به کودکان شیعه یمن
که توسط متجاوزان عربستانی کشته می شوند
وبلاگ به زبان های انگلیسی / آلـمانی / ژاپنی / و اسپانیایی است
وحشت در جهان
به قلم
شاعر همه گورستان های تاریخ

عزیز کلهر
با من با این ایمیل در ارتباط باشید
شعر وحشت
محو در تفکر آخر زمان است
مقدمه
عصیانگری چون من که ریشه در گستره ی
موهوم وحشت دارد
و بر مدار مورب و مسموم ویا مهیج مرگ می چرخد
جز سایه گزینی در حوالی گورها و پوست اندازی در دامنه ی بدخیم درد ها ورنج ها
عایدی ندارد
من که حلول کرده ام در میان هر ان چه جهنم و تیره روزیست
فرمان مرگ خود را بار ها از دهانه ی دوزخی هزار دره و گرداب شنیده ام
اما تن در عذاب مذاب گریه هایی سپرده ام
که شبانه نیم رخ تکیده ام را جز به خون سرخی نمی بخشد
این جاست که آ واره گی روح را در پس این همه سرابهای متعفن بارها تجربه کرده ام
و خطوط نا خوانایی ازسر نوشت را ناخوداگاه از متن پیچیده ی آینده ربوده ام
و هولناکترین لحظات ان را دیوانه وار در برزخ بی پناهی و پوسیدگی سروده ام
اینک هر نیمه شب در میعادگاه مردگان زمین زوزه های وحشت بر انگیز
مرا کسانی درک می کنند که تنها مزد انها ماندگاری در این مرداب خود ساخته است
اینک برهنه از میل به زندگی و دلخور از جامی که در ازل روز
بی اختیار در گلوگاهم ریخته اند تن به تهوع کلماتی می دهم
که روح فرسوده ی هر انسانی را به بیراهه می کشاند و در تنازع برای بقا
هر بار به جبر و فشار چنگال تیز کرده ی خود را
به لاشه ی ملتهب و زونا زده ی زمین می کشم واز ان نیرو که از بالا بند بندم را باز می کند
و از ان سمت که چون گردبادی مجموعه ی استخوانی پوسیده ام
را در گوری به اندازه ی دنیا می چر خاند می خواهم
فرصتی که به دقت صدای اونگ شومی که ثانیه ها را به جلو جریان می دهد
خاموش شودتا زمین در زاویه ای به اندازه ی چشم های مترسکی چوبین در مزرعه ای سوخته
فقط و فقط یک بار حقیقت را ببیند و دیگر نچرخد
همواره انسان از اینده ی خود و وقوع ناشناخته ترین حوادث که می تواند خلقت انسان رخ داده است این باور را کامل می کند که او را از حوزه ی زندگی آرام خود دور کند
هر اسیده است انسان اعصار کهن که در غارها جنگلها و کوهها
سکنی داشته است آثاری از این نوع هراس را می توان از نقاشی ها و حکاکی های آن بر دیواره ی غارها
تنه ی درختان و صخرها دید وحشت انسان از عدم طلوع خورشید در صبحی دیگر ویا باقی ماندن تاریکی و شب برای همیشه که در روز نخستین بشر دست به عصا در ادوار متمادی با هراس دست و پنجه نرم کرده است
همین که در گورهای عهد باستان مردگان را با ظروف سفالین
همراه با مختصر غذایی به خاک سپرده اند مدعی این است که انسان از گرسنگی بعد از مرگ هراسیده است و یا با خود خدای سنگی اش را به گور برده است
کار به این چند خط ختم نمی شودانسان وقایع غیر طبیعی و مافوق قدرت خود را که نمی تواند اراده اش را برآن استیلا ببخشد محور ترس می داند و این باورها در عهد باستان بصورت تصویری ویا تجسمی بجا مانده اند بصورت میراث های چند هزار ساله در قومیت ها و ملیت های متفاوت
اما ژانر وحشت در ادبیات معاصر ما که در حوزه های بین المللی با وجود نویسندگان چیره دستی مثل استفان کینگ رمزی کمپل
برام استوکر و یا ایزابل آلنده همه و همه در جهت مناسبی به این موضوع نپرداخته اند که عمدتا این نوع ژانر را در تکنیک گرایی و تهیج احساسات و خلق کاراکتر های خیالی انتزاعی وعلمی تخیلی و شاخه هایی برای اثبات ناباوری های علمی انسان و رنگ حقیقت بخشیدن به دروغهای بزرگی چنان بکار برده اند که محتوای هر منوتیک این قضیه را در ک نکرد ه اند
ساختن انسان های الکترونیکی روباتی در لابراتوارهای مخفی دانشمندان کشورهای ابر قدرت و قرار دادن انها بعنوان قهرمان ها و توتم های مدرن و ناجی بشر
ظهور نوعی انسان یا حیوانات ماقبل تاریخ و یا مسخ شده ای که
باعث ایجاد رعب و وحشت در جهان
و مناطق مختلف ان می شود و بعد ستیز کشور های ابر قدرت برای گرفتن انتقام از این موجودات وپیروزی انها براین عناصر شر که ساخته ی دست خود انانند همه و همه توجیه قدرت نامشروع ابر قدرتهایست که می خواهند به واسطه ی این ژانر بجایی برسند واذهان عمومی ملتها را
ا ماده برای سیطره بر منابع و منافع شان کنند
تازه پایان کار این جا نیست
انها این نوع ادبی را در سینما بکار گرفتند تا زود تر نتیجه گیری کنند
آنها لوکیشن های خود را در جغرافیای جامعه ی خود انتخاب می کنند
یا در انگلستان ویا در ایالت های غربی امریکا در دهات دور افتاده در جنگلها در صحراهای بی اب و علف و کاراکتر ها بیشتر همین انسانهایی هستند که کنار ماو شما زنده اند و کم کم فضای رعب و وحشت بر روح انها استیلا می یابد و داستانها از همین نقطه ی حساس کلید می خورند
ظهور ار واح خبیث خون اشامها دراکولا گودزیلا
کشتار با راه برقی کلبه ی وحشت حادثه در گور ستان متروک
و.....
پر واضح است که هیچ تعهدی در برابر انسان معاصر ما در دست نوشته های ایزابل النده و استفان کینگ نیست انها فقط تکنیک نوشتاری برای خلق اثار وحشت برانگیزی دارند
که چرخهای هالیود بچرخند و باز هم تولید وحشت از نوع کاذب ان داشته باشند
تصمیم من جبهه گیری در مقابل این زانر نبوده و نیست خود من که سالها ست در این زانر با نوع دیدگاه متفاوتی می نویسم
ان هم در ژانر شعر برای اولین بار در ایران خواسته ام مسله ی شعر نوستالوژیک و سیاه را از ژانر وحشت مجزا کنم
که در این مسیر هنوز دست به قلم ایستاده ام و می نویسم
اما گرایش من به این جهت از نوع ادبی این بود که حس می شد یک عده در جهان امروز ما این مسیر را با نادانی کامل و اغلب با عدم درک از مسائل امروز جهان و اینده ان پیموده اند و من بعنوان یک شاعر ایرانی که خاستگاه ادبیات پر مغز و محتوا هستم باید در این زمینه چراغها را روشن می کردم که این وظیفه خطیر را پیگیری می کنم
ادگار الن پو بورخس اچ. پى لاوكرافت جان ويليام پوليدورى
نویسند ه چیره دست خون اشام هوراس والپل و..... همه به دنبال چه چیزی هستند
هیجان؟ خلق انچه که ما از ان می ترسیم؟ ویا انچه که حتم دارند در آینده بوجود خواهد آمد و یا در گذشته رخ داده است؟
نمیدانم خون اشام نیازی به این همه تخیل پردازی برای نوشتن داشت؟
هرگز...
نویسندگان ژانر وحشت همه کورند ویا خود را با عصا در مهلکه دنیای ناهموار امروز اسیر و اجیر کرده اند
ایزابل النده باید ملکه وحشت باشد و استفان کینگ سالطان آن اما این ملکه و سلطان وحشت واقعی امروز جهان را نمی نویسند چونکه تعهدی در قبال انسان ندارند
انها لو لوی سر خرمنی را در تخیل خود خلق کرده اند که اسیب رسان تمامی اقوام و ملتهاست و خود فراموش کرد ه اند که چه نکرده اند؟
بلکه از ان نیز بهره برداری های متفاوتی را برده اند که می توان انگشت شما ر از این سو استفاده ها نام برد که چه بر سر ملتها اورده اند و خود عامل بی چون چرای وحشت در چها نند
روزهاي سختي برزمين گذشته است، روزهايي تاريك، تاريخ جهان همواره پرازصداهاي دلخراشي ازجنگها، خونريزي وكشتار، برادركشي ونسل براندازيهاست.
انسان به مثابه چرخي بوده كه بي آنكه بخواهد باراين همه وقايع را ازبدو آفرينش تاكنون كشانيده است وصداي شكستن خود را بين اين همه تنازع بارها شنيده است.
ازهمان روزنخست برادركشي چاشني تاريخ شد وجنگهاي فزون خواهانه خرابه هاي بسياربرجا گذاشت.
جاه طلبي انسان وحس سيري ناپذيري وي دست مايه كثيف كشتارشد تا غضب وتجاوز، تعدي وهتاكي ازنرون گرفته تا چنگيز، ازآتيلا تا هيتلر، بسترقصه هاي تاريخ شدند.
انسان سرگرم خونخواره گي شد، سرگرم هم نوع كشي وتاريخ را با خون وتباهي نوشت، ويرانه ها را ويرانتروآباديها را ويران وسياست شهرهاي سوخته را به اجراء گذاشت وبردگي را گسترش بخشيد وبسترمناسب تعالي براي رشد عقلايي انسان را به جهنم مبدل ساخت وجهل را دانش فزون طلبي معرفي كرد.
چوب وسنگ وماه را پرستيد، حرمتي كه براي گاوقائل شد براي انسان هم نوع خود منتفي دانست وانسان را زيرپاي گاوسربريد.
جهالت همچنان سير سنتي خود را طي كرد وبرمدارناداني آنقدركشت كه بوي تعفن تاريخ بلند شد. گروهي سيرتحولات تاريخ را جبري مي دانستند وگناه اعمال ننگين انسان را درمسيرتاريخ به گردن يك نوع جبرفلسفي مي انداختند.
گروهي ديگرارادي تعبيرمي نمودند واحكام صادرمي كردند.
اين دوگروه اومانيسم را درحوزه ارادي وجبري با پادرمياني تاريخ به يك سمت مي كشاندند. آن هم تبرئه كوركه قانون بقاي كشتاررا تثبيت مي كرد واين نيرنگ جهل فلسفي ست.
اينان هرگزتصميم خود را درمورد انسان وحالات رواني با منشاء پوچي وديد هيچ گرايانه ي انسان به نقطه پاياني يعني فنا عملي نكرده بودند وبررسي اين نوع پيامدهاي شوم وتاريك را هرگزبه حوزه نقد روانشناختانه نكشانيده بود واگرلحظه ايي نيزبه اين مقوله ناخنكي زده اند متاسفانه حاشيه گرايي دراين موضوع محرزاست.
پرمسلم است كه رفتارهاي تاريك انسان ازعصرآفرينش تا چالش برانگيزنده دوران پرستش پوچي وبت يابي، بردگي وبرده داري ومريد ومراد گرايي را، عامل ظهورپيغمبران شد.
اديان الهي با رسولاني متنوع نيزدرزندگي بشرپديد آمدند، بشرايمان آورد واخلاق ورفتارگرايي الهي، مذهبي را چراغ راه تاريكي دانست وآنها را تكريم نمود.
مدتي نگذشت، حس غريزي گرايش به لذتهاي ممنوع، چنگالهاي تيزانسان را دوباره فاش نمود يا عصيان كرد يا دربرابراديان ديگرايستاد ويا خواست تا سيرصعودي خود را بازهم با صف آرايي دين بار ازنوع اعتقادي وايدئولوژيكي تكميل سازد.
ازاين رو به جاي نقد عالمانه ي هم نوع كشي ويا غيره نيزه ها را تيزكردند، شمشيرها را بيرون كشيدند وبازهم تراژدي كشت وكشتاربه راه افتاد.
جنگهاي كوچك، نزاع هاي محلي درابعاد قصبه ويا روستايي، تصفيه حسابهاي قومي،قبيله اي به تنازع هاي ايدئولوژيكي مبدل شد وجنگهاي امپراطوري صليبي به راه افتاد.
واين بارفلسفي تر، دهشت ناكتر، مرگ هم را مباح مي دانستند وكلمه ذبح به سادگي صادر مي شد. سايه ي وحشت وهراسناكي جهان را هدف قرارداد ورفتارهاي تاريك متن مقدس اديان را نشانه رفتند تا اينكه انسان پوتوليزم را مانع رشد وتعالي خود دانست وكسانيكه درچنبره چكيده هاي پوتوليسمي مي چرخيدند را واپسگرا ومرتجع معرفي نمودند.
فلاسفه مدرنيته آمدند وجا پاي پيامبران نهادند وهريك با ارائه و افریدن مكتب ها وايسم هاي مختلف صادره ازآبشخورهاي غربي وشرقي، آفرينش نحله هاي روشنفكري را برعهده گرفتند وپايگاه هاي اجتماعي وسياسي خاصي را بنا نهادند.
رنسانس درحال وقوع بود كه بشرازلحاظ علمي سيرتاريخي كندگرا را كنارزد وسرسام آور به سرعت به توليد، كشف واختراع وابداعات حائزاهميتي دست يافت.
كم كم مرزبندي هاي تكنولوژيك وژئوپلتيكي به قدرت رسيدند.
انسان كنارگذاشته درميان دود وآهن با طرحي نوستالوژيك متولد شد، اعتقادات مذهبي رنگ باخته با اثربخشي زندگي مدرن دركنارمكاتب ايسمي بارديگرعقده هاي تاريخي كوروبه خواب رفته ي سردمداران سياسي جهان را بدجوري جنباند . ايسم ها كه تعدادشان ازاديان الهي فراتررفته بود بارديگربه علت تناقض هاي فراوان واشكال متفاوت درتعريف وتوجيه انسان وحس برتري جويانه اي كه تئوريس هاي خرده پا ازآنها كرده بودند به جان هم افتادند وبه توليد وتكثيرسلاحهاي كشتارجمعي انسان روي آورد.
حمله هاي اقتصادي ويرانگر، شورش هاي سياسي ، اجتماعي - جنگ هاي الكترونيكي نبردهاي سهمگين سرد جهالت عالمانه ي انسان را برملا كرد.
ميليونها انسان بي گناه مابين جنگهاي جهاني اول ودوم وخرده جنگها وتسويه حسابهاي نژادي، ايسمي زيرباران بمب هاي خوشه ايي، اتمي وشيميايي خاكسترشدند.
اينك سايه جنگها برسردنيا كوتاه نيست، درچهارگوشه جهان پيامدهاي منفورتنازع برپاست، جنگ فقروايدزوبيماريهاي مهلك رواني، اعتياد، وقوع حوادث عذاب گونه، آماربي خانمانها، فحشا وكودكان كارگر، زنان بي سرپرست، جرم وجنايت، خود كشي واحياي دوباره وديگرگونه اي ازنژاد پرستي، اشغال گري وانحرافات اخلاقي، بشريت را رو به پرتگاه هدايت نموده است.
حقيقت اين است انسان برسرشاخه اي نشسته است وشاخه زيرپاي خود را دارد بي هيچ تاملي مي برد.
اينجاست كه وحشت آخرين احساس انسان به هستي براندازشده ايي است كه انتظارش را مي كشد.
اينجاست كه انسان واحساس آن به آينده تاريكتراز شبي ست كه ماه پشت ابرمانده است اما نشانه هاي آخرالزماني يكي پس ازديگري درحال وقوع است .
خروج سفیاني ودجال، آتشي كه ازانتهاي عدن بلند مي شود وجهاني را به صحاري اورشليم ... مي كشاند، زلزله ها ي زياد درزمين، سيل وزنا با محارم، سختي معاش، امراض لاعلاج درزمين، ظهورآفات هاي اخلاقي، فقر، فساد، تبعيض مسيري را ترسيم نموده ازجهنمي خود ساخته كه گريزازهواي خاكستري آن مستلزم پانهادن روي تمامي جنازه هاي تاريخ است.
دراين يخبندان وآشفتگي، گيج روي وكج مداريها مكاتب هنري وژانرها عميق ترين تاثيرات را پذيرفته اند. ژانر وحشت درشعرمعاصرپرده ازپنهان ترين لايه هاي نامتعارف از تصوير حس وفهم گرايي ها برمي دارد و به توصيف وتفهيم هرمنوتيك درمحتوا واوضاع موجود را بدون كم وكاست درفيلترهاي بينشي خود عبورداده اند وبا ابزارهاي هنري ومكتبي كه دراختياردارند به تشزيع وكالبد شكافي موضوعات مي پردازند. ريختن اين پرسه كه حول محوررفتارتاريك انسان درادوار مختلف تاريخ دارد ونيل آن به سمت هيچگرايي وپوچ پنداري است جز ازعهده اشكال متعارف اين مكاتب فوق برمي آيد ديگرراه چاره ايي متصورنيستم.
وحشت تراژدي نيست ،جنبشي براي تحقق بخشيدن و رسيدن به پست مدرنيسم نيست،پلوراليسم و کثرت گرايي در آن منوط به درک وقايع در حال جريان است ، اما شدت آن در حوادث آخرالزماني با طيفي از اضطراب و کنش هاي غير طبيعي همراه است .
پايه مستدل اين امر محکم است که روزگاري فراخواهد رسيد که کودکانمان را با لباس هاس ضد شيميايي بخوابانيم ويا مانند وال ها اقدام به خودکشي دسته جمعي بزنيم .
فکر مي کنم نظام هستي که بر اساس حرکت دوار دايره هاست دچار اختلال در محاسبه ها مي شود و روند هندسي جهان تغيير مي کند ، ذرات منحني کلوني بزرگي از بي نظمي و آنارشي گري را تشکيل مي دهند و عصر برخورد ،سقوط ، و ازهم گسيختگي و رهايي از مدارهاي معين ،آغاز مي شود ، هيچ تئوري پيشگيرانه هاي نمي تواند روند جريانات و وقايع آخرالزماني را متوفق کند .
وحشت يک تفکر آخرالزماني است ،که در پرسه ي اجتماعات بشري رخ مي دهد، و ديدگاه هاي فلسفي وابسته به آن بسيارند اما متفاوت با آنچه که در هاليود يا هالووين به خاطر ايجاد فضاي رعب و هراس بکار رفته است ، متغير ودر تضاد با نحله هاي منحرف تعريف شده از فضاي اضطراري و زنگهاي خطري که در فيلم هاي عصر جديد براي مرعوب کردن مخاطب ترسيم شده اند .
ژانر وحشت در شعري که پايه ريزي کرده ام ، سعي در ايجاد هيجان نيست ، روي ديگري از سکه هاي ضرب شده در اين قالب و فضا هم نيز نيست ، واقعيت جاري و سرايت کننده اي هست که غيبت آن قابل وقوع و شاخه هايي از آن به بار نشسته است و اصل آن مناقشه ي بشر براي فزون خواهي و زياده طلبي وبا ديکته کردن اعتقاد خود برصفوف متقابل است ،که گاهي در جريان حرکت زمان يعني تاريخ ، تنازع اين دو ، به رخوت رخ داده ، اما اينها همه جرقه هايي کوجکند در برابر آن جريان در حال وقوعي که مسير تاريخي خود را بايد تکميل و به پايان برساند وبه مرحله رشد خود برسد و کليد بخورد ، آنگاه تحقق مي يابد و محقق شدن آن بستگي به رفتارهاي تاريک انسان آخر زماني دارد .
ظهور اريستوکراسيسم (سرمايه داري) و قطب بندي هاي ناعادلانه بين انسان ها و جوامع جهان پيرامون و حوزه ي قدرت و ثروت بزرگترين چالش و عامل وحشت در دنياست ، فرزندان ناخلف اين نگره ي شوم بي درو پيکر يعني دو ديدگاه مخرب و دو جريان حليه باز خون آشام و ليبراليسم و نئوامپرياليسم همان فرمانده ي بي رحم فلسفي پوچي است که نقطه ي ظهور ميلستاريسم (لشگرکشي) به قطب هاي ضعيف و در حال نابودي جهان براي چپاول ثروت آنها که پايه بي بديل قدرتهاي سيالسيون ليبرال و امپرياليسم جهاني است .
امروزه وحشت گالري خود را رو به جوامع فقير و مرگ زده باز کرده است .
پرمسلم است که کادوهاي سردمداران غربي جز بمب هاي مخرب نيست .
ودرميان اين همه بيغوله و ويراني که به بهانه ي دموکراسي و ثروت درجهان به راه انداخته اند، سعادت و خوشبختي مرگ است .
هيچ کس فکر نمي کرد انيشتين دست به معامله اي کثيف بزند و حاصل تجربه گرايي خود در مورد ذرات ريز هستي (اتم ) را دو دستي به جاني ها بسپارد که بهاي آن از بين بردن مردم هيروشيما و ناکازاکي و ... غيره باشد .
جهان بي فاشيسم و بي نازيسم بي ارتش هاي سرخ و زرد و قرمز براي اينها ضايعه جبران ناپذيري است .
حتي صداي مسيحايي موتسارت يا باخ ، بتهون نمي تواند جلوي جنايات آنها را بگيرد و قالب در پس اين همه زيبايي عوض کنند .
عصر وحشت
عصر خواب هاي طلايي نيست ، عصر شکوه يک ملکه در کندو نيست ، عصراندام واقعيت هايي است که به حقيقت نزديکترند .
و مترقي ترين فلسفه وجودي آن کشتار است و اعلام موجوديت در آن براساس خرافه هايي به نام دموکراسي ، تقسيم ثروت ، فقر زدايي و ... تئوريهاي ظاهر نمايي که از آنسوي آتلانتيس به صورت موجهايي مخوف از برج کج پيزا مي گذرند و تا سرزمين آفتاب مي خزند .
گناه کشته شدگان هيروشيما و ناکازاکي برگردن کيست ؟ معصوميت مرگ دسته جمعي روستاي ديرياسين و کپرقاسم و يا جوخه هاي مرگ در بوسني و فلسطين بر گردن کيست ؟
آفريننده ي کشتارهاي دارفور و ترورهاي کور مثل کشتن انسان هايي بزرگ (پاتريس لومومبا) و زنداني نمودن نلسون ماندلا به مدت 27 سال نتيجه ي کدام نگره است .
نژاد پرستي صهيونيستي کابويي ، در رأس اقدامات وحشيانه و برنامه ريز تمام جنايات عصرحاضر در حوزه ي کشورهاي مختلف است .
صهيونيست ها که با رويه ي قتل وعام و صدور نقشه هاي جنگ هاي خونين ، مغز متفکر نئوامپرياليست جهاني مي باشند .
عملاً ثروتهاي عظيم کارتلهاي جهاني در غرب را هدف قرار داده و منافع نامشروع خود را با ايجاد وحشت از ديگران بالأخص قدرت هاي غربي و کشورهاي تحت اشغال اخاذي مي کنند و با مظلوميت نمايي در مورد قضيه ي مضحک و بي ريشه ي تاريخي هولوکاست خون ديگران را به سادگي بالا مي کشند .
مگر غير از اين است که يک پاي قضيه 11 سپتامبر رژيم صهيونيستي است که عامل تنازع اخير در خاورميانه است .
بررسي عوامل وحشت و رويارويي جبهه هاي حق در برابر باطل به آخرالزمان ختم مي شود .
فلسفه ظهور ناجي و تبعيت آحاد زجر کشيده از اين همه رنج توأمان با انواع فشار حتمي است .
اما عصر وحشت در راه است و اجراي آن منوط به اجراي انفجار در سرزمين هاي فقير است . آفريقا محصول و مستعمره ي بي چون و چراي ، خون آشاماني هست که علاوه بر ديدگاه هاي نژاد پرستي مورد راهزني سياسي غربيها قرار گرفته است .
و آسيا نيز از نقشه هاي شوم استعماري نو و غارت منابع و جنگ نفت به ستوه آمده است ، اين شک ها زاويه ي تزلزل را بالاتر برده اند .
در جهان ميليون ها زن بي گناه قرباني و بازيچه فرضيه پردازاني همچوم فرويد مي شوند .
که در دامنه ي تسلسلي فلسفي چنان به ابطال رسيده اند که قادر به تعريف شايسته اي از انسان و موجوديت آن نيستند / داروينيسم را دست مايه ي تحقير بشر قرار مي دهند تا او را به اميال حيواني خود نزديک تر کنند ، آيا اين آغاز انفجار نيست ؟
در اين خلأ فلسفي ، فيلسوف ها چه مي کنند و يا فلاسفه هنوز در پي کشف رابطه ي علمي و معمولي خلق تخم مرغ و مرغ هستند ؟
واقعيت اينست : که اتوديناميسم انسانها بهم خورده است و مخ هاي پريش فلاسفه مدرن کار دست بشر داده اند .
حال ایزابل النده جواب بدهد در ویتنام وحشت فراگیر است یا در لوکیشن های هالیود در ایالت های غربی امریکا
از استفان کینگ سلطان ادبیات وحشت می پرسم که اقای کینگ شما وحشتناکتر از این دیدید که کودکی را در اغوش پدرش در خاور میا نه در همین فلسطین تیر باران کردند و امثال شما نشستند داراکولای خیالی ساختند ودلار و یورو به جیب تهیه کنندگان سیری نا پذیر هالیود ریختند تا تعهد شما نسبت به انسان روشنتر شود
شما چرا وحشت کودکان هیروشیما را تصویر نمی کنید
چرا غارت منابع و ثروت افریقا را تصویر نمی کنید دراکولا که جرمی ندارد جز تر ساندن کودکان و انسانهای ضعیف النفس
شما از این همه کشتار که ار بابان غربی تان در افغانستان و عراق
و از همه بارزتر در غزه و فلسطین و در قانا یا از همه بهتر در دیر یاسین نمودند چیزی به خاطر ندارید؟
ژانر وحشت نویسنده ی متفاوت می خواهد یک انسان نویسنده ی بینا و پردازشگر که اوضاع زمین را خوب از دور رصد کند نه شما که لقمه های اماده برای هالیود هستید و جشنواره به جشنواره دست تکدی دراز می کنید
متن دکترن من سیاسی نیست
رسانه ای نیست انسانی مطلق است بی رنگ و نزاد و چالشی بزرگ در برابر نویسندگان بی تعهد زانر وحشت در مغرب زمین که موضوع را بر عکس انعکاس داده اند و تا حالا کسی منتقد محتوایی ان ها نبوده است
فضای غالب بر شعر های من بر گرفته از سیاه نمایی ها ی مدرن نیست
نوعی نوگرایی را دنبال نمی کند
به دنبال راه انداختن جریانی ادبی و ثبت ان نیستم من ظهور خود در عرصه ادبیات امروز را یک نیاز اساسی برای تغیر بنیا د های فکری در این رخداد چند صد ساله دارم که در غرب پایه ریزی شده است و منتقد جدی تا بحال نداشته است علاوه بر انتقا د جدی از ان به رقابت با بر خاسته ام و چون چالش های فرا روی این جریان ادبی را کاملا بررسی نموده ام در مقابل ان شعر وحشت را ارائه داده و از همگرایی با این زانر در غرب پرهیز می کنم بلکه نقطه ای مثبت برای اعلام درد های انسانهایی هستم که از دنیای غرب لطمه دیده اند
شاید فراروی این جریان بتوانم تغیری اساسی در اذهان بوجود بیاورم
لاف ادبی اگر نزده باشم مدعی کامل این حرفم که استعداد ایرانی جماعت در ادبیات انهم مدرن بسیار بارز است


