con Dios la ha llevado a la tumba

  No dan lugar a unas líneas Shvdansan eventos anormales y su poder superior que no perdonará a su hegemonía eje fondo sabe que el miedo y las creencias en este espacio antiguo como las artes visuales, o permanecer unos pocos miles de años de herencia de la etnia y de diferentes nacionalidades

Pero género de horror de la literatura contemporánea en nuestro campo de escritores internacionales como Stephen King habilidad Ramsey Campbell

Bram Stoker e Isabel Allende todos y todos para un buen tema que Nprdakhth principalmente este tipo de género y la integración técnica de los sentimientos Thyj y crear personajes imaginarios y abstractos Vlmy incredulidad categoría de ficción prueba científica de que los seres humanos realmente dispara y el color mentiras con tal de tener gran contenido en esta situación Mnvtyk c usted no tenía

Hacer robot humano electrónicos ocultos en el laboratorio, los científicos de las Naciones superpotencia y colocándolos como un héroe y salvador de tótem humano moderno

Aparición de un hombre prehistórico, o animales, o es que la metamorfosis

Causar miedo en el mundo

  Y regiones, y luego serán los países superpotencia contenciosa de venganza de las criaturas que Vpyrvzy elementos Bryan mal que hizo todo en su mano Anannd justificar el poder ilegítimo que se nube Qdrthayst por el género alcance Vazhan Beja General las naciones

O material para el dominio sobre sus recursos y sus beneficios

 

Final ya está aquí

Los tipos literarios se utilizaron en el cine como pronto para concluir

   Su ubicación en la geografía de su comunidad para elegir

O en Inglaterra o Estados Unidos en los estados occidentales en los pueblos remotos en los bosques secos y Shrahay hierba y más personajes son la misma cosa que el préstamo que están vivos y poco espacio en el espíritu de temor a que la hegemonía y las historias de El punto clave es comer sensibles

La aparición de chupadores de sangre de Drácula Vah Khbys Godzilla

  Matar con la forma en que el incidente terror casa abandonada eléctrica Stan graves

Y .....

Es obvio que ningún compromiso en los puestos de nuestra humana contemporánea y Stephen King, Isabel Allende no sólo es su técnica de las obras escritas por temor son controvertidos

Las ruedas pueden moverse y se sigue produciendo el tipo de horror de Hollywood puede tener falsos

Decidí Zanr en contra de hacer frente y no la mía es que durante muchos años en este tipo Zanr escribir una perspectiva diferente

Es en el género de la poesía por primera vez, han pedido Mslh Nvstalvzhyk y la poesía del género de terror negro para separar

No es que este camino de la pluma y escribir de pie

Pero me inclino a escribir un sentido literario, era que se trataba de unos pocos en el mundo de hoy con este camino, a menudo con la ignorancia completa de entender el mundo y futuros problemas de hoy y tengo orígenes Pymvdh iraní como un poeta de la literatura cerebro y estoy contento de llenar este campo, que encienda las luces que sigo la trascendental tarea de la

Edgar Allan Poe HP Borges. John William hermana Lavkraft Pvlydvry

  Escriba usted sanguijuela maestro Horacio Valpl y ..... ¿Qué son todos en busca de

Emoción? Creación de lo que tienen miedo de él? O lo que está seguro de que el futuro se crearán o se ha producido en el pasado?

No sé necesidad de oruga a escribir todo este proceso era la imaginación?

Nunca ...

  Autores de Kvrnd género de terror o la totalidad de su mundo de caña en bruto Mhlkh día de hoy han sido capturados y reclutados por la

Isabel Allende a Stephen King y Queen Saltan miedo, pero el verdadero horror reina y el rey del mundo, no porque los escritores no tienen un compromiso con humanos

Lou Levy, jefe de pila en su imaginación que la gente tiene Mlthast perjudiciales y todos sus familiares y olvidando que lo que te queda?

Pero también a la operación diferentes que se pueden utilizar mal uso R dedo el nombre del rango sobre el cual las naciones han hecho y por qué me temo بی factor en tal CHHA

 

 


Dureza Brzmyn últimos días, los días oscuros, la historia del mundo siempre trágica Prazsdahay Guerra, sangrado Vkshtar, VNSL fratricidio Brandazyhast.

El hombre, como Presidente, que será, sin Barayn todos los eventos Azbdv creación Kshanydh es siempre para romper Vsday entre todos la lucha es escuchado en repetidas ocasiones.

Fratricidio Rvznkhst fue Az especias · hman Ingreso Vjng · hay exceso de ruina Khvahanh Bsyarbrja dijo.

Navegar integrante Vhs ambición humana puso las manos sucias Kshtarshd Vtjavz a la ira, la violencia que van Vhtaky Aznrvn Changiz, Azatyla a Hitler, se Bstrqsh histórico.

Humanos Gy Khvnkhvarh fue divertido, el tiempo de la diversión con el tipo de sangre fría Vtarykh Vtbahy escribió las ruinas Política Vyrantrvabadyha destruido ciudades quemadas para extender la aplicación, dijo Vbrdgy perdonar Vbstrmnasb excelencia para el desarrollo de la construcción racional humana en el infierno políticas Vjhl incrementar el conocimiento introducido.

Los peces de madera Vsng el culto, el respeto por el hombre que fue para Gavqayl descartar el tipo de sabía Vansan Gavsrbryd violados.

Ignorancia, que aún se encuentren en su tradicional fecha de ajo Vbrmdarnadany Nqdrksht largo era el olor de la putrefacción. Grupo de la fecha Syrthvlat algebraica sabía acciones Vgnah vergonzoso cuello Drmsyrtarykh humano es una especie de lanzó Jbrflsfy.

Grupo Dygrarady Tbyrmy Vahkam Sadrmy eran.

Los dos grupos con el humanismo de Drhvz · h Arad Vjbry la intercesión de una fecha de Kshandnd. Se absolvió a Kvrk · h para confirmar la ignorancia de supervivencia Kshtarra Wayne filosófica es hacer trampa.

Estos Hrgztsmym sobre el origen de la vanidad humana Vhalat mental medidas Vdyd público, es decir, criterios de valoración humanos no eran condenados Vbrrsy consecuencias prácticas de este tipo que he Vtaryk examen sobre el terreno Hrgzbh fue Rvanshnakhtanh Nkshanydh Vagrlhzh ايي Además Desafortunadamente este márgenes de los campos گرايي Pterigión han alcanzado en este tema Mhrzast.

Que el comportamiento humano Prmslm oscuro Azsrafrynsh de provocación para servir a la conclusión de VBT la vanidad, la esclavitud Vbrdh Vmryd Vmrad گرايي el factor importante fue Zhvrpyghmbran.

Religiones Nyzdrzndgy Bshrpdyd con varios mensajeros vinieron, trajeron Bshrayman Vakhlaq divina Vrftargrayy, luz religiosa del tributo oscuridad manera Vanha ser considerado.

Mientras que con urgencia, se sienten tendencia instintiva Lzthay prohibido, Chngalhay Tyzansan volverá a ser expuesto o rebelión o Drbrabradyan Dygraystad o pedido Syrsvdy su religión en la formación de nuevo con Aznv اعتقادي completado Vaydyvlvzhyky dijo.

Por lo tanto, un tiempo sabiamente en lugar de efectivo o de otro tipo frío Tyzkrdnd la lanza, espadas establecidos Vbaz cultura · hm Vkshtarbh manera la tragedia que ocurrió.

Pequeñas guerras, los conflictos Drabad municipio local o rural, cuenta refinado étnicas, tribales, la conversión de la lucha ideológica de la forma Imperio Cruz Vjng · que hay.

Wayne Barflsfy más, Naktr horror, muerte, tiempo de sacrificio Mbah sabía Vklmh simplemente se emitió. Mundo la sombra, un terror objetivo Vhrasnaky religiones contrato Vrftarhay oscuro santo texto como una señal de que fue a la de crecimiento humana Pvtvlyzm Vtaly conocer su Vksanyk · h Drchnbrh volvió resúmenes de la Vmrtj fundamentalistas Pvtvlysmy introducido.


Filósofos mensajeros de la modernidad VJA pie llegó con la oferta y establecer Vhryk Afrydn Juego escuela Vaysm diferentes expedidos Azabshkhvrhay occidental Vshrqy, la creación de la propiedad intelectual Nhlh Vpaygah eran responsables de todo Vsyasy social fundada.

Hubo un renacimiento pasando en Bshrazlhaz Científico Syrtarykhy Kndgra Knarzd Vsrsam abril produjo rápidamente, descubrió Vakhtra Vabdaat Hayzahmyty respectivamente.

Little tecnológica demarcación Vzhyvpltyky llegó al poder.

Vahn humo entre el diseño humano Knargzashth Nvstalvzhyk nació, la eficacia de las creencias religiosas con la vida moderna perdido color Drknarmkatb Aysmy Bardygrqdh Kvrvbh histórico sido dormir un Jnband líder en el mundo político Quizá. Aysm que Fratrrfth cada número era de la libertad divina de nuevo porque una gran cantidad de contradicciones Vashkal Drtryf Vtvjyh humanos diferentes superioridad Jvyanh Vhs, que Tyvrys de ellos tenía los pies de Juan minorista siguió a la producción de humanos Vtksyrslahhay Kshtarjmy vuelta.

Ataque devastador sobre la rebelión económica, política, social - de la guerra fría electrónica Combatiendo la ignorancia formidable sabiamente expuestos a un ser humano.

Millones de inocentes, las guerras entre humanos del Primer Mundo Vdvm Vkhrdh cuentas Vtsvyh guerras raciales, las bombas de racimo Aysmy unidad Zyrbaran, atómicas Vshymyayy Khakstrshdnd.

Ahora Shadow Wars corto Brsrdnya no Drchhargvshh mundo Mnfvrtnaz consecuencias Brpast, la guerra Fqrvaydzvbymaryhay مهلك adicción psicológica, la incidencia de la pena de especies Marby Khanmanha, la prostitución y los niños trabajadores, las mujeres, los huérfanos, Vjnayt la delincuencia, el suicidio o Aznzhad Vdygrgvnh Vahyay de nuevo de moda, la ocupación Gray rápido, ética, la humanidad ha sido guiada a engaño.

La verdad es que la gente se sienta o que Brsrshakhh Vshakhh ha violado el código sería sin vacilar.

Que una sensación de pánico por última Brandazshdh ايي universo humano que se esperaba.

Vahsas que un hombre es el futuro de Taryktraz meses Shby Abrmandh atrás, pero los signos de una Khralzmany Azdygry que está sucediendo actualmente.

Sfyany Vdjal a cabo, el fuego que es largo Azanthay Eden Shary Vjhany a Jerusalén ... Mayo tomó, terremotos Drzmyn un sello grande, con Vzna Milano, condiciones de vida difíciles, la desesperación enfermedad Drzmyn, Zhvrafat morales, la pobreza, la corrupción, la discriminación ha marcado el camino de la self-made Azjhnmy Gryzaz · hvay Panhadn gris se requiere en todos los funerales es histórico.

En este hielo Vashftgy, confundiendo a las escuelas de arte VKJ Mdaryha Vzhanrha efectos más profundos han aceptado. Capas Azpnhan género de terror más Drshrmasrprdh de inusual sentido Vfhm archivos گرايي juego ha llegado a describir la hermenéutica Vtfhym Vavza Drmhtva disponible sin Vkast visión Drfyltrhay baja tienen sus herramientas de cólera Bvrdadh Vmktby artística que comenzó Drakhtyardarnd a Tshzy diferencias salariales Vkalbd. Pasea por el derramamiento de la fecha de Mhvrrftartaryk humanos Dradvar Vnyl es la opinión excepto Hychgrayy formas Vpvch Azhdh convencionales por encima de las escuelas volver Dygrrah ايي remedio Mtsvrnystm.

No temas a la tragedia, el movimiento para alcanzar y no darse cuenta de post modernidad, el pluralismo y la pluralidad de los sujetos a comprender los acontecimientos actuales en, pero la intensidad de los fenómenos espectrales Khralzmany con ansiedad y se asocia con acciones anormales.


Esta firma con sede en los niños es razonable que una vez fue Frakhvahd con anti-ropa químicos Haas como Wall Game Bkhvabanym o en el suicidio colectivo decir.


Creo que el sistema universo basado en los trastornos del movimiento en la rotación Hosting círculo se utilizará para calcular el proceso geométrico para cambiar el mundo, las grandes partículas curva Clone Gray desorden y la anarquía en la forma y el encuentro por la tarde, la caída y el fracaso Az hm · y deshacerse de algunos circuitos, que se inicia, ninguna teoría del flujo de prevención y no puede procesar los eventos Khralzmany a Mtvfq.

Pensando Khralzmany el temor de que la luna se producen en los puntos de vista sociales y humanos relacionados con la filosofía, pero diferente de lo que se siente que Hollywood Halloween o el espacio para crear miedo y el miedo se utiliza la variable activa en el conflicto con todos los Nhlh desviarse de el espacio definido y tonos de llamada de emergencia en peligro la nueva era de películas de aterrorizar a la audiencia han sido construidas.

Género de terror en la fundación poema han tratado de crear entusiasmo no venció las otras monedas en este formato y el espacio no es la realidad actual y la proliferación o el póster que se puede producir y la ausencia de algunas ramas de la sentado en el conflicto y el principio de un combatiente humanos y las políticas de la exuberancia excesiva cólera Brsfvf dictar su creencia mutua de que a veces durante el tiempo de circulación, es decir, la fecha, la lucha de dos a la parálisis, pero estos todos la chispa algunos Kvjknd el proceso que tiene lugar en su trayectoria histórica debe terminar en completo y en Brsand para llegar a su etapa de crecimiento y comer la clave, entonces la realización se logrará y se convierten en la oscuridad depende de la conducta humana es la última vez.

Aparición Arystvkrasysm (capitalista) e injusto categorías polares entre las personas y comunidades de todo el mundo y el dominio del poder y el miedo desafío de la riqueza de los factores y el más grande del mundo, los niños recibirán un código Nakhlf esta teoría, es decir, el cuerpo de dos puntos de vista de la cosecha destructiva y dos de flujo abierto Hlyh vampiros Nyvampryalysm y el liberalismo y el comandante es cruel inutilidad de origen filosófico punto Mylstarysm (Lshgrkshy) hacia los polos en el mundo débil y disminución de su base de saquear la riqueza sin igual que los poderes imperialistas Syalsyvn liberales y el mundo.

Hoy en día, el temor en la Galería a las comunidades pobres se ha abierto el fuego y la muerte.

Kadvhay Prmslm el oeste de Irak, pero no conduce malicioso.

Vdrmyan esta toda la soledad y la destrucción de la democracia y la riqueza para excusar la forma en que el mundo se produce, la prosperidad y la felicidad es la muerte.

Nadie se acordó de Einstein a la razón del comercio sucio y la experiencia obtenida en گرايي el universo de las partículas finas (átomos) de perjudicar a dos manualmente Juego Bspard el costo de eliminar la población de Hiroshima y Nagasaki y ... Etc.

Mundo, el código fascismo y el nazismo, el código militar de rojo y amarillo y rojo para estas lesiones es irreparable.

Msyhayy Mozart o incluso el sonido de Bach, Beethoven no pudo impedir que sus crímenes y adoptar el formato para cambiar toda esta belleza.

 

 



 

 


Edad de terror

 

 



La Edad de Oro de sueño no es una época gloriosa en la reina de la colmena no es la realidad Srandam algo de verdad en Nzdyktrnd.

Y la filosofía más progresista de la existencia es la muerte y declaró la existencia de acuerdo con alguna superstición de la democracia, la división de la riqueza, la pobreza, la decoloración y la ... Las teorías de la iluminación que aparecen a través de pasar el Mvjhayy Atlantis terrible de la Torre Inclinada de Pisa y de la tierra del sol Khznd.

Sin Hiroshima y Nagasaki murieron quiste Brgrdn? La inocencia y las categorías de muerte Dyryasyn pueblo Kprqasm colectivos o escuadrones de la muerte en Bosnia y quiste del cuello de Palestina?

Matanzas de Darfur y los asesinatos, el creador de un ciego como matar a algunos de los grandes (Patrice Lumumba) y Nmvdn encarcelado Nelson Mandela durante 27 años como resultado de lo que es la teoría.

Racismo sionista Kabvyy, jefe acción brutal y la planificación en el dominio de todos los delitos Srhazr países diferentes.

Los sionistas y los procedimientos de certificación de asesinato mapas Vam guerra sangrienta, Nyvampryalyst pensador cerebro son globales.

Kartlhay enorme riqueza mundial realmente objetivos en el Occidente y sus intereses ilegítimos, la creación de miedo de los demás, especialmente los poderes occidentales y los países están ocupadas a la extorsión y el teorema exponencial Mzlvmyt ridículo y raíces históricas de la sangre código del Holocausto de los demás Top fácil matar.

Pero aparte de eso un pie 11, el caso de que Israel está operando en el Oriente Medio es la lucha reciente.

Factores de miedo y de frente a la confrontación contra el derecho de cancelar Khralzman extremos.

Naji y seguimiento de la aparición de la filosofía procedentes de todas las secciones de sufrir tortura es una condición, junto con los tipos de presión.

Pero la edad está en la forma de miedo y ejecutada de conformidad con la aplicación de los EE.UU. de la tierra es pobre. De producto y el África colonial, como un código y por qué, es que además de la sangre Shamany puntos de vista contra el Racismo de la piratería política occidental ha sido.

Y Asia también puede mapa de la guerra colonial de recursos nuevos y el saqueo y el petróleo son la fatiga, la duda Shake Juego ángulo indicados se han tomado.

Millones de mujeres en el mundo y de víctimas inocentes hipótesis Bazychh son Prdazany Hmchvm Freud.

La continuidad de ámbito filosófico dicha cancelación ha sido capaz de definir lo humano y digno de su existencia no son / darwinismo para humillar a una vacuna humana a disposición de las millas a lo acercan a su animal, tanto si esta explosión no se ha iniciado ?

En este vacío de filósofo filosófica, y que o lo que los filósofos todavía siguen relacionados con los descubrimientos científicos y la gente común son los huevos de gallina?

El hecho: que los seres humanos Atvdynamysm hacinamiento y el cerebro de los filósofos modernos Parroquia humanos, dijo.

Isabel Allende para responder de temor generalizado en Vietnam o en la ubicación de Hollywood en el estado occidental de América del

Literatura Stephen King sultán de terror que el Sr. King, usted pide su infancia horrible este fin de semana en el Oriente Mia abrazar a su padre no al paredón palestino y se sentó como si se Darakvlay imaginario bolsillo Vdlar y productores de Hollywood insaciabilidad Euro para atacar a su compromiso de ser más brillante que humanos

¿Por qué tienes miedo a los niños de Hiroshima no

¿Por qué saquean las riquezas de África de los recursos y no hay delito, salvo que los niños de Drácula Sandn más y cobarde de personas

Usted de matar a todos los que su Baban Occidente en Afganistán e Irak

Y, más evidente en Gaza y en Palestina y Qana o Yassin mejor tarde fueron todos a hacer algo?

Género de terror será un autor diferente autor Bina y el hombre de procesamiento cosas buenas tierras, no muy lejos para observar que algo está listo para el Festival de Cine de Hollywood y el festival de larga Panhandle

Texto Dktrn que no es político

Medios de comunicación no es neutro y es un absoluto Nzad humanos y el desafío de los autores بی compromiso Zanr Occidente temen que el problema se refleja en la foto y que ahora crítico de su contenido no ha sido

Espacio más de mi poesía sobre el Juego de negro Ver es moderno

El modernismo no sigue un

|+| نوشته شده توسط انجمن ادبی مولانا در Thu 15 May 2003 ساعت 11:36 PM |