تبليغاتX
AZIZ KALHOR HORROR POETRY OF IRAN

عزیز کلهر بنیانگذار شعر وحشت ایرانNational Iranian poet

قسمتی ازنخستین دکترین ادبی شعر وحشت به قلم عزیز کلهر بنیانگذار شعر وحشت ایران

 

 
 نخستین دکترین ادبی شعر
 

 وحشت در جهان

 

به قلم   حنجره زخمی زاگرس

 

 

عزیز کلهر

 

 

با من با این ایمیل در ارتباط باشید

 

AZIZ.KALHOR@GMAIL.COM 

 

شعر وحشت 

 

 

 

 محو در تفکر آخر زمان است 

 

 

 

 عزیز کلهر استاد رنج های کشنده

 

است

 

 

 

مقدمه

 

عصیانگری چون من که ریشه در گستره ی

موهوم وحشت دارد

و بر مدار مورب و مسموم ویا مهیج مرگ می چرخد

جز سایه گزینی در حوالی گورها و پوست اندازی در دامنه ی بدخیم درد ها ورنج ها
عایدی ندارد

من که حلول کرده ام در میان هر ان چه جهنم و تیره روزیست

فرمان مرگ خود را بار ها از دهانه ی دوزخی هزار دره و گرداب شنیده ام

اما تن در عذاب مذاب گریه هایی سپرده ام

که شبانه نیم رخ تکیده ام را جز به خون سرخی نمی بخشد

این جاست که آ واره گی روح را در پس این همه سرابهای متعفن بارها تجربه کرده ام

و خطوط نا خوانایی ازسر نوشت را ناخوداگاه از متن پیچیده ی آینده ربوده ام

و هولناکترین لحظات ان را دیوانه وار در برزخ بی پناهی و پوسیدگی سروده ام

اینک هر نیمه شب در میعادگاه مردگان زمین زوزه های وحشت بر انگیز

مرا کسانی درک می کنند که تنها مزد انها ماندگاری در این مرداب خود ساخته است

اینک برهنه از میل به زندگی و دلخور از جامی که در ازل روز

بی اختیار در گلوگاهم ریخته اند تن به تهوع کلماتی می دهم

که روح فرسوده ی هر انسانی را به بیراهه می کشاند و در تنازع برای بقا

هر بار به جبر و فشار چنگال تیز کرده ی خود را

به لاشه ی ملتهب و زونا زده ی زمین می کشم واز ان نیرو که از بالا بند بندم را باز می کند

و از ان سمت که چون گردبادی مجموعه ی استخوانی پوسیده ام

را در گوری به اندازه ی دنیا می چر خاند می خواهم

فرصتی که به دقت صدای اونگ شومی که ثانیه ها را به جلو جریان می دهد

خاموش شود
تا زمین در زاویه ای به اندازه ی چشم های مترسکی چوبین در مزرعه ای سوخته

فقط و فقط یک بار حقیقت را ببیند و دیگر نچرخد 



دکترین جهانی شعر وحشت منتشر شد




روزهاي سختي برزمين گذشته است، روزهايي تاريك، تاريخ جهان همواره پرازصداهاي دلخراشي ازجنگها، خونريزي وكشتار، برادركشي ونسل براندازيهاست.

انسان به مثابه چرخي بوده كه بي آنكه بخواهد باراين همه وقايع را ازبدو آفرينش تاكنون كشانيده است وصداي شكستن خود را بين اين همه تنازع بارها شنيده است.

ازهمان روزنخست برادركشي چاشني تاريخ شد وجنگهاي فزون خواهانه خرابه هاي بسياربرجا گذاشت.

جاه طلبي انسان وحس سيري ناپذيري وي دست مايه كثيف كشتارشد تا غضب وتجاوز، تعدي وهتاكي ازنرون گرفته تا چنگيز، ازآتيلا تا هيتلر، بسترقصه هاي تاريخ شدند.

انسان سرگرم خونخواره گي شد، سرگرم هم نوع كشي وتاريخ را با خون وتباهي نوشت، ويرانه ها را ويرانتروآباديها را ويران وسياست شهرهاي سوخته را به اجراء گذاشت وبردگي را گسترش بخشيد وبسترمناسب تعالي براي رشد عقلايي انسان را به جهنم مبدل ساخت وجهل را دانش فزون طلبي معرفي كرد.

چوب وسنگ وماه را پرستيد، حرمتي كه براي گاوقائل شد براي انسان هم نوع خود منتفي دانست وانسان را زيرپاي گاوسربريد.

جهالت همچنان سير سنتي خود را طي كرد وبرمدارناداني آنقدركشت كه بوي تعفن تاريخ بلند شد. گروهي سيرتحولات تاريخ را جبري مي دانستند وگناه اعمال ننگين انسان را درمسيرتاريخ به گردن يك نوع جبرفلسفي مي انداختند.

گروهي ديگرارادي تعبيرمي نمودند واحكام صادرمي كردند.

اين دوگروه اومانيسم را درحوزه ارادي وجبري با پادرمياني تاريخ به يك سمت مي كشاندند. آن هم تبرئه كوركه قانون بقاي كشتاررا تثبيت مي كرد واين نيرنگ جهل فلسفي ست.

اينان هرگزتصميم خود را درمورد انسان وحالات رواني با منشاء پوچي وديد هيچ گرايانه ي انسان به نقطه پاياني يعني فنا عملي نكرده بودند وبررسي اين نوع پيامدهاي شوم وتاريك را هرگزبه حوزه نقد روانشناختانه نكشانيده بود واگرلحظه ايي نيزبه اين مقوله ناخنكي زده اند متاسفانه حاشيه گرايي دراين موضوع محرزاست.

پرمسلم است كه رفتارهاي تاريك انسان ازعصرآفرينش تا چالش برانگيزنده دوران پرستش پوچي وبت يابي، بردگي وبرده داري ومريد ومراد گرايي را، عامل ظهورپيغمبران شد.

اديان الهي با رسولاني متنوع نيزدرزندگي بشرپديد آمدند، بشرايمان آورد واخلاق ورفتارگرايي الهي، مذهبي را چراغ راه تاريكي دانست وآنها را تكريم نمود.

مدتي نگذشت، حس غريزي گرايش به لذتهاي ممنوع، چنگالهاي تيزانسان را دوباره فاش نمود يا عصيان كرد يا دربرابراديان ديگرايستاد ويا خواست تا سيرصعودي خود را بازهم با صف آرايي دين بار ازنوع اعتقادي وايدئولوژيكي تكميل سازد.

ازاين رو به جاي نقد عالمانه ي هم نوع كشي ويا غيره نيزه ها را تيزكردند، شمشيرها را بيرون كشيدند وبازهم تراژدي كشت وكشتاربه راه افتاد.

جنگهاي كوچك، نزاع هاي محلي درابعاد قصبه ويا روستايي، تصفيه حسابهاي قومي،قبيله اي به تنازع هاي ايدئولوژيكي مبدل شد وجنگهاي امپراطوري صليبي به راه افتاد.

واين بارفلسفي تر، دهشت ناكتر، مرگ هم را مباح مي دانستند وكلمه ذبح به سادگي صادر مي شد. سايه ي وحشت وهراسناكي جهان را هدف قرارداد ورفتارهاي تاريك متن مقدس اديان را نشانه رفتند تا اينكه انسان پوتوليزم را مانع رشد وتعالي خود دانست وكسانيكه درچنبره چكيده هاي پوتوليسمي مي چرخيدند را واپسگرا ومرتجع معرفي نمودند.


فلاسفه مدرنيته آمدند وجا پاي پيامبران نهادند وهريك با ارائه و افریدن مكتب ها وايسم هاي مختلف صادره ازآبشخورهاي غربي وشرقي، آفرينش نحله هاي روشنفكري را برعهده گرفتند وپايگاه هاي اجتماعي وسياسي خاصي را بنا نهادند.

رنسانس درحال وقوع بود كه بشرازلحاظ علمي سيرتاريخي كندگرا را كنارزد وسرسام آور به سرعت به توليد، كشف واختراع وابداعات حائزاهميتي دست يافت.

كم كم مرزبندي هاي تكنولوژيك وژئوپلتيكي به قدرت رسيدند.

انسان كنارگذاشته درميان دود وآهن با طرحي نوستالوژيك متولد شد، اعتقادات مذهبي رنگ باخته با اثربخشي زندگي مدرن دركنارمكاتب ايسمي بارديگرعقده هاي تاريخي كوروبه خواب رفته ي سردمداران سياسي جهان را بدجوري جنباند . ايسم ها كه تعدادشان ازاديان الهي فراتررفته بود بارديگربه علت تناقض هاي فراوان واشكال متفاوت درتعريف وتوجيه انسان وحس برتري جويانه اي كه تئوريس هاي خرده پا ازآنها كرده بودند به جان هم افتادند وبه توليد وتكثيرسلاحهاي كشتارجمعي انسان روي آورد.

حمله هاي اقتصادي ويرانگر، شورش هاي سياسي ، اجتماعي - جنگ هاي الكترونيكي نبردهاي سهمگين سرد جهالت عالمانه ي انسان را برملا كرد.

ميليونها انسان بي گناه مابين جنگهاي جهاني اول ودوم وخرده جنگها وتسويه حسابهاي نژادي، ايسمي زيرباران بمب هاي خوشه ايي، اتمي وشيميايي خاكسترشدند.

اينك سايه جنگها برسردنيا كوتاه نيست، درچهارگوشه جهان پيامدهاي منفورتنازع برپاست، جنگ فقروايدزوبيماريهاي مهلك رواني، اعتياد، وقوع حوادث عذاب گونه، آماربي خانمانها، فحشا وكودكان كارگر، زنان بي سرپرست، جرم وجنايت، خود كشي واحياي دوباره وديگرگونه اي ازنژاد پرستي، اشغال گري وانحرافات اخلاقي، بشريت را رو به پرتگاه هدايت نموده است.

حقيقت اين است انسان برسرشاخه اي نشسته است وشاخه زيرپاي خود را دارد بي هيچ تاملي مي برد.

اينجاست كه وحشت آخرين احساس انسان به هستي براندازشده ايي است كه انتظارش را مي كشد.

اينجاست كه انسان واحساس آن به آينده تاريكتراز شبي ست كه ماه پشت ابرمانده است اما نشانه هاي آخرالزماني يكي پس ازديگري درحال وقوع است .

خروج سفیاني ودجال، آتشي كه ازانتهاي عدن بلند مي شود وجهاني را به صحاري اورشليم ... مي كشاند، زلزله ها ي زياد درزمين، سيل وزنا با محارم، سختي معاش، امراض لاعلاج درزمين، ظهورآفات هاي اخلاقي، فقر، فساد، تبعيض مسيري را ترسيم نموده ازجهنمي خود ساخته كه گريزازهواي خاكستري آن مستلزم پانهادن روي تمامي جنازه هاي تاريخ است.

دراين يخبندان وآشفتگي، گيج روي وكج مداريها مكاتب هنري وژانرها عميق ترين تاثيرات را پذيرفته اند. ژانر وحشت درشعرمعاصرپرده ازپنهان ترين لايه هاي نامتعارف از تصوير حس وفهم گرايي ها برمي دارد و به توصيف وتفهيم هرمنوتيك درمحتوا واوضاع موجود را بدون كم وكاست درفيلترهاي بينشي خود عبورداده اند وبا ابزارهاي هنري ومكتبي كه دراختياردارند به تشزيع وكالبد شكافي موضوعات مي پردازند. ريختن اين پرسه كه حول محوررفتارتاريك انسان درادوار مختلف تاريخ دارد ونيل آن به سمت هيچگرايي وپوچ پنداري است جز ازعهده اشكال متعارف اين مكاتب فوق برمي آيد ديگرراه چاره ايي متصورنيستم.

وحشت تراژدي نيست ،جنبشي براي تحقق بخشيدن و رسيدن به پست مدرنيسم نيست،پلوراليسم و کثرت گرايي در آن منوط به درک وقايع در حال جريان است ، اما شدت آن در حوادث آخرالزماني با طيفي از اضطراب و کنش هاي غير طبيعي همراه است .


پايه مستدل اين امر محکم است که روزگاري فراخواهد رسيد که کودکانمان را با لباس هاس ضد شيميايي بخوابانيم ويا مانند وال ها اقدام به خودکشي دسته جمعي بزنيم .


فکر مي کنم نظام هستي که بر اساس حرکت دوار دايره هاست دچار اختلال در محاسبه ها مي شود و روند هندسي جهان تغيير مي کند ، ذرات منحني کلوني بزرگي از بي نظمي و آنارشي گري را تشکيل مي دهند و عصر برخورد ،سقوط ، و ازهم گسيختگي و رهايي از مدارهاي معين ،آغاز مي شود ، هيچ تئوري پيشگيرانه هاي نمي تواند روند جريانات و وقايع آخرالزماني را متوفق کند .

وحشت يک تفکر آخرالزماني است ،که در پرسه ي اجتماعات بشري رخ مي دهد، و ديدگاه هاي فلسفي وابسته به آن بسيارند اما متفاوت با آنچه که در هاليود يا هالووين به خاطر ايجاد فضاي رعب و هراس بکار رفته است ، متغير ودر تضاد با نحله هاي منحرف تعريف شده از فضاي اضطراري و زنگهاي خطري که در فيلم هاي عصر جديد براي مرعوب کردن مخاطب ترسيم شده اند .

ژانر وحشت در شعري که پايه ريزي کرده ام ، سعي در ايجاد هيجان نيست ، روي ديگري از سکه هاي ضرب شده در اين قالب و فضا هم نيز نيست ، واقعيت جاري و سرايت کننده اي هست که غيبت آن قابل وقوع و شاخه هايي از آن به بار نشسته است و اصل آن مناقشه ي بشر براي فزون خواهي و زياده طلبي وبا ديکته کردن اعتقاد خود برصفوف متقابل است ،که گاهي در جريان حرکت زمان يعني تاريخ ، تنازع اين دو ، به رخوت رخ داده ، اما اينها همه جرقه هايي کوجکند در برابر آن جريان در حال وقوعي که مسير تاريخي خود را بايد تکميل و به پايان برساند وبه مرحله رشد خود برسد و کليد بخورد ، آنگاه تحقق مي يابد و محقق شدن آن بستگي به رفتارهاي تاريک انسان آخر زماني دارد .

ظهور اريستوکراسيسم (سرمايه داري) و قطب بندي هاي ناعادلانه بين انسان ها و جوامع جهان پيرامون و حوزه ي قدرت و ثروت بزرگترين چالش و عامل وحشت در دنياست ، فرزندان ناخلف اين نگره ي شوم بي درو پيکر يعني دو ديدگاه مخرب و دو جريان حليه باز خون آشام و ليبراليسم و نئوامپرياليسم همان فرمانده ي بي رحم فلسفي پوچي است که نقطه ي ظهور ميلستاريسم (لشگرکشي) به قطب هاي ضعيف و در حال نابودي جهان براي چپاول ثروت آنها که پايه بي بديل قدرتهاي سيالسيون ليبرال و امپرياليسم جهاني است .

امروزه وحشت گالري خود را رو به جوامع فقير و مرگ زده باز کرده است .

پرمسلم است که کادوهاي سردمداران غربي جز بمب هاي مخرب نيست .

ودرميان اين همه بيغوله و ويراني که به بهانه ي دموکراسي و ثروت درجهان به راه انداخته اند، سعادت و خوشبختي مرگ است .

هيچ کس فکر نمي کرد انيشتين دست به معامله اي کثيف بزند و حاصل تجربه گرايي خود در مورد ذرات ريز هستي (اتم ) را دو دستي به جاني ها بسپارد که بهاي آن از بين بردن مردم هيروشيما و ناکازاکي و ... غيره باشد .

جهان بي فاشيسم و بي نازيسم بي ارتش هاي سرخ و زرد و قرمز براي اينها ضايعه جبران ناپذيري است .

حتي صداي مسيحايي موتسارت يا باخ ، بتهون نمي تواند جلوي جنايات آنها را بگيرد و قالب در پس اين همه زيبايي عوض کنند .

 

 



 

 


عصر وحشت

 

 



عصر خواب هاي طلايي نيست ، عصر شکوه يک ملکه در کندو نيست ، عصراندام واقعيت هايي است که به حقيقت نزديکترند .

و مترقي ترين فلسفه وجودي آن کشتار است و اعلام موجوديت در آن براساس خرافه هايي به نام دموکراسي ، تقسيم ثروت ، فقر زدايي و ... تئوريهاي ظاهر نمايي که از آنسوي آتلانتيس به صورت موجهايي مخوف از برج کج پيزا مي گذرند و تا سرزمين آفتاب مي خزند .

گناه کشته شدگان هيروشيما و ناکازاکي برگردن کيست ؟ معصوميت مرگ دسته جمعي روستاي ديرياسين و کپرقاسم و يا جوخه هاي مرگ در بوسني و فلسطين بر گردن کيست ؟

آفريننده ي کشتارهاي دارفور و ترورهاي کور مثل کشتن انسان هايي بزرگ (پاتريس لومومبا) و زنداني نمودن نلسون ماندلا به مدت 27 سال نتيجه ي کدام نگره است .

نژاد پرستي صهيونيستي کابويي ، در رأس اقدامات وحشيانه و برنامه ريز تمام جنايات عصرحاضر در حوزه ي کشورهاي مختلف است .

صهيونيست ها که با رويه ي قتل وعام و صدور نقشه هاي جنگ هاي خونين ، مغز متفکر نئوامپرياليست جهاني مي باشند .

عملاً ثروتهاي عظيم کارتلهاي جهاني در غرب را هدف قرار داده و منافع نامشروع خود را با ايجاد وحشت از ديگران بالأخص قدرت هاي غربي و کشورهاي تحت اشغال اخاذي مي کنند و با مظلوميت نمايي در مورد قضيه ي مضحک و بي ريشه ي تاريخي هولوکاست خون ديگران را به سادگي بالا مي کشند .

مگر غير از اين است که يک پاي قضيه 11 سپتامبر رژيم صهيونيستي است که عامل تنازع اخير در خاورميانه است .

بررسي عوامل وحشت و رويارويي جبهه هاي حق در برابر باطل به آخرالزمان ختم مي شود .

فلسفه ظهور ناجي و تبعيت آحاد زجر کشيده از اين همه رنج توأمان با انواع فشار حتمي است .

اما عصر وحشت در راه است و اجراي آن منوط به اجراي انفجار در سرزمين هاي فقير است . آفريقا محصول و مستعمره ي بي چون و چراي ، خون آشاماني هست که علاوه بر ديدگاه هاي نژاد پرستي مورد راهزني سياسي غربيها قرار گرفته است .

و آسيا نيز از نقشه هاي شوم استعماري نو و غارت منابع و جنگ نفت به ستوه آمده است ، اين شک ها زاويه ي تزلزل را بالاتر برده اند .

در جهان ميليون ها زن بي گناه قرباني و بازيچه فرضيه پردازاني همچوم فرويد مي شوند .

که در دامنه ي تسلسلي فلسفي چنان به ابطال رسيده اند که قادر به تعريف شايسته اي از انسان و موجوديت آن نيستند / داروينيسم را دست مايه ي تحقير بشر قرار مي دهند تا او را به اميال حيواني خود نزديک تر کنند ، آيا اين آغاز انفجار نيست ؟

در اين خلأ فلسفي ، فيلسوف ها چه مي کنند و يا فلاسفه هنوز در پي کشف رابطه ي علمي و معمولي خلق تخم مرغ و مرغ هستند ؟

واقعيت اينست : که اتوديناميسم انسانها بهم خورده است و مخ هاي پريش فلاسفه مدرن کار دست بشر داده اند .

|+| نوشته شده توسط انجمن ادبی مولانا در Fri 14 Nov 2008 ساعت 0:28 AM |
چند شعر کوتاه وحشت از عزیز کلهر ونقدی بر عزیز کلهر به قلم نصرت درویشی
 
 
 
 

 
 
 
گره از گردنم گشودم

خون بچرخ آسياب افتاد چرخيد
 
باد به دامان دريا لرزيد

وجان به جوهر من خنديدم

متولد شدم

اما . . .

زائوي من كه چين در چهره

و چروك در چاره داشت

مرد

مرگ سر آغاز من بود

((سرطان))


من به تو

و

تو به من

آلوده اي

آلوده...

به شكل سرطان كه در هم سرايت كرده ايم

و در پس

هسته اي شكاف خورده در نقطه اي كور

بهم رسيده ايم

خورشيد

بر جنازه هاي عفوني مان سقوط خواهد كرد
 

گورستان متروکه

کلیسای ننه طاووس

((سالومه))
 

نيمه شب سيزده هم ماه مرداب است

و اشياء

در خلسه اي خونين

فرو مردابيده اند

باد

از مغز يخ زده زمين

عبور ميكند

آنجا كه ذرات نور

چون سوزن

در سر و سينه ام فرو مي روند

پيرزني گوژ پشت

با ردائي

كه نقش چندين هزار

رتيل

بر خود دارد

مدام زو مي كشد

هلا . . . هذيانا

او كسي جز سالومه نيست

ساحره اي كه به مسخ من

مي كوشد
 
و دهانش جهنمي ست

كه بوي مردار پتياره مي دهد

همه چيز
 

زير فرمان سالومه است

حتي ماه

كه نيم تنه ي خود را

در آغوش صاعقه انداخته است

و يا . . .
 

عنكبوتي سياه كه با بوي لقاح ديوانه وار

زوجش را

در ترك ديوارها
 
در دم مي كشد
 

هوا

هوا . . .
 

هواي آلوده ايست

ياران

وگرنه من از تناسخ به تنگ آمده ام

و از سالومه

ماده نر مخنثي

كه شبيه خرچنگ را مي رود
 

و لانه دركنار مرداب دارد
 


گورستان کلیسای بارتا با یا
(نیمه شب زمستانی۱۹۹۹)

(( مسموم))
 
 


ماه را دو نيم كن

و در دو دست شكسته ات

بگير

و

بر جنازه خورشيد برقص

تا زنجيره اي از

ستارگان خاموش

به گرد گردنه ي استخواني ات بپوسند

و مدام

بر پوستي كه انداخته اي

تف كن
كه هواي تازه ترا مسموم مي كند


جني باش
 

با دو چشم تراخم كرده

در سردابه اي باستاني

در كالبد كاشي ها نفوذ كن

تا پژواك مويه وار تو

مو از تن كفتار بريزاند

هواي تازه ترا مسموم مي كند




هيولا شو .... هيولا
 

با صورتي مسطح

و دندانه هايي دلتا شكل

كه وقتي بخندد

اشك بر قرنيه هامان
 
بخشكد
 
ان گاه از پس هر دري چهره ي چهار ضلعي را خواهي ديد

كه پيشاني اش را با خط ميخي نوشته اند

هواي تازه تو را مسموم مي كند



دست در حدقه هاي موميايي چشمانت كن

وبه جاي ان
 

دو خفاش خوابيده

چشم گرگ بگذار وببين

كه جهان همه تيفوسي اند

وپشت شيشه عينك هاي ماهواري شان

مردمك ها

دو هسته ي اتشينند

كه بر ظلمت سگ سايه هاي هار

تمركز كرده اند

و براي قطعه قطعه كردن تو

ساطور تيز مي كنند

مسموم هواي تازه تو را می كند


 
درخت مقدس


پاییز که پلک های سوخته اش را بردارد

 

 


زمین می خشکد

زمان می ایستد

اسمان رنگ می بازد

تا ارواح دختران زنده به گور

دوباره پای ان درخت مقدس

گرداگرد هم ایند

وشب را

در شیشه ایی

گلوی کشدار هم ان قدر

بریزید

که صبح چون بومیان افریقایی

بر خلیج های خون گرفته ی زمین

بر قصند

پاییز که پلک های سوخته اش را بردارد

تابوت های چوبین

بر شانه های اسکلت های این گورستان

به حرکت در می ایند

ودر انتهای صفوف استخوانی شان

کودکان بریده سر

بغض های گره خورده در گلو را

از عروق پاره پاره فواره می کشند


پاییز که پلک های سوخته اش را بردارد

نسلی از پا برهنه گان

کارتون خوابها

وگر سنه گان

به تولید علامت سوال می پردازند

وزیر تیر چراغ برق ها

بی شمار کسانی خوابید ه اند

که در حافظه کورشان

صدای پای هزارغریبه ثبت کرده اند


 
صدا


صدای ملتهب مردیست

مرد

که انگشت اشاره اش

شاخه ی شکسته ی بیدیست در باد
 
ونیمه پنهانش ویرانه ایست

که جغد ها در ان لانه کرد ه اند

مردی

مرد

که فانوس هزار ساله کور

این کوچه ها را

در دست

و زخم تیغ نا ساز گار روزگار را بر رگ

پا پیاده

در مسیر مه الودی نهاده

که ساطور های برنده

و

دهان های مکنده

مدام

برای بریدن وبلعیدنش

سابه در سایه ی هم

شورید ه اند

صدا

صدای ملتهب مردیست

مرد
که تکه تکه های تنش را

در دهان دریده ی گورستان

می ریزد

تا اشباح کلاغ های خبر چین

از حفره های متعفن

هزار سردابه ب کهنه

طوری قار بکشند

که انگار قیامت است

قاره ی خون
 


زمین میچرخد

مردان سربی با سرعتی سر سام اور

ذوب می شوند

جنگجویان زمین

با اسلحه هایی لیزری

سر بر دیواره هاب هزاره ی

سوم سکوت می کوبند

ودخترکان قاره های فقیر

دخیل های خود رابه بمب های خوشه ای

گره می زنند

عفریته عریان بر سر در وازه های جهنم

رجز می خواند

وخون در رگ زندگان

لخنه می بندد

مخربی

مخربی تلخ

بر بام خرابه هایی مخوف

با دست های شیمیایی

و

گام هایی اتمی که زمان را می بلعد

بر روی شانه های پلاسیده ام

ابلیسی

حلول کرده که قطره

قطره

قطره قطره

کابوسم را در می نوردد

وبر فلاتی از افیون

در خلا یک انسان
 

ادم

شبه ادم

میچرخم

و

می گریم

واشباح فسفرین فرشتگان را پودر میکنم


اینک


من مانده ام و تندیس رقاصه ای

که به زوزه ی سیاه باد ها

تن به رعشه وتشنج داده ام


 
بر مدار مهیج
 


زمین از منظومه ی جنگ ها بر می گشت

با اقماری ازگلوله های توپ ها

تانک ها

وسر کودکانی

که بر مدار مهیج

افتاب

می چرخیدند

ومی سوختند


هنوز

خون های گرم

طوفان های سرخی در سواحل خلیج خوک ها

بر پا کرده

بود

که.....

هوابه قیمت طلا

در ریه های منبسط درختان

می ریختند

و
زنانی که جنین های خود
 
 را با بند ناف

به دار کرده بودند
 

این مرثیه ی ادمیزاد است


 

 

عزيز كلهر شاعر گورستان هاي تاريخ  

 

شعر عزيز كلهر را نمي پسندم ، به هزارو يك دليل دليل هزارم بي   سليقگي اين حقير شعر عزيز كلهر رامي پسندم ، به هزارو يك دليل دليل هزارم خوش سليقگي اين حقير از مغز يخ زده زمين تا اوج كهكشان هاموافق و مخالف داشته باشد شعر هاي عزيز كلهر را در وبلاگ قرار مي دهم باشد مخالفين بينديشندو موافقين درنگ نمايندكه اين همه انديشه هاي ماليخوليايي وسرطاني اين همه افكار مشوش وقي كرده و كوفت وزهرماركه بر جنازه خورشيد تابناك تف مي كند براي چيست درج  شعر هاي عزيز كلهر در اين وبلاگ به معناي تاييد يا تكفير اين شاعر دلسوخته وآواره ي همه گورستان هاي تاريخ نيست در مجالي ديگر شعر هاي جديد تري از عزيز كلهر به همراه نقد و نظر بيشتردر اين وبلاگ منتشر خواهد شد  

 

 

 

 

                                           نصرت درويشي نیمه اول فروردين ۱۳۸۶ 

 

 

(( زائو )) 

 

 

گره از گردنم گشودم
خون بچرخ آسياب افتاد چرخيد
باد به دامان دريا لرزيد
وجان به جوهر من خنديدم
متولد شدم

اما . . .
زائوي من كه چين در چهره
و چروك در چاره داشت
مرد
مرگ سر آغاز من بود

 

((سرطان))


من به تو
و
تو به من
آلوده اي
آلوده
به شكل سرطان كه در هم سرايت كرده ايم
و در پس
هسته اي شكاف خورده در نقطه اي كور
بهم رسيده ايم
خورشيد
بر جنازه هاي عفوني مان سقوط خواهد كرد


 

 

((سالومه))


نيمه شب سيزده هم ماه مرداب است
و اشياء
در خلسه اي خونين
فرو مردابيده اند
باد
از مغز يخ زده زمين
عبور ميكند
آنجا كه ذرات نور
چون سوزن
در سر و سينه ام فرو مي روند
پيرزني گوژ پشت
با ردائي
كه نقش چندين هزار
رتيل
بر خود دارد
مدام زو مي كشد
هلا . . . هذيانا
او كسي جز سالومه نيست
ساحره اي كه به مسخ من
مي كوشد
و دهانش جهنمي ست
كه بوي مردار پتياره مي دهد
همه چيز
زير فرمان سالومه است
حتي ماه
كه نيم تنه ي خود را
در آغوش صاعقه انداخته است
و يا . . .
عنكبوتي سياه كه با بوي لقاح ديوانه وار
زوجش را
در ترك ديوارها
در دم مي كشد
هوا
هوا . . .
هواي آلوده ايست
ياران
وگرنه من از تناسخ به تنگ آمده ام
و از سالومه
ماده نر مخنثي
كه شبيه خرچنگ راه مي رود
و لانه دركنار مرداب دارد
 

(( مسموم))

 
ماه را دو نيم كن
و در دو دست شكسته ات
بگير
و
بر جنازه خورشيد برقص
تا زنجيره اي از
ستارگان خاموش
به گرد گردنه ي استخواني ات بپوسند
و مدام
بر پوستي كه انداخته اي
تف كن
كه هواي تازه ترا مسموم مي كند
جني باش
با دو چشم تراخم كرده
در سردابه اي باستاني
در كالبد كاشي ها نفوذ كن
تا پژواك مويه وار تو
مو از تن كفتار بريزاند
هواي تازه ترا مسموم مي كند
هيولا شو .... هيولا
با صورتي مسطح
و دندانه هايي دلتا شكل
كه وقتي بخندد
اشك بر قرنيه هامان
بخشكد
ان گاه از پس هر دري چهره ي چهار ضلعي را خواهي ديد
كه پيشاني اش را با خط ميخي نوشته اند
هواي تازه تو را مسموم مي كند
دست در حدقه هاي موميايي چشمانت كن
وبه جاي ان
دو خفاش خوابيده
چشم گرگ بگذار وببين
كه جهان همه تيفوسي اند
وپشت شيشه عينك هاي ماهواري شان
مردمك ها
دو هسته ي اتشينند
كه بر ظلمت سگ سايه هاي هار
تمركز كرده اند
و براي قطعه قطعه كردن تو
ساطور تيز مي كنند
مسموم هواي تازه تو را می كند 

 

درخت مقدس


پاییز که پلک های سوخته اش را بردارد
زمین می خشکد
زمان می ایستد
اسمان رنگ می بازد
تا ارواح دختران زنده به گور
دوباره پای ان درخت مقدس
گرداگرد هم ایند
وشب را
در شیشه ایی
گلوی کشدار هم ان قدر
بریزید
که صبح چون بومیان افریقایی
بر خلیج های خون گرفته ی زمین
بر قصند

پاییز که پلک های سوخته اش را بردارد
تابوت های چوبین
بر شانه های اسکلت های این گورستان
به حرکت در می ایند
ودر انتهای صفوف استخوانی شان
کودکان بریده سر
بغض های گره خورده در گلو را
از عروق پاره پاره فواره می کشند

پاییز که پلک های سوخته اش را بردارد
نسلی از پا برهنه گان
کارتون خوابها
وگر سنه گان
به تولید علامت سوال می پردازند
وزیر تیر چراغ برق ها
بی شمار کسانی خوابید ه اند
که در حافظه کورشان
صدای پای هزارغریبه ثبت کرده اند

 

صدا


صدای ملتهب مردیست
مرد
که انگشت اشاره اش
شاخه ی شکسته ی بیدیست در باد
ونیمه پنهانش ویرانه ایست
که جغد ها در ان لانه کرد ه اند
مردی
مرد
که فانوس هزار ساله کور
این کوچه ها را
در دست
و زخم تیغ نا ساز گار روزگار را بر رگ
پا پیاده
در مسیر مه الودی نهاده
که ساطور های برنده
و
دهان های مکنده
مدام
برای بریدن وبلعیدنش
سابه در سایه ی هم
شورید ه اند
صدا
صدای ملتهب مردیست
مرد
که تکه تکه های تنش را
در دهان دریده ی گورستان
می ریزد
تا اشباح کلاغ های خبر چین
از حفره های متعفن
هزار سردابه کهنه
طوری قار بکشند
که انگار قیامت است 

 

قاره ی خون


زمین میچرخد
مردان سربی با سرعتی سر سام اور
ذوب می شوند
جنگجویان زمین
با اسلحه هایی لیزری
سر بر دیواره هاب هزاره ی
سوم سکوت می کوبند
ودخترکان قاره های فقیر
دخیل های خود رابه بمب های خوشه ای
گره می زنند
عفریته عریان بر سر در وازه های جهنم
رجز می خواند
وخون در رگ زندگان
لخنه می بندد
مخربی

مخربی تلخ
بر بام خرابه هایی مخوف
با دست های شیمیایی
و
گام هایی اتمی که زمان را می بلعد
بر روی شانه های پلاسیده ام
ابلیسی
حلول کرده که قطره
قطره
قطره قطره
کابوسم را در می نوردد
وبر فلاتی از افیون
در خلا یک انسان
ادم
شبه ادم
میچرخم
و
می گریم
واشباح فسفرین فرشتگان را پودر میکنم
اینک
من مانده ام و تندیس رقاصه ای
که به زوزه ی سیاه باد ها
تن به رعشه وتشنج داده ام

 

برمدار هيچ

 

 زمین از منظومه ی جنگ ها بر می گشت
با اقماری ازگلوله های توپ ها
تانک ها
وسر کودکانی
که بر مدار مهیج
افتاب
می چرخیدند
ومی سوختند

هنوز
خون های گرم
طوفان های سرخی در سواحل خلیج خوک ها
بر پا کرده
بود
که.....
هوابه قیمت طلا
در ریه های منبسط درختان
می ریختند
و
زنانی که جنین های خود را با بند ناف
به دار کرده بودند
این مرثیه ی ادمیزاد است

  

 

 

 

 

 

 

مطالبی درج شده

 

 توسط نصرت درویشی در مورد زندگی و شعر عزیز کلهر 

 

چند روزي كه از درج شعر هاي عزيز كلهر در وبلاگ اين حقير مي گذرد نظرات متفاوتي بدستم رسيده است از تهران خرم آباد رشت امريكا آلمان كانادا و هلند يكي شماره تماس عزيز را از من خواسته  ديگري شماره حساب براي كمك مالي به عزيز/ديگري هر چه فحش و ناسزا در عالم بوده نثار ...... نمي دانم در شناساندن عزيز كلهر چه قصوري از من سر زده  كه اينهمه طعن ولعن .....بگذريم/ دوستاني هم بوده اند كه تشويق كرده اند وتمايل داشتند از زندگي شخصي عزيز بنويسم اعتقاد دارم با عزيز شاعر ارتباط برقرار نماييم بهتراست تا فيزيك عزيز درشعر او هرچه هراس و دلواپسي وخون و عفونت و  دمل هاي چركينوسرطان هاي بدخيم وقبرستان هاي متروك و صداي جغد هاي بد آهنگ استبه چشم مي خوردو مارا به ورطه هر چه جهنم است ميكشاند و گاه مارا در برزخ  ما بين زمين و اسمان معلق و پا در هوانگه مي داردبا اين حال عزيز را نمي شود انكار کرد ميتوان او را دوست نداشت ميتوان راحت از كنار او رد شدبدون هيچ تكفير و توهين و... او خود مي گويد

آن قدر فاسد شده ام كه بوي جهنم را از حفره هاي متعفن نگاهم مي شود استشمام كرد 

در پاسخ دوستاني كه خيلي احساساتي با پديده عزيز برخورد مي كنند توصيه من شعر هاي لطيف  دوست داشتني وملايم  سهراب سپهري است در اين وبلاگ نمي توانم عزيز را تاييد يا تكذيب كنم  چه نيازي به اين كار است

 

           تثليث: من/تو/ما.....

 

من


مثلث مرگزایی


که از اضلاع زنگ خورده ام


خون می چکد


تو


مثلث متساوی الساقیني


که ساقه ات


نه از خاک من


از خیانتت پا گرفته اند


ما دایره ی دد زده ای


که شعاع پریشانی


مان شیار دست ها یست


که این شیار ها


طول موج بلندی از شکنجه


در کارگاه اجبار است

 


مثلث تنهایی..قلعه ی فلک الافلاک
خرم اباد...

 

 


تا از


چهل شکوفه ی گیلاس


چهل قطره ی خون


نچکد


نه توخدایی ...


نه من انسان

 

 


اب و خاک را از زمین


باد وافتاب را از اسمان


و
ستاره ی سرخی را از کهکشانی دور


به عاریت گرفته ام


تا من نیز


منظومه ای خود مختار را بر مدار هیچ


بچر خانم

 

 


از دست گرگ نه

 

 


از دست انسان


به جنگل خواهم گریخت



انسان گرسنه


از گرگ گرسنه


خطر ناکتر است...

 

 

 

خون ريزي

 

به روز مرگی دچارم


به خون ریزی روح


در عذاب مکرری از سیاه باد وطاعون


به خود کرده گر فتار


واز تنم می کنم .


..ودر دهان تاریکی وهم بر انگیز

 

گورستان میریزم


تا مرگ مویه گر

 

 موهن این پیکره ی مترسگ گونه ام باشد


که هر عصر
میز بان ارواح سر گردان متروکه ترین خرابه ام


به ضیافت خونخواری در

 

 غروب پنجشنبه ها


در جمع کثیف ترین زالوها زانو می زنم


واز خودم ان قدر می خورم


که به هلاکت برسم


دیوانه وار زن می شوم


وبه روسپی خانه ای تن می دهم


که مدام فاحشه ای کور


در ان اوازی بدوی


از قبیله ای ما قبل تاریخ را

 

 در رثای تن سوزاک گر فته ام


می خواند...


ومن خون گریه می کنم ..


.نه زندانی این


گورستانم

 

با لباسی از پوست سوخته دختری خود فروش


که مدام نفرین نامه می خواند


وتن در مذاب اجساد عفونی تغسیل می دهد ....


....... صبح


ان قدر فاسد شد ه ام


که بوی جهنم را

 

از حفر ه های متعفن نگاهم می شود

 


استشمام کرد...

 

 


شب ملاقات با ...کلیماندا


عجوزه ای که از رگ گردن من خون می خورد

 

 

 

 

 

                     

چراغم در اين خانه مي سوزد

 

بخش شعر عزيز كلهر كم كم دارد پر بار مي شود بسيار خوشحال و خرسندم كه اين بخش  تا اين حد مورد توجه قرار گرفته است نظرات موافقين و مخالفين شعر عزيز كلهر را به فال نيك مي گيرم

راستش را بخواهيد مايل بودم و قلقلك مي شدم كه اين قسمت به چالش كشيده شود

اين بخش را در نيمه اول ارديبهشت به وبلاگ اضافه مي كنم تاكنون در سه نوبت اضافات صورت گرفته و اصرار داشته ام همگي در يك پست قرار گيرندتا كاربر دچار سردرگمي نشود

نظرات زيادي بدستم رسيده متاسفانه برخي كاربران دور از ملاحظه و خارج از نزاكت و ادب

مطالبي را مي نويسند كه مجبور ميشوم براي حفظ احترام و شخصيت افراد آنها را درج ننمايم

يكي از زيباترين و شيواترين نظر ها نوشته سركار خانم آتوسا رحمتي است

جالب است بدانيد در بين كامنت ها نوشته شخص آقاي عزيز كلهر به چشم مي خورد

ضمن استقبال از نوشته هاي كاربران محترم كه بر من منت مي گذارند

از شما دعوت مي كنم نوشته سركار خانم آتوسا رحمتي و نوشته عزيز كلهر را بخوانيد

 

 

                        

 

 

برای عزیز کلهر  

 

امروز، درست همین امروز من تمام شدم پیش پای همه تان که بیایید

 

و بر این جنازه متعفن بو داده لعن کنید

 

من تمام شدم از حسرت تنهایی مردی که بزرگ میاندیشد

 

و به همان سان دورترها میرود سرش را به لاک تنهاییش فرو میبرد

 

اشک میریزد، بغض میکند، اشک میریزد....

 

نه، گمان نمیکنم حکایت آی آدم ها باشد اینجا درست وسط گرداب است

 

دستی از دور نیست اینجا خود آتش است مغز سرخ آتش

 

و عزیز کلهر ......

 

که اتفاقا دوست میدارمش

 

و این تصادفی ترین حقیقتی است که به چشمم می آید

 

ومن بی محابا اندیشه ام رابه مرگ ، مرگ نازنین پیوند میدهم

 

تا به حیات دوست داشتنی امروزم وسوسه نشوم

 

نگاهی پر از زخم در متن که نه در حاشیه

 

با ابروانی نه درهم که گشوده

 

و این تناقض حس ها مرا دیوانه میکند

 

میخندد این مرگ، خنده هم دارد و شاید تباهی آدمها به هنگام  زندگی

 

پر از گریه های ناتمام نوزادی پر عصب که به تاراج رفته میبیند

 

وابستگیهایش را و بازهم کورمال کورمال پی بستگی

 

به من ، تو، ما،در حقیقت دلتنگی های یک عمرش بی همه !

 

هلا، هذیانا، سکوتا و آری الا ای تمام مجردات عالم!!

 

برای هم صدایی با عزیز چه کم داریم ما؟

 

و عزیز با خویش چه میکند ؟

 

و ما با شعر عزیز؟

 

و شعر عزیز با  ریشه های زمین؟

 

من در پس التهابی سرخ به او می اندیشم

 

و هراسناک از تمام پایانی که میتواند داشته باشد

 

دست اندیشه ام را رو میکنم

 

و باز منم و خلوتی ، ازدحامی از اندیشه های مذاب کج و کوله

 

که بارشان به منزل هم نرسد منزلتی عظیم یافته اند!

 

ذهن پرسشگر و دردجوی عزیز از پس اینهمه سوال هستی

 

سخت جان به در د میبرد و آینه میشود عزیز

 

از دردهایی که من تو اصولا ما به آنها حتی فکر هم نمیکنیم

 

و در نا خود اگاه خویش هم نمی یابیمشان

 

این پایان نگرش مرگ آور حیاتست وبراستی مگر جز اینست؟

 

من، تو، میزییم

 

در کنار هم و هزاران مایل و کیلومتر و فرسنگ دور از هم

 

کسی اعتراضی ندارد؟

 

اینجا دادگاه آخرست موکل ها حرفی ندارند؟

 

به حکم زندگی به زندان میدهند تمام خواسته های بلندمان را

 

برای پیشگیری از خودکشی

 

برای به تعویق انداختن حیات مرگبارمان

 

چشمانمان را بسته اند و ما سرخوشانه پوزخند میزنیم

 

که ای آقا عجب حوصله ای داری بنشین زندگیت را بکن

 

اصلا به تو چه که هوای بارانی سهم شمالی هاست

 

و عطش نصیب ما جنوبی ها؟

 

اینجا مردانه  مرگ را زیسته است عزیز!

 

و این سیریست که کسی به دست خویش کمتر و دیرتر میرود...

 

  

 

آتوسا رحمتی

 

 

 

 

 

پیام عزیز کلهر به سایت نصرت درویشی

 

اقای نصرت درویشی

 

امروز به دیدن سایت شما امدم بنده ناچیز ترینم و نظرات را خواندم ای کاش فحاشی های دیگران را منعکس می کردی من با تمام وجودم از شما که منو ناچیزو جزیی از فرهنگ این مرز و بوم می دانی تشکر می کنم اما فراموش نکنیدعزیز کلهر فاجعه ای بزرگ در دل دارد که فاش نمی کند خون گریسته است تا به اینجا رسیدهعزیز کلهر در تاریکی گورستان می نشیند بر مزار گذشتگان در خلوت وهم برانگیز می سراید و روزی از میان شما پر می کشداما یک چیز باقی می ماند که ان هم شعر است همین دور بریهای من: خبر مرگ من را در سایت ها زدند

 اتریش ناهید باقری به پوران فرخزاد زنگ زد و از نگرانی در امد از فنلاند اقای ظریفی به همه ی افغان ها خبر داد که برای من سوگواره بگیرندالمان نگران شد ند و در سایت

 مانیها در ج کردو خبر صحت ان را خواستم  راحله ی یار در بن نیز به انجمن های ایرانی اعلام خبر نموداما... در این شهر نه مرا می شناسند نه از من خبری هست عزیز کلهر موجود بی پناهی بیش نیست از اینکه این ناچیز را حساب کرده ای و وقت برایش گذاشتی ممنونم باز هم سر می زنم  برادر بی روزی و روزن تو عزیز كلهر

 

 

 

نكاتي در ياد داشت عزيز كلهر هست كه يكي از آن هزاران دليلي است كه شعر عزيز را نمي پسندم در برابر هزاران دليلي كه شعر عزيز را مي پسندم نگاهي هر چندگذرا، به اين نكات ضروري به نظر مي رسد مردم لرستان ،اين قوم بزرگ ونجيب اينك با داشتن فرزنداني با سواد، متخصص در زمينه هاي مختلف سهم خود را در راه اعتلاي فرهنگ وهنر و تكنولوژي

به جهانيان نشان مي دهنددر سايت ها و وبلاگ هاي گوناگون اگر جستجو نماييم

شاهد حضور قدرتمند و فخر آفرين مردم لرستان در عرصه هاي مختلف دانش بشري هستيم

فرزندان لرستان با غرور و شهامت نام لرستان را در سراسر دنيا به ثبت مي رسانند و مايه افتخار و سربلندي اين قوم بزرگ ميشونددر اين بين افرادي خواسته يا ناخواسته ،اين گوهر گرانسنگ را اين سرمايه عظيم انساني را مورد هجوم قرار مي دهنددر خصوص افرادي كه آگاهانه به اين كار بيهوده وعبث دست مي زنندحرفي نيست،روي سخنم با كساني است كه با رفتارنادرست

كلام وگفتار بدون انديشه ،سعي در مخدوش نمودن چهره تابناك و جاودانه قوم لر دارند

اين حقير بنا به مقتضيات وعلاقمندي به هنر و ادبيات و شعردرسايت ها و وبلاگ هاي مختلف هنري و فرهنگي به دنبال مطالبي در خور وبگردي مي كنم در اين گشت وگذار ها سايت هايي كه مشخص است در خارج كشور هستند،اما مدير سايت ها ايراني است برخوردم و مطلبي از عزيز كلهر ديدم بسياري از اين سايت ها قابل استفاده ومورد اعتماد هستند داراي پتانسيل و كارامدي فراواني هستند ودور از هر پيش داوري در مورد مديران اين سايت ها بايد بگويم خيلي هم پيشرو هستند از راه دور دستشان را مي فشارم وبرايشان آرزوي سلامت و دوام و ارتقا دارم اما ...

با كمال تاسف مطلبي در يكي از سايت ها از قول عزيز كلهر ديدم و از زبان عزیز کلهر اراجیفی  سرهم کرده بود شان ومقام والاي يك انسان آزاده را حفظ نكرده بوددر تماس های مکرری که با عزیز کلهر داشتم و توضیحاتی که عزیز کلهر دادند مرا بر آن واداشت که در این باره موضع گیری نماییم و در اولین اقدام همراه و همصدا با عزیز کلهر به سایت خاطی اعتراض نمودیم

که نوشته های مسخره را پاک نماید این نوشته ها جعلی بوده و از ذهن یک بیمار و عقده ای

سرچشمه گرفته بود و چند نکته خطاب به دوست گرامی ام عزیز کلهر 

دوست من ! 

 

 

فكر نمي كنم در جهان كسي به اندازه اين حقير وقت و انرژي براي شناساندن و انتقال انديشه هاي تو ،صرف كرده باشدو اين كارم تداوم خواهد يافت،تو اگر بخواهي يا نخواهي حاصل انديشه هاي تو چه سياه و تباهي وچه سپيد و نور و روشنايي،در هر حال وبلاگ بنده كامل در اختيار توست شاعران وهنرمندان سرفراز ،زيبنده ايران ولرستان سرفراز است چراغت در اين خانه بسوزد

شعر تو تلخ وگس است

شعر تو سياه و زخم خورده است

شعر تو گورستاني و بد خيم است

در شعر تو مظلوميت قوم لر را نمي بينم

در شعر تو نعر ه جانانه نمي بينم

تلخي و سياهي شعر تو اگر فلسفي است

خیلی وقت ها قابل دفاع نیست 

 

 

دوست گرامي !  شاعر گورستان هاي تاريخ ! 

 

 

از من رنجيده نباش ! نيك ميداني شلاقي كه از روبرو بر صورت تو مي زنم

بهتر و پسنديده تر از خنجري است كه از پشت سر بر تو وارد آورم

من نيز چون تو پاي حصار بلند فلك الافلاك در انديشه لرستاني سرفراز و آباد هستم

چراغم دراين خانه مي سوزد

چراغم دراين خانه ميسوزد

و اصرار دارم چراغم دراين خانه بسوزد بقول آن شاعر بزرگوار كوچه

من اينجا عاشق اين خاك اگر آلوده يا پاكم

من اينجا تا نفس باقيست مي مانم 

دوست ارجمند !

ديگران را دوست بدار

تا تو را دوست بدارند

عشق را زخمي نكن

 عشق زخمي را مرهم گذار

 

   نصرت درويشي /نيمه اول ارديبهشت ۱۳۸۶

 

فصلي از اين ياد داشت را سفيد مي گذارم

براي دفاع عزيز كلهر و دوستداران شعر او           

|+| نوشته شده توسط انجمن ادبی مولانا در Wed 5 Nov 2008 ساعت 11:27 PM |
ترجمه انگلیسی شعر های عزیز کلهر

 

 
ترجمه انگلیسی شعر های وحشت عزیزکلهر

Second terror


With a broken rod
And
Forty foot
Red sunset in lane
Word sing
Golden color bone dust from my long
Vsrm the vapor halo of blood buried

I
Evening cancer cells to silence it
Was fertile are you
Grftarm
Minister cascade Azasyd focus most hellish words
My collar
Kim is part
Perspective grave dead
Gold coffin
Tnalyth of fancy and horror
And four bodies in the form of vertical
Scarecrow four fictitious
Forty thousand Language
God screaming kill

Khnd God you will not transmit a
Sculpture Metamorphosis've cumulative
Metamorphosis Metamorphosis Metamorphosis
With two hollow eyes and crying
Molten lead in your head
Have taken into

And the list of such pain and suffering

Opened my head to talk



-January 1370
Third terror



For the world genocide

Human hunters
Not always for the skin
Not for meat
For race and belief
To hunt


Human hunters
Of prey that are

Killed for skin
For meat

Fall 71
                                            

Fourth terror

To Mrgy Dcharm
Insult to the spirit
  The punishment
  Repeated the whirlwind Vtavn
   To the Gr Ftar
  Vaz I Tnm
The dark specter of sediment controversial cemetery Bryzm
Death
  Gr مویه obscene species have this figure is the Mtrsg
Tahr PM
Watch the table the most forlorn wandering spirits wreckage Game
I
Thursday evening banquet in the bloodthirsty Game
Most gathering dirty knees'll leech
   I'll have enough Vaz
That killed arrive
  Become frenzied Metamorphosis
And smell have
To me the
Jsdm Masydgy are brought

Mtfnm
But hungry
Open my
  Took
And a forbidden piece of myself to my shadow
  The dog would have been

Pars I
Oh
I have sin sin



Persian month Aban 77
Fifth fear

Nietzsche have not drunk
   Not Khmarbvda
Not drunk inventory Kafka Metamorphosis in the synagogue
No Faces seraph
The Federal Cobra
Alarvah spirit alive, not head
No whispers the Ringtones
Only the head explosion by topics bodies
Only
Only
The only tone you've stopped
With half of the month in the mouth
And
Portion of the blade in the throat
Sing
Me and the black widow and the Wall
Khvnkhvargy lust and Alley
Deadlock have


                                      Persian month Mordad 76
Fear sixth

I I
And
I I
Infected or
Infected
Form of cancer that has spread to have
And the
Eaten in nuclear point gap blind
Joint have been
Sun
The funeral will fall our infectious

                                                                                                                    
Persian month Azar 80

Fear th
((Saloumeh))
The thirteen months swamp at midnight is
And soul, not the Nylvfra
Skunk
In the dirt of hands and feet undermines Tnm
That
I ....... Nylvfranh'm
I Saloumeh
Cut to the head doom myself Tsht Mfrghyn Yahya
Have been
Sin blade that is my neck
 
And
  Otherwise I
  Same
ماهم
Before the evolution
Thirteenth of every month
I Tsht lunar eclipse in Mfrghyn
To write poetry and I read requiem
The month is Tsht
  Srbrydh song called

Fear th
((Venom))
Two half moon ME
And two broken hands ات
Universities
And
Funeral of Sun Brqs
As a chain of
Star off
To a round neck bone ات Bpvsnd
And constantly
Put on the skin or
Sputum ME
That fresh air will be poisoned Terra


Jenny Be

Two eyes with trachoma Krddh

In the basement or ancient

Tapping the framework influence Tile Game

Echoes مويه pertaining to you

Bryzand hyena hair tone

Fresh air will be poisoned Terra


Shu monsters .... Monster

With flat

Delta and some form of tooth
That when Bkhndd
Tear on the cornea Haman
Bkhshkd
It sometimes after a tetrahedral face of each door to see Poll
That his forehead is written with the cuneiform
Fresh air will poison you



Pupil of eyes in the mummy lord
On for a replaced
Two bat lying down
Wolf eyes Read Vbbyn
The world have all typhus
Vpsht glass glasses Mahvary their
Pupil Game
Two core Atshynnd
The darkness that shadows rabid dog
Concentration have
And the segment I
Shall sharp cleaver
Fresh air is poisoned you can

Fear ninth

I I
And
I I

Smeary a

Smeary
I share your silence is
Endocrine
The nerve with you to

Months
Of the burned skeletons of our
Will escape




Fear do

Been resilient night ..
Long hair
Night

With a single bed in dental oral deaf

Vhft
Breast and grill the cut

Hanging to the ground a

Hungry Afghan land

Oral Valley have

To the sky

Vjadvy tuba single eye that Chragry

Do forehead

Does not Mztrbm

By night a

Long hair




Mkhns

And
The three-dimensional mask of the

You will tear the

And at slope graves


Suspended Vmkhvf


Sunday before the sound come

Non-arc fear

In

The gun coffin AIDS
Blood Khoury


Not me
I surrender
I do not.
. I never surrender ...
Jenny I
That's the essence of my life
I Rvhm
Have been the first
Zadm
Jvhrm Rykhtm to the Cup



Now ........

We stand behind the back

With two feet

That burned the stem

Wheat have
Vkhnjr the walls are faced Kshym

Vieira and this is not so Jngym Vmy Rqsym

To heel feet

Long hair reaches to the bone

Long hair ..........


Abandoned cemetery Khorram Abad

Midnight Persian date 17 Dey, 1381


Fear XI

((Zayv))

Neck node Gshvdm
Blood fell roll mill rotate
Daman sea wind لرزيد
Vjan to my ink Khndydm
I was born
But. . .
I Zayvy that China faces
And wrinkles in the solution was
Male
I had started over death

Fear twelfth


Sound
Sound inflamed Mrdyst
Male
The index finger of his
Bydyst broken branch in the wind
Vnymh Pnhansh ruins stand
The owl will nest in it have you
Man
Male
The thousand-year-old Lighthouse Blind
This alley the
Available
And non-instrument Gar era sword wound on the vessel
Foot walk
Turbidity path input
Winning the chopper
And
Mouth and sucking
Constantly
For cut Vblydnsh
Shadow in the shadow of the time
Have you Shvryd


Sound

Sound inflamed Mrdyst

Male

That the breaking stress

Drydh the cemetery in the mouth

Are Ryzd

Crow and sent to China Saga

The hole stinking

Thousands of the old basement

Unemployment so kill

Armageddon as if it is

Khorram Abad cemetery

5 November 76

Fear thirteenth


I like the power need

Meters under the shadow of big goad M.
Poetry for clusters of wheat
Wrote

I like the power need

Mirror that stood between the two M.
Repeated futile to me
Btr document
Btr document
Btr document
Btr document

Apr 17 80
Church no no Peacock
Fear or four ten M.

Earth's solar system to the war

With satellites and Azglvlh ball Game
And
Tanks
With head and neck
Children
Exciting circuit that

Fungi atoms

Are turned
And
Are Svkhtnd


Blood warm
Black hair to paint the Hyrv Shima

And
Gold Hvabh

The lungs expanded trees
Congo
Went to plunder

Oil


Vietnam girls

  Bombs in Npalm

Their virginity to Buddha
Were
And
  Lost

Or
Afghan women
In

Bamyan
Trkshh of the mortar

  Neck pendant

Daughters were

Fortune to go home
Do not lose?

Nkhvrnd eye to Taliban
Kick Nkhvrnd
Africa from the sharp and strong boots Sicily
Black was
Or child
Palestinian

A father in the Persian month Tir Ghvsh Barney is
To taste drought is over sixty years

Situation is the same land
That the bombs have brothers graves
To market
Badger Game
  Find prosperity

Tomorrow before sunrise
Bombs to rise from West
To sunflower to lose direction
Swan immigrant
Unknown to reach the continent of
  And
Chinese woman in Mbdsh بی India
Prague
Build


        Winter 87

|+| نوشته شده توسط انجمن ادبی مولانا در Sun 6 Apr 2008 ساعت 0:33 AM |
دکترین ادبی شعر وحشت در جهان به قلم عزیز کلهر : ترجمه انگلیسی ان


  The first doctrine literary poetry
 
  Fear in the world

 

Pen injured larynx Zagros

 

 

Kelleher's

 



 

I connected with this email

 

AZIZ.KALHOR @ GMAIL.COM

 


Horror poetry

 

 

 

  Eliminate the thinking is the last time

 

 

 



  Professor Kelleher's suffering deadly

 

Is

 

 

 

Introduction

 

Syangry because I rooted in range

Superstitious fear of

And the exciting circuit diagonal and poisoning death or rotates

Except shadows and skin switching set up around the graves in the range of malignant pain Vrnj Game Game
No income

I have the penetration among the dark what hell Rvzyst

Command on the death of the infernal mouth of the valley and thousands have heard whirlpool

But tons of molten doom crying like my deposit

Half the night occurred except my Tkydh not give red blood

A Varh that's the spirit lives in the fetid Srabhay this all I have experienced many times

Illegibility lines of text Azsr unconscious writing complex have stolen future

Hvlnaktryn and the frenzied moments of transition and decay shelterless have written

Now every night in the resort of the dead earth fear the controversial yap

I understand that those who wage them only persistence in self-made lagoon is

Now naked from the desire to live and offend in the Jami-Azal Day

Spontaneous tone in Glvgahm have put words to the nausea would

That every human soul worn the hell, and brought the struggle for survival

Each time the algebra and the pressure to sharpen their forks

Carcass to the zona inflamed and struck the ground Kshm Vaz Top of the force it open to Bndm

And then set the vortex because my bone rusty

Gori to the size of the world Why I family

An opportunity to carefully swing ominous sound that s the forward flow to

Shvdta off the ground angular size scarecrow eyes on a farm Burnt Leg

And only once to see the truth and other Nchrkhd



World Alliance of poetry was published in panic




Hardness Brzmyn days past, the days dark, tragic world history always Prazsdahay War, bleeding Vkshtar, Vnsl Brandazyhast fratricide.

Man as Chair, which he will, without Barayn all events Azbdv Kshanydh creation is ever to break Vsday between all struggle is heard repeatedly.

Rvznkhst fratricide was Az·hman spice Join Vjng·hay excess of ruin Khvahanh Bsyarbrja said.

Browse integral human ambition Vhs placed his hands dirty Kshtarshd Vtjavz to rage, violence ranging Vhtaky Aznrvn Changiz, Azatyla to Hitler, Bstrqsh were historical.

Human Gy Khvnkhvarh was fun, fun time with the blood type cold Vtarykh Vtbahy wrote the ruins Politics Vyrantrvabadyha destroyed cities burned to extend implement said Vbrdgy forgive Vbstrmnasb excellence for the development of human rational construction into hell Vjhl policies increase the knowledge introduced.

Wood fish Vsng the worship, respect for the man who was for Gavqayl rule out the kind of knew Vansan Gavsrbryd violated.

Ignorance still be within their traditional garlic Vbrmdarnadany Nqdrksht long date was the smell of putrefaction. Syrthvlat date algebraic group knew Vgnah shameful actions to Drmsyrtarykh human neck is a kind of threw Jbrflsfy.

Group Dygrarady Tbyrmy Vahkam Sadrmy they were.

The two groups with the Humanism of Drhvz·h Arad Vjbry the intercession of a Kshandnd date. It acquitted Kvrk·h to confirm the survival Kshtarra Wayne philosophical ignorance is cheating.

These Hrgztsmym about the origin of human mental Vhalat vanity Vdyd public measures, ie a human endpoints were not doomed Vbrrsy practical consequences of this kind I have Vtaryk Hrgzbh field review was Rvanshnakhtanh Nkshanydh Vagrlhzh ايي Moreover Unfortunately this field margins گرايي Pterygium have struck in this topic Mhrzast.

That human behavior Prmslm dark Azsrafrynsh provocative challenge to serve the vanity Vbt finding, slavery Vbrdh Vmryd Vmrad گرايي the significant factor was Zhvrpyghmbran.

Religions Nyzdrzndgy Bshrpdyd with various messengers came, brought Bshrayman Vakhlaq Vrftargrayy divine, religious light the way darkness tribute Vanha be considered.

While urgently, feel instinctive tendency Lzthay prohibited, Chngalhay Tyzansan again be exposed to or rebellion or Drbrabradyan Dygraystad or asked Syrsvdy their religion on again with the formation Aznv اعتقادي completed Vaydyvlvzhyky said.

Therefore a time wisely instead of cash or other cold type Tyzkrdnd the spear, swords set out Vbaz·hm culture Vkshtarbh way tragedy happened.

Small wars, conflict Drabad local borough or rural, refined account ethnic, tribal conversion of ideological struggle of the Empire Cross Vjng·hay way that.

Wayne Barflsfy more, Naktr horror, death, time of sacrifice Mbah knew Vklmh simply was issued. Shadow world, a terror target Vhrasnaky Vrftarhay contract dark religions holy text as a sign that went to the human growth Pvtvlyzm Vtaly know your Vksanyk·h Drchnbrh turned Abstracts of the fundamentalist Pvtvlysmy Vmrtj introduced.


Philosophers modernity Vja foot messengers came with the offer and establish Vhryk Afrydn Game Vaysm different school issued Azabshkhvrhay Western Vshrqy, creation of intellectual Nhlh Vpaygah were responsible for particular social Vsyasy founded.

There was a renaissance happening in Bshrazlhaz Scientific Syrtarykhy Kndgra Knarzd Vsrsam Apr quickly produced, discovered Vakhtra Vabdaat Hayzahmyty respectively.

Little technological demarcation Vzhyvpltyky came to power.

Vahn smoke among human Knargzashth Nvstalvzhyk design was born, the effectiveness of religious beliefs with modern life lost color Drknarmkatb Aysmy Bardygrqdh historical Kvrvbh been sleeping a leading world political Jnband Perhaps. Aysm that number every freedom was divine Fratrrfth again because a lot of contradictions Vashkal Drtryf Vtvjyh different human superiority Jvyanh Vhs, that Tyvrys of them had feet of retail John went on for the production of human Vtksyrslahhay Kshtarjmy turned.

Devastating attack on the economic, political rebellion, social - Cold War electronic formidable fighting ignorance wisely exposed to a human.

Millions of innocent human wars between First World Vdvm Vkhrdh accounts Vtsvyh racial wars, cluster bombs Aysmy Zyrbaran drive, atomic Vshymyayy Khakstrshdnd.

Now shadow wars short Brsrdnya not Drchhargvshh world Mnfvrtnaz Brpast consequences, war Fqrvaydzvbymaryhay مهلك psychological addiction, punishment incidence species Marby Khanmanha, prostitution and children workers, women, orphans, crime Vjnayt, suicide or Aznzhad Vdygrgvnh Vahyay again fashioned, occupation Gray fast, ethical, humanity has been guided to bluff.

The truth is people are sitting or Brsrshakhh Vshakhh has violated the code would be no hesitation.

That a sense of panic last Brandazshdh ايي human universe that takes expected.

Vahsas that a man is the future of Taryktraz Shby Abrmandh months behind, but the signs one Khralzmany Azdygry is currently happening.

Sfyany Vdjal out, the fire that is long Azanthay Eden Shary Vjhany to Jerusalem ... May took, earthquakes Drzmyn a large, seal with Vzna Milano, hardship allowance, disease desperation Drzmyn, Zhvrafat moral, poverty, corruption, discrimination has shaped the path of self-made Azjhnmy Gryzaz·hvay gray Panhadn it requires on all funeral is historical.

In this ice Vashftgy, confusing the art schools Vkj Mdaryha Vzhanrha deepest effects have accepted. Horror genre's most Drshrmasrprdh Azpnhan layers of unusual sense Vfhm files گرايي Game has come to describe hermeneutics Vtfhym Vavza Drmhtva available without Vkast Drfyltrhay low vision have their Bvrdadh cholera Vmktby artistic tools that started Drakhtyardarnd to Tshzy Vkalbd pay gap. Wander around the pouring of the date of Mhvrrftartaryk human Dradvar Vnyl it is the opinion except Hychgrayy Vpvch Azhdh conventional forms above the schools come back Dygrrah ايي Mtsvrnystm remedy.

Fear not the tragedy, the movement to reach for and realize not post modernism, pluralism and plurality of the subject to understand current events in, but the intensity of spectral events Khralzmany with anxiety and is associated with abnormal actions.


This is reasonable based firm that was once Frakhvahd children with anti-chemical clothes Haas like Wall Game Bkhvabanym or under collective suicide say.



I think the universe system based on movement disorders in rotating circle Hosting be used to calculate the geometric process to change the world, large particles curve Clone Gray disorder and anarchy in the form and the afternoon encounter, fall, and failure Az·hm and getting rid of certain circuits, is started, no theory of preventive flow and can not process the events Khralzmany to Mtvfq.

Khralzmany thinking is a fear that the moon occur in human social and philosophical viewpoints related to but different from what it feels that Hollywood Halloween or space to create fear and fear is used, variable active in conflict with all Nhlh deviate from the defined space and ringtones emergency endanger the new era films terrify the audience have been constructed.

Horror genre in the poem foundation have tried to create excitement not beat the other coins in this format and the space is not the current reality and spread or poster that can occur and the absence of some branches of sitting on the conflict and the principle of a human fighter and excessive exuberance policies cholera Brsfvf dictate their mutual belief that sometimes during the movement time, ie date, the two struggle to paralysis occurred, but these all the spark some Kvjknd the process taking place in its historical path must end in complete and on for Brsand reach its growth stage and eat the key, then the scholar will be realized depends on it being dark human behavior is the last time.

Emergence Arystvkrasysm (capitalist) and polar categories unfair between people and communities around the world and the domain of power and wealth fear factor challenge and the biggest in the world, children get a code Nakhlf this theory, ie the two Viewpoints destructive harvest body and two open flow Hlyh Nyvampryalysm vampires and liberalism and the commander is cruel futility of philosophical point rise Mylstarysm (Lshgrkshy) to the poles in weak and declining world to plunder their wealth base that unmatched powers Syalsyvn liberal imperialists and the world.

Today, the fear in Gallery to poor communities has opened fire and death.

Kadvhay Prmslm the leading western Iraq but not malicious.

Vdrmyan this all the lonely and the destruction of democracy and wealth to excuse the way the world is thrown, prosperity and happiness is death.

No one thought of Einstein to the dirty trade reason and experience obtained in گرايي the universe of fine particles (atoms) to injure two manually Game Bspard the cost of eliminating the people of Hiroshima and Nagasaki and ... Etc..

Code code world fascism and Nazism military code red and yellow and red for these lesions is irreparable.

Msyhayy Mozart or even the sound of Bach, Beethoven could not prevent their crimes and take the format to change all this beauty.

 

 



 

 


Age of terror

 

 



Golden Age of sleep is not a glorious era in the hive the queen is not Srandam reality is some truth to Nzdyktrnd.

And most progressive philosophy of existence is killing and declared the existence according to some superstition of democracy, division of wealth, poverty, bleaching and ... LIGHTING theories that appear across the Atlantis Mvjhayy dreadful pass from the Leaning Tower of Pisa and the land of sun Khznd.

Sin Hiroshima and Nagasaki killed Brgrdn cyst? Innocence and death categories Dyryasyn Kprqasm village collective or death squads in Bosnia and Palestine neck cyst?

Darfur killings and assassinations, the creator of a blind man like killing some big (Patrice Lumumba) and Nmvdn imprisoned Nelson Mandela for 27 years as a result of what is theory.

Zionist Racism Kabvyy, head brutal actions and planning in the domain of all crimes Srhazr different countries.

The Zionists and certification procedures murder Vam bloody war maps, brain thinker Nyvampryalyst are global.

Kartlhay huge global wealth actually targets in the West and its illegitimate interests, creating fear of others, especially Western powers and countries are occupied to extortion and the exponential theorem Mzlvmyt ridiculous and historical roots of the Holocaust code blood of others Top easily kill.

But other than that a foot 11, the case that Israel is operating in the Middle East is the recent struggle.

Factors of fear and confrontation front against the right to cancel Khralzman ends.

Naji and follow the emergence of philosophy drawn from all sections of torturous suffering is obligatory coupled with pressure types.

But age is in the way of fear and enforced subject to U.S. implementation of the land is poor. Product and colonial Africa as a code and why, is that in addition to blood Shamany Racism viewpoints of Western political piracy has been.

And Asia can also map new colonial war and plunder resources and oil are fatigue, the doubt shake Game angle above are taken.

Million women in the world and innocent victims Bazychh hypothesis are Prdazany Hmchvm Freud.

The continuity of philosophical domains such cancellation to have been able to define the human and worthy of its existence are not / Darwinism to humiliate a human vaccine available to the miles to him closer to his animal, whether this explosion is not started ?

In this vacuum of philosophical, philosopher and who or what philosophers still follow related scientific discovery and ordinary people are chicken eggs?

The fact: that human beings Atvdynamysm overcrowded and brain work of modern philosophers human Parish said.

 

 

|+| نوشته شده توسط انجمن ادبی مولانا در Thu 15 May 2003 ساعت 11:36 PM |