تبليغاتX
عزیز کلهر شاعر رنج دیده ی ایران زمین مقدم شما ارج می نهد عزیز کلهر پدر شعر وحشت ایران

عزیز کلهر در مرز بودن و نبودن باز داشت شد

 ادبیات وحشت از دید گاه عزیز کلهر

سرچشمه‌های ادبیات وحشت

 

 

 

 

 

ترس از مرگ و ناشناخته‌ها و وحشت از نیروهای خارج از کنترل انسان، ریشه‌های مشترکِ هراسهای بی‌پایان انسان به حساب می‌آیند. یکی از کارکردهای مذاهب و اسطوره‌های قدیمی، توضیح و تفسیر حوادث خشونت باری است که بلهوسانه، زندگی انسانها را تحث تاثیر خود قرار می‌دهند و به آن شکل تازه‌ای می‌بخشند. در چنین نگاهی، جهانی موازی جهان حقیقی خلق می‌شود. جهانی مملو از خدایان و هیولاها. جهانی که در فراسوی واقعیت شناخته شده انسان قرار دارد و درزیر آسمانش، خوبی و بدی برای همیشه در جنگند؛ و انسانها برای به دست آوردن حق حیاتشان مبارزه می‌کنند.


داستانهای وحشت، با نیروهای عظیم تر از توانایی انسان رابطه برقرار می‌کنند. در این داستانها عموما به نجات دهندگان کهنی اشاره می‌شود که در مذاهب به آنها اشاره شده است. افسانه گیل گمش و اودیسه هومر سرشار از داستانهایی هستند که بین انسان و شیاطین دیو سیرت شکل می‌گیرد. در کتابهای آسمانی نظیر قرآن و انجیل نیز ما با مجموعه‌ای از عذابها و شیاطین روبه‌رو می‌شویم. به عنوان مثال در سوره واقعه به تفصیل از عذابهایی سخن گفته می‌شود که بر بندگان گنه‌کار فرو فرستاده می‌شود:
«چون واقعه (قیامت) واقع شود در وقوع آن دروغی نیست. هم فرودارنده (ی کافران) است و هم فرادارنده (ی مومنان). آنگاه که زمین به جنبشی سخت جنبانده شود و کوه‌ها سخت خرد و ریز شوند و غباری پراکنده گردند.(سوره واقعه آیه ۱ الی ۶)

و اصحاب شمال، چه حال دارند اصحاب شمال. در میان آتشباد و آب جوشند. و سایه‌ای از دوده که نه خنک است و نه خوش (سوره واقعه آیه ۴۱ تا ۴۴)

در آیات قرآن، به کرات به حضور شیطان به عنوان عاملی برای گمراهی انسانها اشاره شده است. در مذهب مسیحیت نیز، شیطان (Satan)موجودی است که در مسیر تجسم بخشی به ابلیس خلق شد و در مکاشفات آخرالزمانی سنت جان در کنار سایر موجودات دهشت بار، رخ نمایی کرد.

برداشتهایی از روز رستاخیز
در کمدی الهی دانته، ما با زندگی پس از مرگ روبه‌رو می‌شویم. دانته در این کتاب با بیانی تمثیلی و استعاری به سمت توصیف برزخ و بهشت و دوزخ پیش می‌رود. در صده‌های میانه و قرون وسطی نیز با برداشتهای وحشت‌آوری درباره روز رستاخیز روبه رو می‌شویم. در همین دوران بود که افسانه انسانهای گرگ‌نما در فرهنگ غرب متولد شد و همیچنین اولین افسانه درباره مردی که در مسیر به دوش کشیدن صلیب، ضربه‌ای به حضرت عیسی وارد ساخت. کسی که محکوم شد تا روز رستاخیز، بی‌هدف در جهان پرسه بزند.

 

 

فاوست، جادوگری برای تمام دوران


یکی از مهمترین افسانه‌های شکل گرفته در دوره رنسانس، افسانه دکتر فاوست است. جادوگری آلمانی که بعدِ مرگش، به شکل غلوآمیزی درباره‌اش افسانه سرایی شد. فاوست به انسانی تبدیل شد که روحش را دربرابر تمامی دانسته‌های زمین به شیطان فروخت. در بین تمام نویسندگانی که از این داستان بهره جستند، برداشتهای کریستوفر مارلو (نمایشنامه گذشته غم بار دکتر فاستوس در سال ۱۵۹۰ میلادی) و شعر دراماتیک و دو قسمتی گوته بیشتر مورد توجه بوده‌اند. در آثار شکسپیر نیز درون مایه‌های وحشت‌زا به کرات مورد استفاده قرار گرفته‌اند. به عنوان مثال می‌توان به حضور جادوگران و ارواح در نمایشنامه مکبث اشاره کرد.

ادبیات وحشت به عنوان یک گونه هنری
ریشه‌های نوشتن از وحشت به عنوان یک گونه هنری، به قرن هجدهم میلادی برمی‌گردد. در دورانی که به روشنگری موسوم بود و دانش و منطق به عنوان ابزاری برای تبعید تمایلات معنوی و ماورایی انسان به کار گرفته می‌شدند. گروهی از نویسندگان و هنرمندان آن زمان، شاید به نام عکس العملی بر این خوشبینی مفرط نسبت به علم و منطق، به خلق آثاری روی آوردند که در دنیای تاریک تخیلاتشان به مکاشفه می‌پرداخت. نویسندگانی نظیر هوراس والپول که اولین رمان وحشت را به رشته تحریر درآورد. «قلعه اوترانتو»ی والپول (۱۷۶۴) سرشار از کابوسهایی است که برای انسان آن زمان، دهشت‌بار و بیگانه بود. قلعه اوترانتو، کتابی است آکنده از ارواح و شیاطین ناپیدا.

کتابی که والپول نوشت نقطه آغازی شد بر یک گونه ادبی، که به ادبیات گوتیک موسوم گشت. از دیگر نویسندگان موفق آن زمان به «آن رادکلیف» می‌توان اشاره کرد. رادکلیف با الهام از والپول، عناصری از ادبیات گوتیک و رمانتیک را در مشهورترین اثرش به نام «اسرار ادولفو (۱۷۹۴)» به کار گرفت. کتابی سرشار از دژهای فروپاشیده و ویران، تصاویری مبهم و تار، جنایاتی هیولاوار و رخدادهایی فراواقعی. در رمانهای رادکلیف معمولا زنی زیبارو و پرهیزکار به عنوان قهرمان اثر حضور دارد و مردی مستبد و خودکامه نیز در آرزوی سلطه بر اوست. در سال ۱۷۹۵ احساساتی‌ترین کتاب قرن هجدهم در این‌گونه ادبی به رشته تحریر درآمد. کتابی به نام راهب نوشته «ام جی لوئیس». راهب درباره مردی است پارسا با شخصیتی جذاب و کاریزماتیک، که به آرامی برده شهوات خویش می‌شود. رمان لوئیس در دوران اسپانیای کاتولیکی می‌گذرد و با تغییر موقعیت، از رمانهای ایتالیا محور والپول و رادکلیف فاصله می‌گیرد. در این رمان تمدن و وحشی‌گری، تنها به وسیله خط بسیار باریکی از یکدیگر مجزا شده‌اند. یکی دیگر از مهمترین ویژگی‌های آثار لوئیس، تاکید بسیاری است که بر روی درگیری‌های روانی شخصیتها وجود دارد.

ادبیات وحشت در قرن نوزدهم
با آغاز قرن نوزدهم میلادی ادبیات وحشت پا به مرحله جدیدی می‌گذارد. جین آوستین با نگارش کتاب صومعه نورث انگر در سال ۱۸۱۸ با ایجاد یک پارودی در این‌گونه ادبی، پیشنهاد روایی تازه‌ای را در نگارش ادبیات وحشت مطرح می‌کند؛ و درست در همان سال دو کتاب از بزرگترین شاهکارهای این گونه ادبی به رشته تحریر درمی‌آیند. رمانهای فراکنشتاین مری شرلی و یا پرومته مدرن و خون آشام نوشته جان ویلیام پولیدوری. فرانکنشتاین کتابی است که بیش از هر چیزی، ترس نهفته انسان از رشد تکنولوژی و اعتماد بی‌چون و چرایش به علم و منطق را آشکار می‌سازد. در حقیقت این کتاب بیانگر اضطراب فراگیر اجتماعی‌ای بود که به دلیل سرعت غیر قابل کنترل تغییرات تکنولوژی در زمان انقلاب صنعتی ایجاد شده بود.

مری شرلی و پولیدوری بخشی از جنبش رمانتیکی بودند که با تکیه بر ذهن باوری، با عقیده شناخت و تفسیر جهان از طریق مفاهیم مشخص منطقی به مخالفت برخاستند. از طرفی دیگر این جریان را می‌شود به عنوان واکنش ادبیات اروپایی نسبت به جنگهای پردامنه ناپلئونی نیز ارزیابی کرد. جنگهایی که اروپای اوائل قرن نوزدهم را به آتش کشید.

در آلمان، «هنریش فون کلیست» به نگارش داستانهایی روی آورد که درآنها دیدی عمیقا بدبینانه نسبت به انسان و زندگی موج می‌زد. در داستانهای این نویسنده خشونتی بلهوسانه بر زندگی انسان چنگ می‌اندازد و آن را دچار تغییر می‌کند. چنین دیدگاهی نسبت به انسان و زندگی، در آثار ای.تی.ای هافمن به شکل بسیار شگفتی به تصویر کشیده شده است. ریتر کلاک اولین داستان این نویسنده است که در سال ۱۸۰۹ نوشته شده است. داستان درباره موسیقی‌دانی است که فکر می‌کند آهنگ‌سازی برجسته به نام کلاک است. مسئله هویت و تغییر آن یکی از درون مایه‌های اصلی این داستان به حساب می‌آید. اما شاید مشهورترین اثر هافمن، رمان مرد شنی است که در سال ۱۸۱۶ به رشته تحریر درآمد. داستان مردی که نمی‌توانست خاطره کودکی غیر معمول و دردناکش را به فراموشی بسپارد. زیگموند فروید این داستان را مرکز یکی از مهمترین مقالاتش درباره تاثیر دوران کودکی بر جهت‌دهی ایجاد خشونت و وحشت در انسان قرار داد و با چنین برداشتی، به نوعی آغازگر تفاسیر روانشناسانه از داستانهای ادبی بود. به نظر فروید چنین وحشتی، از چیزهای بیگانه و ناشناخته سرچشمه نمی‌گیرد بلکه این وحشت ناشی از موضوعاتی است که که به شکل غریبی برای ما آشنا به نظر می‌آیند. چیزهایی که تلاشهای ما را برای جدایی از این وحشت به شکست می‌کشانند.

اوائل قرن نوزدهم از طرفی شاهد ظهور ادبیاتی بود که از باورهای مردمان بومی و داستانهای فولکلور تغذیه می‌کرد. آثار نویسندگانی نظیر برادران گریم که نظر خوانندگانشان را به سمت داستانهای بومی و افسانه‌های پریان جلب کردند.

نویسندگانی تحت تاثیر هافمن
نفوذ عناصر غریب و ماورایی بر دنیای حقیقی در آثار هافمن، تاثیر بسیاری بر طنز گروتسک و نوع نگاه نویسنده‌ای نظیر نیکلای گوگول داشت. چنین تاثیری در کتابی همانند یادداشتهای یک دیوانه نوشته شده در سال ۱۸۳۵ به طور کامل مشهود است. دامنه نفوذ هافمن حتی به نویسندگانی نظیر واشینگتن اروینگ، ناتانیل هاثورن و ادگار آلن پو نیز کشیده شده است. مجموعه داستان بسیار مشهور «کتاب طراحی جفری کرایون» نوشته واشینگتن اروینگ تحت تاثیر چنین نگاهی نگاشته شده است. مجموعه‌ای که داستان معروف افسانه اسلیپی هالو(افسانه سوار بی سر) نیز در آن به چشم می‌خورد. ناتانیل هاثورن هم چند داستان گوتیک بسیار موفق را در مجموعه‌ای به نام «داستانهای دوبار گفته شده» در سال ۱۸۳۷ به چاپ رسانید. اما بی هیچ تردیدی ادگار آلن پو، مهمترین نویسنده کلاسیک این سبک به شمار می‌آید. یکی از مبدعان سبک داستانهای راز آلود و پلیسی. آلن پو در حقیقت عمق و لایه روانی جدیدی را به داستانهای وحشت اضافه کرد. به عنوان مثال در داستانی نظیر «قلب افشا گر» (۱۸۴۳) مردی به تصویر کشیده شده است که کششی عصبی و بیمارگونه نسبت به چشم معیوب پیرمرد همسایه‌اش دارد:

«آن پیرمرد را دوست داشتم. هیچگاه آزاری به من نرسانده بود و بدرفتاری هم با من نکرده بود. من هم به طلاهایش چشمداشتی نداشتم. به نظرم، مسئله به چشمانش مربوط می‌شد. بله خودش است! یکی از چشمهایش شبیه کرکس بود، چشمی به رنگ آبی کم رنگ که بالای حدقه‌اش لکه‌ای داشت. هربار که نگاه این چشم به من می‌افتاد خونم منجمد می‌شد. به این ترتیب بود که آرام آرام و ذره ذره به سرم زد که جان پیرمرد را بگیرم تا برای همیشه از شر آن چشم خلاص شوم.»

ارزان قیمتهای هراس‌آور
بعد از دگرگونی قرن نوزدهم به وسیله انقلاب صنعتی و رشد اقتصادی ناشی از آن، ولع مردم برای خواندن کتاب بیشتر از هر زمان دیگری افزایش پیدا کرد. خواندن کتابهایی که فرایند چاپ مکانیزه، قیمتشان را به طرز چشمگیری کاهش داده بود. همراه با این اقبال تازه به سمت کتابخوانی، جریان جدیدی در آثار ادبی گونه وحشت رخ نمایی کرد. گونه‌ای که به نام ارزان قیمتهای هراس‌آور مشهور شد؛ و در همین گونه ادبی بود که کتابهای مصور اولیه به چاپ رسیدند. از نمونه‌های اولیه این کتابها می‌توان به کتاب کشتی ارواح نوشته فردریک ماریاک (۱۸۳۹) اشاره کرد. کتابی که براساس افسانه مرد آلمانی پرنده نوشته شده بود.

اما از طرفی دیگر، رشد و صنعتی شدن جوامع در این دوران به تدریج چهره شهرها را دگرگون کرد و نوعی پیچیدگی و چندلایه‌گی را بر روابط اجتماعی شهری حاکم ساخت. این پیچیدگی باعث شد که توجه نویسندگان به امکانات مختلف ایجاد جرم در دل جامعه شهری جلب شود. «توماس پرسکت پرست» اولین نویسنده‌ای بود که با الهام از سوینی تاد، قاتل فرانسوی قرن چهاردهم، کتابی با همین عنوان را به رشته تحریر درآورد. بعد از کتاب پرست، کتابهای بسیار زیادی با مضامین جنایی نوشته شدند. کتابهایی که منبع الهامشان، داستانهای وحشت آور صفحه حوادث روزنامه‌های آن زمان بود. در این بین نویسندگان مشهوری نظیر چارلز دیکنز نیز به این جریان روی خوش نشان دادند. شاید بتوان گفت که اولین کاراگاه در ادبیات انگلیسی به وسیله چارلز دیکنز خلق شد. کاراگاه باکت در رمان خانه قانون زده (۱۸۵۳). البته قبل از نگارش این رمان، دیکنز جوان با نوشتن داستانهایی نظیر سرود کریسمس (۱۸۴۳) علاقه خودش را به مضامینی از این دست نشان داده بود. ویکی کالینز یکی دیگر از نویسندگان موفق این گونه ادبی به شمار می‌آید. کالینز که با چارلز دیکنز دوستی بسیار نزدیکی داشت، یکی از پیشروان سبک گوتیک احساسات گرا محسوب می‌شود. هنری جیمز در تفسیر داستانهای کالینز می‌نویسد:
«چیزی که از هر رازی رازآلودتر است. رازهایی که درپشت درهای خانه‌های خودمان پنهان هستند».

"زن در سفیدی" یکی از مهمترین آثار ویکی کالینز به شمار می‌آید. کتابی حادثه‌ای که از اتمسفر و تعلیقی درخشان بهره می‌برد و در سال ۱۸۶۰ به چاپ رسید.

در همان دوران، جی شریدان ایرلندی نیز با چاپ مجموعه ای از داستانهای راز آلود و وحشت‌زا، تاثیری مهم وغیرقابل انکار برجریان ادبیات وحشت برجای گذاشت. رمان عموسیلاس(۱۸۶۴) و کارمیلا (۱۸۷۱) از مهمترین رمانهای کلاسیک این گونه ادبی به حساب می‌آیند. رمانهایی که در عالم سینما نیز بسیار مشهور شدند و تاکنون بارها مورد اقتباس سینمایی قرار گرفته‌اند.

اواخر قرن نوزدهم، اوج شکوفایی ادبیات وحشت
ادبیات وحشت در اواخر قرن نوزدهم به یکی از مهمترین گونه‌های ادبی آن دوران تبدیل شد. گونه‌ای که بسیاری از نویسندگان مشهور و شاخص نیز نسبت به آن تمایل نشان دادند. پیروان ادگار آلن پو در فرانسه با خلق رمانهایی با مضامین سیاه و مرگ اندیش،به احساسات گرایی روبه زوال سمبولیستها جان دوباره‌ای بخشیدند. کتابهایی که بیشتر از هرچیز دیگری تداعی کننده داستانهای آلن پو به حساب می‌آمدند. آثاری نظیر کنتس سنگدل(۱۸۸۳) نوشته «والری دو ایزل آدام» و یا رمان شیطان محور «جی. کی هیوزمن» با نام La-Bas (۱۸۹۱).

هیوزمن نویسنده‌ای است که تاثیر بسیار زیادی بر شکل گیری کتاب «تصویر دوریان گری»، نوشته اسکار وایلد داشته است (۱۸۹۰). کتابی که تصویری مدرن از پیمان دکتر فاستوس را به نمایش می‌گذارد. چهار سال پیش از انتشار این کتاب، «رابرت لوئیز استیونسن» نیز مشهورترین اثرش را با نام «وضعیت عجیب دکتر جیکل و آقای هاید» به چاپ می‌رساند. داستانی که نگاهی خیره کننده به چند لایه‌گی شخصیت انسان دارد.

دراکولای برام استوکر نیز یکی از مهمترین آثاری است که در اواخر قرن نوزدهم و در سال ۱۸۹۷ به چاپ می‌رسد. شرلوک هلمز، کاراگاه نابغه آرتور کونان دویل هم در همان سالها خلق می‌شود. شخصیتی که توانایی‌های عجیب و شگفت انگیزی در حل معماهای جنایی پیچیده و غریب داشت. نکته جالب اینجاست که در فاصله بین آگوست سال ۱۸۸۸ تا جولای سال ۱۸۸۹ پدیده‌ای در انگلستان پا به عرصه عالم جنایت گذاشت که به جک سلاخ ((Jack the Ripper معروف شد. قاتل زنجیره‌ای خیابانهای لندن که تا به امروز هم ناشناخته مانده است. جک قاتل را باید معمای حل نشده کاراگاهانی نظیر شرلوک هلمز دانست. معمایی که حتی هلمز نابغه نیز قادر به شناختنش نبود.

در مورد زندگی احتمالی این قاتل زنجیره‌ای ناشناخته، رمانهای بسیاری تا کنون نوشته شده است. اما شاید بهترین آنها رمان «داستان مستاجر» نوشته Belloc Lowndes باشد. رمانی که در سال ۱۹۲۶ به وسیله آلفرد هیچکاک به فیلم تبدیل شد.
اچ.جی ولز نیز از جمله نویسندگان نام آوری بود که با نوشتن کتاب جزیره دکتر مورو در سال ۱۸۹۶ این گونه ادبی را در کارنامه ادبی‌اش تجربه کرد.

داستان وحشت ایرانی:
در ادبیات داستانی ایران، نمونه‌های چندانی در این گونه ادبی به چشم نمی‌خورد. گجسته دژ نوشته صادق هدایت شاید اولین تجربه آگاهانه یک نویسنده ایرانی در جهت نزدیکی به ادبیات وحشت محسوب شود. گجسته دژ با بهره گیری از مشخصات ادبیات وحشت کلاسیک اروپایی، در خلق فضای رازآمیز و مخوف مورد نیاز این قبیل داستانها موفق بوده است. استفاده از دژی مخوف و ویران، فضای وهم آور و پیش‌گویی‌های محتوم و کهن در داستان گجسته دژ نشانه‌ احاطه صادق هدایت بر نمونه‌های اروپایی این نوع داستانها بوده است:

«اين كوشك ويران را مردم ده گجسته دژ می‌ناميدند و آنرا بدشگون می‌دانستند . اما كسی نمی‌دانست بوسيله چه افسونی بجای آن همه شكوه پيشين، يك مرد لاغر پير دارای چشمهای درخشان، در باروي چپ اين قصر منزل گزيده بود . اين مرد را خشتون می ناميدند و از برج خارج نمی‌‌شد مگر غروب آفتاب . وقتيكه دهكده پائين قصر غرق در تاريكی می‌شد، آنوقت خشتون خودش را در لباده سياهی می‌پيچيد . از باوری چپ قصر بيرون می‌آمد و روی تپه‌ای كه مشرف به قصر بود آهسته گردش می‌كرد و يا چوب خشك جمع می‌نمود.»

البته باید توجه داشت که داستان گجسته دژ در اوائل دهه ۱۹۳۰ میلادی به چاپ رسیده است. یعنی حدود سی سال پس از سپری شدن دوره اوج این گونه داستانی در ادبیات اروپا. به عبارت دیگر ورود این گونه ادبی به جریان داستان نویسی ایران با تاخیری حدودا سی ساله صورت پذیرفته است.
بعد از داستان گجسته دژ، نمونه‌های بسیار محدود دیگری نیز در این گونه ادبی نوشته شدند اما شاید مهمترین آنها، داستان معصوم اول نوشته هوشنگ گلشیری باشد. داستانی که با فاصله گرفتن از مشخصات کلاسیک این گونه داستان نویسی، به نوعی امکانات این نوع داستانها را در دل نوشتار ایرانی گسترش داده است.

 

ادبیات وحشت از دید گاه پر از ضعف و پندار های غلط شمس اقا جانی

شارلاتان ادبی ایران

شمس‌ آقاجاني: بخشي از وحشت در شعر امروز، ادا درآوردن است
۸۵/۲/۲۰ - ۱۰:۴ - ایسنا
 


 

 
استفاده از فضاي وحشت در شعر امروز، يا ناشي از ادا درآوردن شاعران است، يا اين‌كه عده‌اي به‌دنبال ايجاد نوعي نگاه متفاوت هستند. شمس‌ آقاجاني با بيان اين مطلب در گفت‌وگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، تصريح كرد: در هنر و شعر، گاهي حركت‌ها و جنبش‌هايي غلبه مي‌يابند و وقتي ريشه‌يابي كنيم، دو دليل عمده دارند؛ يكي ادا درآوردن است كه پس‌زمينه واقعي، پشت آن‌ها نيست. بعضي‌ها هم صرفا دنبال ايجاد نوعي نگاه متفاوت هستند و به‌دليل اين‌كه تحت تاثير بحران هويتي و شخصيتي هستند، به اين سمت و سوها گرايش مي‌يابند كه بررسي آن به حوزه‌هاي روان‌شناسي و جامعه‌شناسي بازمي‌گردد. وي درباره بخش مهم‌تري از ادبيات كه اصالت دارد و به اين فضاها مي‌پردازد، متذكر شد: گاهي احساس هنري،‌ غريزه شاعران را به سمت استفاده از فضاي وحشت سوق مي‌دهد كه در اين‌باره معتقدم، بر روي بخشي كه اصالت دارد و مجبور مي‌شود به اين سمت و سو حركت كند، نام فضاي وحشت را نمي‌توان گذاشت. اين شاعر ادامه داد:‌ استفاه از فضاي وحشت در ادبيات، به آن معناي واقعي وحشت‌انگيز نيست؛ چون ذهن ما به يك‌سري از فضاها عادت كرده است و مثلا به اين عادت كرده‌ايم كه شاعر از گل و طبيعت صحبت كند و اگر كسي از فضاهاي ديگر، كه به ظاهر شاعرانه نيست، صحبت كند، نامانوس جلوه كرده و ايجاد وحشت مي‌كند. وي با اعتقاد بر اين‌كه در برابر چيزي كه نمي‌شناسيم، وحشت احساس مي‌كنيم، افزود: وحشت ما گاه به صورت ذوق‌زدگي و گاه به صورت ترس جلوه‌گر مي‌شود. درواقع اگر وحشتي هم به وجود آيد، به چيزهاي غير قابل انتظار برخورد كرده‌ايم. آقاجاني همچنين ياد‌آور شد: شايد يكي ديگر از دلايل استفاده از اين فضا را رشد تفكر انتقادي و گذشتن از نوعي تلقي مدرن بتوان محسوب كرد كه طبيعتا ما هم تحت تاثير اين تئوري‌ها به‌صورت مستقيم يا باواسطه قرار مي‌گيريم كه فضاي سنتي ما را تحت تاثير قرار داده است، و چون تاثير ناگهاني است و در زمان بسيار كمي رخ مي دهد، شايد آن فضا، نامانوس و وحشت‌افزا جلوه‌گر مي‌شود. وي درباره استفاده از فضاي وحشت در شعر پست‌مدرن افزود: تفكر پست‌مدرن يا هنر پست‌مدرنيزم، گست زيادي با روال حركتي قبل از خود - بويژه با مدرنيزم - دارد كه در نوع تصويرسازي و تخيل تاثير گذاشته‌ است. يكي از اصول انساني اين تفكر، اين است كه ما هرچيزي را بايد دوباره تعريف كنيم. تصوير به جاي اين‌كه تصوير چيزي باشد، بايد تصويريت خود را نشان دهد. اين شاعر گفت: زيبايي در يك عنصر قشنگ نيست؛ تصادفي و ناگهاني زيبا بودن و خشن بودن زيبايي و ‌تعريف يا نگاه جديد زيبايي‌شناسانه، نحله هنري است. مجموعه اين‌ها در ادبيات و مثلا در شعر يا اين‌كه از زيبايي يك اسب تعريف و توصيفش كنيم، يكي است. به‌طور ناگهاني در يك سطر مي‌آيد، آن‌گاه اسب، سطر، و سطر هم، اسب است. اين رويكردها ممكن است آن ضرابت وحشتناك را ايجاد كند. وي با بيان اين مطلب كه گاهي، واقعيت‌ها خيلي وحشتناك‌اند، ادامه داد: آن‌ها كه خيلي با آن برخورد مي‌كنند، درحقيقت واقعيت‌ها را ناديده گرفته يا خود را از شر مواجهه با آن خلاص مي‌كنند. گاهي غيرطبيعي بودن، اتفاقا طبيعي‌ترين چيز است و واقعيت موجود ما را بهتر بيان مي‌كند. او همچنين متذكر شد: گاهي فضاهاي تازه بهتر روال طبيعي موجود ما را منعكس مي‌كند، تا تلقي نرمال موجود. شمس آقاجاني، در پايان اين گفت‌وگو، درباره‌ي استفاده‌ي برخي از مجله‌هاي ادبي از مقاله‌هاي پيش‌تر منتشرشده‌اش بدون اطلاع او، گله كرد

|+| نوشته شده توسط کانون شاعران بی مرز_ تورنتو کانادا در Sun 6 Apr 2008 ساعت 0:33 AM |
 تاریخچه مکتب مدرنیسم و پست مدرنیسم
 

تاریخچه مکتب مدرنیسم و پست مدرنیسم 

 

 

 

مدرنیسم یا مدرنیته پس از عصر روشنگری (Enlightenment )در اروپا گسترش یافت و انسان غربی به عقل خود بیشتر اعتماد پیدا کرد که به بعضی ویژگیهای آن اشاره می شود:
1. اعتماد به توانایی عقل انسان و علم برای معالجه بیماری های اجتماعی
2.تاکید بر مفاهیمی از قبیل: پیشرفت، طبیعت و تجربه های مستقیم
3.مخالفت آشکار با مذهب (به ویژه الهیات مسیحی )
4. اومانیسم و تبیین جامعه و طبیعت به شکل انسان مداری
5. تاکید عمده بر روش شناسی تجربی
6. پوزیتیویسم به عنوان متدلوژی مدرنیسم
با این وصف برای شناخت دقیق مدرنیسم باید پایه های اصلی آن یعنی اومانیسم، سکولاریسم ،پوزیتیویسم و راسبیونالیسم را بشناسیم که معرفی آنها از حوصله این نوشتار خارج است .
در سالهای اخیر حرکتی علیه آزادی و عقل شکل گرفته است که نه تنها در هنر معماری و ادبیات بلکه به علومی نظیر حقوق، اخلاق، سیاست، جامعه شناسی و اقتصاد نیز سرایت کرده و به پست مدرنیسم شهرت یافته است .
کلمه (post )به معنی (تداوم یک جریان )است. بنابراین تعریف پست مدرنیسم به (پایان مدرنیسم )صحیح نیست، بلکه نقد مدرنیسم و تداوم جریان آن است . این اصطلاح در زبان فارسی به فرانوگرایی، پسامدرنیسم و فرامدرنیسم و فرا تجددگرایی ترجمه شده است. بنابراین مفهوم فرا مدرنیسم را نباید با فرا مدرن و فرا صنعتی خلط کرد.
ویژگیهای پست مدرنیسم در نزد صاحب نظران متفاوت است و در این زمینه تا کنون توافقی حاصل نشده است با این حال
به بعضی از ویژگی‌های مشترک می‌توان اشاره کرد:
1. نفی دولت به عنوان سمبل هویّت ملّی.
2. ترفیع و ترویج نسبی بودن اخلاق.
3. مخالفت با رشد اقتصادی به بهای ویرانی محیط زیست.
4. مخالفت با حل شدن فرهنگهای خرد در فرهنگ مسلط.
5. مخالفت با نژاد پرستی.
6. مخالفت با نظارت بروکراتیک بر تولید.
7. رد عقلگرایی و طغیان همه جانبه علیه روشنگری.
8. اعتقاد به پایان یافتن مبارزه، طبقه کارگر و مستجیل شدن آن در دل نظام سرمایه داری.
لازم به تذکر است که از نقطه نظر شناخت شناسی نگاه پست مدرنیستها، نگاهی هرمنوتیک و تفهیمی است که از برجستگان این تفکر "هانس گئورگ گاوامرا" می‌توان نام برد.
پست مدرنیسم تا کنون مورد انتقاد فراوان قرارگرفته که از آن جمله به انتقادات "هابرماس" در سال 1998 می‌توان اشاره کرد. او از طرفداران مدرنیته و خود را محافظ آن می‌داند.
"تحولات و دستاوردهای دوران رنسانس که در قرن چهاردهم میلادی آغاز گردید،حوزه های متعددی را در برگرفته است . لیکن شاخص ترین حادثه یا رخداد در حوزه فکری و فرهنگی به وقوع پیوست که از میان آنها در عرصه علوم تجربی شاهد ظهور ریاضیات و علوم طبیعی بودیم . در کنار آن رسالتی است که این رخداد، عظیم فکری بر دوش فلسفه تکلیف کرده و خط سیر و سمت و سوی آن را تا دو سده بعد مشخص ساخته بود. پس از طی این دوران می‌رسیم به قرن شانزدهم میلادی و آغاز عصر رفورماسیون یا اصلاح مذهبی و تحولات عظیم حاصل از آن که موجب بر افتادن سیطره دیر پا و طولانی مدت حاکمیت کلیسا از عرصه های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فکری، فرهنگی و ادبی جوامع غربی گردید . بسیاری از جزم اندیشی‌ها، خرافه پرستی ها و حاکمیت جهل و موهومات را برانداخت . در این دوران انسان بار دیگر، پس از عصر کلاسیک یونان باستان، مجدداً محور مطالعات و پژوهش های اجتماعی قرار گرفت؛ زمینه های لازم برای رشد و گسترش علم و عقل گردید . سلطه دیر پای کلیسا که از ابتدای قرون وسطی تا اوایل قرن هفدهم ادامه داشت با شروع موج عظیم اصلاح مذهبی در قرن 16، که نخست از آلمان شروع شد و سپس سایر کشورهای اروپایی را در بر گرفت چنان دستخوش تزلزل و فروپاشی گردید که دیگر امکان سربرآوردن مجدد آن برای همیشه منتفی گردید. علاوه بر آن سلسله جریانات متعدد فکری، فلسفی، سیاسی و اجتماعی نیز یکی پس از دیگری ظهور یافتند و به چالش یا تعامل با یکدیگر پرداختند به این ترتیب زمینة این ظهور روشنگری در اواخر قرن هفده تااوایل قرن هجده میلادی، انقلاب فرانسه، و پس از آن انقلاب صنعتی در نیمة دوم قرن هجده و انقلابات اجتماعی ـ سیاسی متعدد قرن نوزدهم و بیستم فراهم گردید.


انفلاب صنعتی نیز با تغییر و تحولاتی که در ساختار اقتصادی جوامع غربی ایجاد کرد زمینه بروز یک سری تحولات فکری فلسفی سیاسی و حقوقی عظیمی را فراهم ساخت؛ تغییر در ساختار اجتماعی جوامع با پیدایش طبقات جدید مبارزات طبقات کارگری برای کسب حقوق اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بیشتر و تضاد روزافزون کار و سرمایه همراه با دیگر عوامل، زمینه های بروز انقلاب های اجتماعی و سیاسی متعددی را فراهم ساخت.
قرن نوزدهم گر چه عصر اکتشافات، اختراعات و پیشرفت های علمی عدیده ای است، لیکن اگر بخواهیم کل ویژگی این قرن را ازباب تاکید و از برخی جهات فلسفی در یک عبارت خلاصه کنیم، می‌توان آن را قرن کشف امر غیر عقلانی نامید . اما نحله های فلسفی متعددی در این قرن سر بر آوردند و به مجادله و مناقشه با یکدیگر برخاستند از جمله :پراگماتیسم در برابر ایده آلیسم، پوزیتیویسم در برابر غیر عقلگرایی (خرد ستیزی )، و مارکسیسم در برابر لیبرالیسم .
تمامی جریانات و فرازهای چند گانه در روند تکامل تاریخی نظام اجتماعی - سیاسی مغرب زمین از رنسانس، رفورماسیون، روشنگری، انقلاب صنعتی و جریانات تاثیر گذار سیاسی - اجتماعی گرفته تا انقلاب سیاسی کلاسیک، برافتادن رژیم کهن و برآمدن نظام جمهوریت، کنار رفتن سلسله‌های موروثی چندین قرن و بالآخره انقلابات سیاسی مدرن قرن بیستم جملگی در ظهور، تکوین، تداوم و بقای پدیده عظیم صورتبندی مدرنیته سهیم هستند و به تعبیر بسیاری از نظریه پردازان، فرازهای مذکور جزءعناصر اصلی سازنده صورتبندی مدرنیته و تبلور مادی و عینی آن یعنی مدرنیسم بشمار می‌روند. به عبارت بهتر اینکه مدرنیته و مدرنیسم را می توانیم شکل یافته بر مبنای جریانات فوق الذکر تعریف کنیم .
1- دستاوردهای مدرنیته
بدین ترتیب مدرنیته و مدرنیسم با ریشه های عمیق در تحولات تاریخی نزدیک به شش قرن متمادی یعنی از قرن چهاردهم و رنسانس به این طرف، میراث خوار این شش قرن تحولات بشمار می روند . آنچه که تحت عنوان مدرنیته از آن یاد می شود چیزی نیست جز دستاوردهای عمیق سیاسی، اجتماعی، اقتصادی فکری، فرهنگی و ...در تمامی حوزه های حیات فردی و اجتماعی بشر . این دستاوردها و تحولات گر چه از گذشته های دور شروع شدند لیکن اوج آن ها را می توان از قرن هجدهم به این طرف دانست .
طی سال های دهه 1960 و 1970میلادی در اروپا شاهد سر بر آوردن جریانات فکری و نظری متعددی در حوزه های مختلف دانش بشری به ویژه در علوم انسانی و علوم اجتماعی هستیم؛ جریاناتی که با عروج خود، افول جریانات پیشین را در پی داشتند . از جمله مهم ترین این حرکت ها می توان به ظهور مکتب پسا ساختارگرایی دراواخر دهه 1960 و اوایل دهه 1970 در حیات روشنفکری فرانسه اشاره کرد که در واقع بسط و گسترش جریانات انتقادی در برابر ساختارگرایی به شمار می‌رود. این حرکت جدید، جریانات، دیدگاهها و نقطه نظرات عدیده ای را در خود جای داده بود . به عبارت دیگر کل پیکره پسا ساختارگرایی بر مبنای اصول و نظریات مختلفی بنا شده بود :از جمله شالوده شکنی فلسفی ژاک دریدا و آثار متاخرتر رولان بارت نظریه های روانکاوانه پسافرویدی و پسایونگی ژاک لاکان و ژولیاکریستوا، نقدها و چالش های تاریخی میشل فوکو، مفاهیم زبانی - روانی ژیل دلوز و فلیکس گاتاری، و آثار فلسفی، سیاسی، فرهنگی و ادبی نویسندگانی چون ژان - فرانسوالیوتار و ژان بودریار و دیگر نویسندگان
مکتب پساساختارگرایی با دست شستن از هر گونه داعیه های مکتب ساختگرایی در خصوص عینیت، قطعیت و جامعیت و کنار گذاشتن و در نهایت نفی و طرد این قبیل داعیه ها راه تازه ای را در برابر تحقیقات و پژوهش های علوم اجتماعی و انسانی گشود . یعنی به جای مفاهیم واحد یکدست کلی، جامع و جهانشمول یا همگانیِ پذیرفته شده در ساختار گرایی، برکثرت، چندگانکی، جزئیت، پراکندگی، عدم انسجام و فردیت مفاهیم تاکید می ورزد . و در مقابل فوریت، آنیت ضرورت، تعلل ناپذیری (یا تاخیر ناپذیری و استعجالِ )معانی و مفاهیم بر عدم فوریت و تعلل پذیری معانی و مفاهیم تاکید دارد . علاوه بر این پسا ساختارگرایی هر گونه قطب بندی ها، تقابل ها و دوگانگی های ثابت، مفروض و مسلم ایجاده شده از سوی ساختارگرایی را رد کرده و به وجوه متضاد یا ابعاد متباین و متخالف عقیده ندارد؛ بر این اساس هر گونه اقتدار قاهره[ authorial authority]را نفی می کند.
بسترها و پایه هایی که مکتب پسا ساختارگرایی در عرصه های مختلف بوجود آورده بود در واقع راه را برای ظهور و سربر آوردن جریان نیرومند و چالش بر انگیز دیگری فراهم ساخت که بتدریج توانست حتی پسا ساختارگرایی و دیگر جریانات سازنده آن را نیز تحت الشعاع خود قرار دهد . این چالش نیرومند جدید چیزی نبود جز جریانی به نام پست مدرنیسم که اصول و مبانی آن عمدتاً همان اصول و مبانی پسا ساختارگرایی بود که در آنها تغییر و تعدیل ها و کم و زیادهایی وارد ساخته بود:یعنی استفاده از جریاناتی چون شالوده شکنی دریدایی، روانکاوی لاکانی، نقدهای تاریخی فوکوئی، بی اعتمادی لیوتاری به فراروایت ها، چالش های زبانی دلوز -گاتاری، سبک های ساخت شکنانه و ابداعی جنکز، نئولوژیسم لفظی و واژگانی دریدا بوردیار دریا و بارت و بسیاری ابداعات و ابتکارات نظری و مفهومی دیگر .
بدین ترتیب پست مدرنیسم طی سالهای سه دهه آخر قرن بیستم سر بر آورد گر چه همانطور که در بحث های مختلف خواهیم دید بسیاری از نظریه پردازان، منتقدان و شارحان پست مدرن در تبویت تاریخی و ریشه یابی زمانی و تاریخی این مفهوم، به دهه آخر قرن نوزدهم و دهه نخست قرن بیستم اشاراتی دارند . بازتاب اولیه این جریان را قبل از هر حوزه باید در عرصه هنر بطور اعم و معماری بطور اخص مشاهده نمود . پس از آن در حوزه های نقد ادبی، نقد هنری، نقاشی، فیلم و ... نیز می توان نخستین رویکردهای پست مدرن را دید . در تمامی این حوزه ها رویکرد پست مدرن قبل از هر چیز بیانگر نوعی واکنش علیه مدرنیسم و به تعبیری نوعی حرکت یا انحراف یا گسست و فاصله گرفتن از آن بشمار می رود . در این رابطه هسته و اُس اساس آن را باید در عدم اعتماد یا ناباوری کلی و عمومی نسبت به هر گونه نظریه ها و کاربست های کلان نفی هر گونه ایدلوژی ها آموزه ها اعتقادات، دکترین ها و در یک کلام نفی هر گونه فرا روایت ها یا روایت های کلان در تمامی عرصه های دانش، شناخت و معرفت بشری دانست. علاوه بر این به تبع این نوع نگرش سلبی و برخورد نفیی با پارادایم های معرفتی، وجود نوعی رابطه پیچیده، ابهام آمیز، دوگانه، معضل آفرین و لاینحل با پارادایم‌های مذکور نیز از دیگر هسته های اصلی و کانون محوری نظریه پست مدرن بشمار می رود .
دیگر ویژگی ها و شاخصه های بارز نظریه پست مدرن را بطور اجمال و اختصار می توان به شرح زیر بر شمرد :ترکیب عامدانه و آگاهانه سبک ها و قراردادها و سنت های پیشین؛ و ادغام تصاویر و ایماژهای متنوعی که بیانگر مصرف گرایی فرایند تولید انبوه، ارتباطات انبوه و انفجار و سر ریز اطلاعاتی جامعه پسا صنعتی یا جامعه سرمایه داری صنعتی پیشرفته متأخر اواخر قرن بیستم به شمار می‌روند. اینها در واقع ویژگی‌های اساسی جامعة پست مدرن نیز تلقی می شوند: جامعه ای که در آن سبک های هنری عجیب و غریب، سبک های معماری ناهمگون و نامتجانس، آثار هنری ( فیلم، تئاتر، سینما، نقاشی، عکاسی و ...)غریب و دور از ذهن مدرن، و رویکردهای نظری و فلسفی ابهام آمیز، چند لایه، متکثر و در عین حال بی ثبات و متلون سیطره دارند."(1)

 

مدرنیسم یا مدرنیته پس از عصر روشنگری (Enlightenment )در اروپا گسترش یافت و انسان غربی به عقل خود بیشتر اعتماد پیدا کرد که به بعضی ویژگیهای آن اشاره می شود:
1. اعتماد به توانایی عقل انسان و علم برای معالجه بیماری های اجتماعی
2.تاکید بر مفاهیمی از قبیل: پیشرفت، طبیعت و تجربه های مستقیم
3.مخالفت آشکار با مذهب (به ویژه الهیات مسیحی )
4. اومانیسم و تبیین جامعه و طبیعت به شکل انسان مداری
5. تاکید عمده بر روش شناسی تجربی
6. پوزیتیویسم به عنوان متدلوژی مدرنیسم
با این وصف برای شناخت دقیق مدرنیسم باید پایه های اصلی آن یعنی اومانیسم، سکولاریسم ،پوزیتیویسم و راسبیونالیسم را بشناسیم که معرفی آنها از حوصله این نوشتار خارج است .
در سالهای اخیر حرکتی علیه آزادی و عقل شکل گرفته است که نه تنها در هنر معماری و ادبیات بلکه به علومی نظیر حقوق، اخلاق، سیاست، جامعه شناسی و اقتصاد نیز سرایت کرده و به پست مدرنیسم شهرت یافته است .
کلمه (post )به معنی (تداوم یک جریان )است. بنابراین تعریف پست مدرنیسم به (پایان مدرنیسم )صحیح نیست، بلکه نقد مدرنیسم و تداوم جریان آن است . این اصطلاح در زبان فارسی به فرانوگرایی، پسامدرنیسم و فرامدرنیسم و فرا تجددگرایی ترجمه شده است. بنابراین مفهوم فرا مدرنیسم را نباید با فرا مدرن و فرا صنعتی خلط کرد.
ویژگیهای پست مدرنیسم در نزد صاحب نظران متفاوت است و در این زمینه تا کنون توافقی حاصل نشده است با این حال
به بعضی از ویژگی‌های مشترک می‌توان اشاره کرد:
1. نفی دولت به عنوان سمبل هویّت ملّی.
2. ترفیع و ترویج نسبی بودن اخلاق.
3. مخالفت با رشد اقتصادی به بهای ویرانی محیط زیست.
4. مخالفت با حل شدن فرهنگهای خرد در فرهنگ مسلط.
5. مخالفت با نژاد پرستی.
6. مخالفت با نظارت بروکراتیک بر تولید.
7. رد عقلگرایی و طغیان همه جانبه علیه روشنگری.
8. اعتقاد به پایان یافتن مبارزه، طبقه کارگر و مستجیل شدن آن در دل نظام سرمایه داری.
لازم به تذکر است که از نقطه نظر شناخت شناسی نگاه پست مدرنیستها، نگاهی هرمنوتیک و تفهیمی است که از برجستگان این تفکر "هانس گئورگ گاوامرا" می‌توان نام برد.
پست مدرنیسم تا کنون مورد انتقاد فراوان قرارگرفته که از آن جمله به انتقادات "هابرماس" در سال 1998 می‌توان اشاره کرد. او از طرفداران مدرنیته و خود را محافظ آن می‌داند.
"تحولات و دستاوردهای دوران رنسانس که در قرن چهاردهم میلادی آغاز گردید،حوزه های متعددی را در برگرفته است . لیکن شاخص ترین حادثه یا رخداد در حوزه فکری و فرهنگی به وقوع پیوست که از میان آنها در عرصه علوم تجربی شاهد ظهور ریاضیات و علوم طبیعی بودیم . در کنار آن رسالتی است که این رخداد، عظیم فکری بر دوش فلسفه تکلیف کرده و خط سیر و سمت و سوی آن را تا دو سده بعد مشخص ساخته بود. پس از طی این دوران می‌رسیم به قرن شانزدهم میلادی و آغاز عصر رفورماسیون یا اصلاح مذهبی و تحولات عظیم حاصل از آن که موجب بر افتادن سیطره دیر پا و طولانی مدت حاکمیت کلیسا از عرصه های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فکری، فرهنگی و ادبی جوامع غربی گردید . بسیاری از جزم اندیشی‌ها، خرافه پرستی ها و حاکمیت جهل و موهومات را برانداخت . در این دوران انسان بار دیگر، پس از عصر کلاسیک یونان باستان، مجدداً محور مطالعات و پژوهش های اجتماعی قرار گرفت؛ زمینه های لازم برای رشد و گسترش علم و عقل گردید . سلطه دیر پای کلیسا که از ابتدای قرون وسطی تا اوایل قرن هفدهم ادامه داشت با شروع موج عظیم اصلاح مذهبی در قرن 16، که نخست از آلمان شروع شد و سپس سایر کشورهای اروپایی را در بر گرفت چنان دستخوش تزلزل و فروپاشی گردید که دیگر امکان سربرآوردن مجدد آن برای همیشه منتفی گردید. علاوه بر آن سلسله جریانات متعدد فکری، فلسفی، سیاسی و اجتماعی نیز یکی پس از دیگری ظهور یافتند و به چالش یا تعامل با یکدیگر پرداختند به این ترتیب زمینة این ظهور روشنگری در اواخر قرن هفده تااوایل قرن هجده میلادی، انقلاب فرانسه، و پس از آن انقلاب صنعتی در نیمة دوم قرن هجده و انقلابات اجتماعی ـ سیاسی متعدد قرن نوزدهم و بیستم فراهم گردید.


انفلاب صنعتی نیز با تغییر و تحولاتی که در ساختار اقتصادی جوامع غربی ایجاد کرد زمینه بروز یک سری تحولات فکری فلسفی سیاسی و حقوقی عظیمی را فراهم ساخت؛ تغییر در ساختار اجتماعی جوامع با پیدایش طبقات جدید مبارزات طبقات کارگری برای کسب حقوق اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بیشتر و تضاد روزافزون کار و سرمایه همراه با دیگر عوامل، زمینه های بروز انقلاب های اجتماعی و سیاسی متعددی را فراهم ساخت.
قرن نوزدهم گر چه عصر اکتشافات، اختراعات و پیشرفت های علمی عدیده ای است، لیکن اگر بخواهیم کل ویژگی این قرن را ازباب تاکید و از برخی جهات فلسفی در یک عبارت خلاصه کنیم، می‌توان آن را قرن کشف امر غیر عقلانی نامید . اما نحله های فلسفی متعددی در این قرن سر بر آوردند و به مجادله و مناقشه با یکدیگر برخاستند از جمله :پراگماتیسم در برابر ایده آلیسم، پوزیتیویسم در برابر غیر عقلگرایی (خرد ستیزی )، و مارکسیسم در برابر لیبرالیسم .
تمامی جریانات و فرازهای چند گانه در روند تکامل تاریخی نظام اجتماعی - سیاسی مغرب زمین از رنسانس، رفورماسیون، روشنگری، انقلاب صنعتی و جریانات تاثیر گذار سیاسی - اجتماعی گرفته تا انقلاب سیاسی کلاسیک، برافتادن رژیم کهن و برآمدن نظام جمهوریت، کنار رفتن سلسله‌های موروثی چندین قرن و بالآخره انقلابات سیاسی مدرن قرن بیستم جملگی در ظهور، تکوین، تداوم و بقای پدیده عظیم صورتبندی مدرنیته سهیم هستند و به تعبیر بسیاری از نظریه پردازان، فرازهای مذکور جزءعناصر اصلی سازنده صورتبندی مدرنیته و تبلور مادی و عینی آن یعنی مدرنیسم بشمار می‌روند. به عبارت بهتر اینکه مدرنیته و مدرنیسم را می توانیم شکل یافته بر مبنای جریانات فوق الذکر تعریف کنیم .
1- دستاوردهای مدرنیته
بدین ترتیب مدرنیته و مدرنیسم با ریشه های عمیق در تحولات تاریخی نزدیک به شش قرن متمادی یعنی از قرن چهاردهم و رنسانس به این طرف، میراث خوار این شش قرن تحولات بشمار می روند . آنچه که تحت عنوان مدرنیته از آن یاد می شود چیزی نیست جز دستاوردهای عمیق سیاسی، اجتماعی، اقتصادی فکری، فرهنگی و ...در تمامی حوزه های حیات فردی و اجتماعی بشر . این دستاوردها و تحولات گر چه از گذشته های دور شروع شدند لیکن اوج آن ها را می توان از قرن هجدهم به این طرف دانست .
طی سال های دهه 1960 و 1970میلادی در اروپا شاهد سر بر آوردن جریانات فکری و نظری متعددی در حوزه های مختلف دانش بشری به ویژه در علوم انسانی و علوم اجتماعی هستیم؛ جریاناتی که با عروج خود، افول جریانات پیشین را در پی داشتند . از جمله مهم ترین این حرکت ها می توان به ظهور مکتب پسا ساختارگرایی دراواخر دهه 1960 و اوایل دهه 1970 در حیات روشنفکری فرانسه اشاره کرد که در واقع بسط و گسترش جریانات انتقادی در برابر ساختارگرایی به شمار می‌رود. این حرکت جدید، جریانات، دیدگاهها و نقطه نظرات عدیده ای را در خود جای داده بود . به عبارت دیگر کل پیکره پسا ساختارگرایی بر مبنای اصول و نظریات مختلفی بنا شده بود :از جمله شالوده شکنی فلسفی ژاک دریدا و آثار متاخرتر رولان بارت نظریه های روانکاوانه پسافرویدی و پسایونگی ژاک لاکان و ژولیاکریستوا، نقدها و چالش های تاریخی میشل فوکو، مفاهیم زبانی - روانی ژیل دلوز و فلیکس گاتاری، و آثار فلسفی، سیاسی، فرهنگی و ادبی نویسندگانی چون ژان - فرانسوالیوتار و ژان بودریار و دیگر نویسندگان
مکتب پساساختارگرایی با دست شستن از هر گونه داعیه های مکتب ساختگرایی در خصوص عینیت، قطعیت و جامعیت و کنار گذاشتن و در نهایت نفی و طرد این قبیل داعیه ها راه تازه ای را در برابر تحقیقات و پژوهش های علوم اجتماعی و انسانی گشود . یعنی به جای مفاهیم واحد یکدست کلی، جامع و جهانشمول یا همگانیِ پذیرفته شده در ساختار گرایی، برکثرت، چندگانکی، جزئیت، پراکندگی، عدم انسجام و فردیت مفاهیم تاکید می ورزد . و در مقابل فوریت، آنیت ضرورت، تعلل ناپذیری (یا تاخیر ناپذیری و استعجالِ )معانی و مفاهیم بر عدم فوریت و تعلل پذیری معانی و مفاهیم تاکید دارد . علاوه بر این پسا ساختارگرایی هر گونه قطب بندی ها، تقابل ها و دوگانگی های ثابت، مفروض و مسلم ایجاده شده از سوی ساختارگرایی را رد کرده و به وجوه متضاد یا ابعاد متباین و متخالف عقیده ندارد؛ بر این اساس هر گونه اقتدار قاهره[ authorial authority]را نفی می کند.
بسترها و پایه هایی که مکتب پسا ساختارگرایی در عرصه های مختلف بوجود آورده بود در واقع راه را برای ظهور و سربر آوردن جریان نیرومند و چالش بر انگیز دیگری فراهم ساخت که بتدریج توانست حتی پسا ساختارگرایی و دیگر جریانات سازنده آن را نیز تحت الشعاع خود قرار دهد . این چالش نیرومند جدید چیزی نبود جز جریانی به نام پست مدرنیسم که اصول و مبانی آن عمدتاً همان اصول و مبانی پسا ساختارگرایی بود که در آنها تغییر و تعدیل ها و کم و زیادهایی وارد ساخته بود:یعنی استفاده از جریاناتی چون شالوده شکنی دریدایی، روانکاوی لاکانی، نقدهای تاریخی فوکوئی، بی اعتمادی لیوتاری به فراروایت ها، چالش های زبانی دلوز -گاتاری، سبک های ساخت شکنانه و ابداعی جنکز، نئولوژیسم لفظی و واژگانی دریدا بوردیار دریا و بارت و بسیاری ابداعات و ابتکارات نظری و مفهومی دیگر .
بدین ترتیب پست مدرنیسم طی سالهای سه دهه آخر قرن بیستم سر بر آورد گر چه همانطور که در بحث های مختلف خواهیم دید بسیاری از نظریه پردازان، منتقدان و شارحان پست مدرن در تبویت تاریخی و ریشه یابی زمانی و تاریخی این مفهوم، به دهه آخر قرن نوزدهم و دهه نخست قرن بیستم اشاراتی دارند . بازتاب اولیه این جریان را قبل از هر حوزه باید در عرصه هنر بطور اعم و معماری بطور اخص مشاهده نمود . پس از آن در حوزه های نقد ادبی، نقد هنری، نقاشی، فیلم و ... نیز می توان نخستین رویکردهای پست مدرن را دید . در تمامی این حوزه ها رویکرد پست مدرن قبل از هر چیز بیانگر نوعی واکنش علیه مدرنیسم و به تعبیری نوعی حرکت یا انحراف یا گسست و فاصله گرفتن از آن بشمار می رود . در این رابطه هسته و اُس اساس آن را باید در عدم اعتماد یا ناباوری کلی و عمومی نسبت به هر گونه نظریه ها و کاربست های کلان نفی هر گونه ایدلوژی ها آموزه ها اعتقادات، دکترین ها و در یک کلام نفی هر گونه فرا روایت ها یا روایت های کلان در تمامی عرصه های دانش، شناخت و معرفت بشری دانست. علاوه بر این به تبع این نوع نگرش سلبی و برخورد نفیی با پارادایم های معرفتی، وجود نوعی رابطه پیچیده، ابهام آمیز، دوگانه، معضل آفرین و لاینحل با پارادایم‌های مذکور نیز از دیگر هسته های اصلی و کانون محوری نظریه پست مدرن بشمار می رود .
دیگر ویژگی ها و شاخصه های بارز نظریه پست مدرن را بطور اجمال و اختصار می توان به شرح زیر بر شمرد :ترکیب عامدانه و آگاهانه سبک ها و قراردادها و سنت های پیشین؛ و ادغام تصاویر و ایماژهای متنوعی که بیانگر مصرف گرایی فرایند تولید انبوه، ارتباطات انبوه و انفجار و سر ریز اطلاعاتی جامعه پسا صنعتی یا جامعه سرمایه داری صنعتی پیشرفته متأخر اواخر قرن بیستم به شمار می‌روند. اینها در واقع ویژگی‌های اساسی جامعة پست مدرن نیز تلقی می شوند: جامعه ای که در آن سبک های هنری عجیب و غریب، سبک های معماری ناهمگون و نامتجانس، آثار هنری ( فیلم، تئاتر، سینما، نقاشی، عکاسی و ...)غریب و دور از ذهن مدرن، و رویکردهای نظری و فلسفی ابهام آمیز، چند لایه، متکثر و در عین حال بی ثبات و متلون سیطره دارند.
       

               

 

 
|+| نوشته شده توسط کانون شاعران بی مرز_ تورنتو کانادا در Thu 15 May 2003 ساعت 11:36 PM |